رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن ماتَ على شيءٍ بَعثَهُ اللّه ُ علَيهِ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس با هر چيزى [از اعمال و صفات ]بميرد، خداوند او را با همان برمى انگيزد

 احمد بن ابي رَوْح دينوري، از عالمان بزرگوار سده سوم و چهارم دينور است. اطلاع چنداني از شرح حال زندگي وي در دست نيست. و همين مقدار مشخص است كه در زمان حيات امام حسن عسكري7 و در عصر غيبت صغري مي زيسته است و مورد عنایت حضرت ولی عصر عجل الله فرجه، و ميان مردم دينور، به تقوا و امانت داري مشهور بوده است. او سفرهايي علمی و زیارتی به بلاد اسلامي به ويژه شهرهاي عراق داشته است.

آنچه سبب شده است كه نام وي در بسیاری از منابع رجالي و حديثي بيايد، جريان رساندن اموال برخی از شیعیان به ویژه رساندن اموال بانويي از اهالي دينور، به دست امام عصر عجل الله فرجه و افتخار گرفتن توقيع[1] از سوی آن حضرت مي باشد. در اینجا شایسته است به بیان دو سفر از سفرهای وی پرداخته شود:

 

سفيري از دينور به سوي امام عصر7

جريان رساندن اموال بانوي دينوري به نام عاتِكه دختر دَيْراني به دست امام زمان7 به وسيله احمد بن ابي رَوْح دينوري، از سوي دانشمندان به گونه هاي كوتاه و بلند و با كمي تفاوت نقل شده است؛ احمد بن ابی روْح می گوید: بانويي از اهل دينور (پس از آن كه پي برد كه من عازم عراق هستم) مرا خواست (تا نزد ايشان بروم). چون نزد وى رفتم، گفت: اى پسر ابى رَوْح! تو در ديانت و تقوى از همه مردمى كه در ناحيه ما هستند موثق ترى. مى خواهم امانتى به تو بسپارم و آنرا به گردن بگيرى و به صاحبش برسانى. گفتم: به خواست خدا چنين مى كنم. گفت: مبلغى درهم در اين كيسه مهر شده است، آن را باز مكن و در آن نگاه نكن تا آنكه به كسى بسپارى كه پيش از باز كردن به تو بگويد: در آن چيست. اين هم گوشواره من است كه بهایش برابر با ده دينار است، سه مرواريد در آن گوشواره به کار رفته كه (بهای) آن نيز مساوى با ده دينار مى باشد.

(آن بانو پس از آن گفت:) من از امام زمان7 درخواستي دارم؛ مى خواهم پيش از آنكه از وى چيزي بپرسم، پاسخم را خودش بگوید. گفتم: آن درخواست تو چيست؟ گفت: مادرم ده دينار برای عروسىِ من قرض كرده، ولى من حالا نمى دانم از كِى قرض كرده است تا آن را به او پس دهم. پس اگر امام زمان7، خبر آن را به تو داد، آن كيسه را به او تسليم كن.

گفتم: اگر جعفر بن على (جعفر كذّاب پسر امام هادي7) آن را از من بخواهد (جريان را به او) بگويم؟ آن بانو گفت: اين خود ميان من و جعفر امتحانى است. (يعنى اگر واقعاً او همان امام زمان است، ناگفته واقعيت را مى داند و نيازی به توضيح دادن به او نيست).

احمد بن ابى رَوْح، مى گويد: آن مال را با خود برداشتم و (از دینور) راهی بغداد شدم و نزد «حاجز بن يزيد الوشّاء»[2]رفتم. سلام كردم و نشستم. حاجز بن يزيد، پرسيد: كارى دارى؟ گفتم: مالى نزد من است، آن را تسليم نمى كنم مگر اينكه از جانب امام زمان7 اطلاع دهى؛ مقدار آن چند است و چه كسى آن را به من داده است؛ اگر اطلاع دادى به شما مى سپارم. حاجز، گفت: اى احمد بن ابى رَوْح! اين مال را به سامرا ببر. من (چون سختی سفر به سامرا را در پیش روی خود دیدم) گفتم: لا اله الا الله! چه كار بزرگى به عهده گرفته ام. پس راه سامرا را در پيش گرفتم. پس از رسيدن به آنجا، با خود گفتم: نخست سرى به جعفر (پسر امام هادي7) مى زنم. ولی کمی فكر كردم و گفتم: نه، نخست به خانه امام حسن عسكرى7 مي روم. اگر در آنجا امتحان آشكار شد چه بهتر، وگرنه به نزد جعفر خواهم رفت. چون نزديك خانه امام حسن عسكرى7 رسيدم، خادمى از خانه بيرون آمد و گفت: تو، احمد بن ابى رَوْح هستى؟ گفتم: آرى، گفت: اين نامه را بخوان. (و این نامه ای بود که امام عصر عجل الله تعالی فرجه برای احمد بن ابی روْح نوشته بود و توسط خادمش به وی تحویل داده شد). احمد بن ابی روْح دینوری می گوید: نامه را گرفتم و ديدم نوشته است:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ. يَا ابْنَ أَبِي رَوْح أَوْدَعَتْكَ عَاتِكَةُ بِنْتُ الدَّيْرَانِيِّ كِيساً فِيهِ أَلْفُ دِرْهَمٍ بِزَعْمِكَ وَ هُوَ خِلَافُ مَا تَظُنُّ وَ قَدْ أُدِّيَتْ فِيهِ الْأَمَانَةُ وَ لَمْ تَفْتَحِ الْكِيسَ وَ لَمْ تَدْرِ مَا فِيهِ وَ فِيهِ أَلْفُ دِرْهَمٍ وَ خَمْسُونَ دِينَاراً وَ مَعَكَ قُرْطٌ زَعَمَتِ الْمَرْأَةُ أَنَّهُ يُسَاوِي عَشَرَةَ دَنَانِيرَ صُدِّقَتْ مَعَ الْفَصَّيْنِ اللَّذَيْنِ فِيهِ وَ فِيهِ ثَلَاثُ حَبَّاتِ لُؤْلُؤٍ شِرَاؤُهَا عَشَرَةُ دَنَانِيرَ وَ تُسَاوِي أَكْثَرَ فَادْفَعْ ذَلِكَ إِلَى خَادِمَتِنَا إِلَى فُلَانَةَ فَإِنَّا قَدْ وَهَبْنَاهُ لَهَا وَ صِرْ إِلَى بَغْدَادَ وَ ادْفَعِ الْمَالَ إِلَى الْحَاجِزِ وَ خُذْ مِنْهُ مَا يُعْطِيكَ لِنَفَقَتِكَ إِلَى مَنْزِلِكَ وَ أَمَّا عَشَرَةُ الدَّنَانِيرِ الَّتِي زَعَمَتْ أَنَّ أُمَّهَا اسْتَقْرَضَتْهَا فِي عُرْسِهَا وَ هِيَ لَا تَدْرِي مَنْ صَاحِبُهَا بَلْ هِيَ تَعْلَمُ لِمَنْ هِيَ لِكُلْثُومٍ بِنْتِ أَحْمَدَ وَ هِيَ نَاصِبِيَّةٌ فَتَحَيّرتْ أَنْ تُعْطِيَهَا إِيّاهاَ وَ أَحَبَّتْ أَنْ تَقْسِمَهَا فِي أَخَوَاتِهَا فَاسْتَأْذَنَتْنَا فِي ذَلِكَ فَلْتُفَرِّقْهَا فِي ضُعَفَاءِ أَخَوَاتِهَا وَ لَا تَعُودَنَّ يَا ابْنَ أَبِي رَوْح إِلَى الْقَوْلِ بِجَعْفَرٍ وَ الْمِحْنَةِ لَهُ وَ ارْجِعْ إِلَى مَنْزِلِكَ فَإِنَّ عَمَّكَ قَدْ مَاتَ وَ قَدْ رَزَقَكَ اللَّهُ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ».           

بسم الله الرحمن الرحيم. اى پسر ابى رَوْح! عاتكه دختر دَيراني، كيسه اى به تو امانت داده است. بر خلاف آنچه تو گمان كرده اى، هزار درهم در آن است. تو امانت را خوب ادا نموده اى؛ نه سر كيسه را باز كردى و نه فهميدى چه در آنست. ولى اكنون بدان؛ آنچه در كيسه است، هزار درهم و پنجاه دينار مى باشد و نيز گوشواره اى با تو هست كه آن زن گمان كرده مساوى با ده دينار است، گمان او درست است ولى با دو نگين و سه دانه مرواريدی كه در آنست كه او آن ها را ده دينار خريده، بهایش بيش از ده دينار است. اين گوشواره را، به فلان خدمت كار بده كه ما آن را به او بخشيديم. سپس به بغداد برگرد و پول ها را به حاجز (بن يزيد الوشّاء) بده و آنچه از آن براى مخارج راهت به تو مى دهد از او بگير. و اما ده دينارى كه آن زن گمان نموده مادرش در عروسى او قرض كرده و می گوید: نمى داند صاحب آن كيست. بدان كه او صاحب آن را مى شناسد. آن (ده دينار)، مال كلثوم دختر احمد است. (و چون آن زن) ناصبي[3] مي باشد (عاتكه) مانده است كه آن را به آن زن پس بدهد (يا خير). اگر او بخواهد اين دينار را ميان برادران خود تقسيم كند و از ما اجازه مى خواهد مانعى نيست. اي ابن ابي رَوْح! براي امتحان و درك واقعيت، هرگز به نزد جعفر نرو و زودتر به وطن خود مراجعت كن كه عمويت مرده و خداوند اهل و مال او را به تو روزى نموده است.

احمد بن ابي رَوْح، مي گويد: بنابر فرمان حضرت حجت7، به بغداد برگشتم و كيسه پول را به حاجز سپردم و او پول ها را شمرد همان گونه كه امام نوشته بود، هزار درهم و پنجاه دينار بود. حاجز، سى دينار آن را به من داد و گفت: امام عصر عجل الله فرجه به من دستور داده اين مقدار را براى مخارج راه به تو بدهم. من هم سى دينار را گرفتم و به محلى كه منزل نموده بودم برگشتم. در آنجا كسى آمد و به من اطلاع داد كه عمويم مرده است و از او سه هزار دينار و صد هزار درهم به من ارث رسيده است.[4]

سفری دیگر

احمد بن ابی رَوْح دینوری در زمان نیابت محمّد بن عثمان عَمری، سفر دیگری به بغداد انجام داد. و در این سفر اموال شخصی به نام «ابوالحسن خضر بن محمّد» را به سوی نایب امام عصر عجل الله تعالی فرجه با خود حمل نمود.

و اما اینکه ابوالحسن خضر بن محمّد چه کسی بوده است؟ در منابع رجالی و تاریخی، نام و نشانی از وی یافت نمی شود. و از آنجا که احمد بن ابی روْح دینوری از وی با کنیه ابوالحسن یاد می کند و از سویی می گوید: «او به من امر کرد که اموالش را به محمّد بن عثمان عَمری نایب امام عصر عجل الله تعالی فرجه برسانم» نشان از آن دارد که خضر بن محمد از محبان اهل بیت:و از نظر اجتماعی، فردی مورد احترام و بانفوذ بوده است.

جریان این سفر را ابن ابی روْح دینوری چنین بیان می کند: من (از دینور) خارج شدم و اموالی از ابوالحسن خضر بن محمّد را با خود به سوی بغداد بردم. او به من دستور داد تا آن مال را تنها به ابوجعفر محمّد بن عثمان عَمری تحویل دهم نه کس دیگر. و نیز از من خواست تا برای (شفای) بیماری که وی گرفتار آن شده است درخواست دعا کنم و نیز از من خواست تا بپرسم که آیا پوشیدن لباسی که از کُرک برخی از حیوانات درست شده است حلال است یا خیر؟

ابن ابی روْح می گوید: (پس از طی طریق) داخل بغداد شدم و نزد محمّد بن عثمان عَمری رفتم. (گفتم: مالی از خضر بن محمّد با خود آورده ام و بنابر خواست ایشان می خواهم آن را به شما تحویل دهم). محمّد بن عثمان عَمری از پذیرفتن مال خود داری نمود و گفت: به دنبال ابو جعفر محمّد بن احمد بگرد و مال را به ایشان تحویل بده؛ زیرا تنها به ایشان دستور داده شده است که مال را تحویل بگیرد و (من نمی دانم که او هم اکنون از بغداد) خارج شده است (یا خیر؟ از نزد عَمری خارج شدم) و درپی ابوجعفر روان شدم تا به او رسیدم و مال را تحویلش دادم. و (هنوز خواسته خضر بن محمّد و پرسش او را مطرح نکرده بودم که) ابوجعفر نوشته ای از (امام عصر عجل الله تعالی فرجه برای خضر بن محمّد از جیبش) بیرون آورد و به من داد که در آن نوشته شده بود:

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ. سَأَلْتَ الدُّعَاءَ عَنِ الْعِلَّةِ الَّتِي تَجِدُهَا. وَهَبَ اللَّهُ لَكَ الْعَافِيَةَ وَ دَفَعَ عَنْكَ الْآفَاتِ وَ صَرَفَ عَنْكَ بَعْضَ مَا تَجِدُهُ مِنَ الْحَرَارَةِ وَ عَافَاكَ وَ صَحَّ جِسْمُكَ وَ سَأَلْتَ مَا يَحِلُّ أَنْ يُصَلَّى فِيهِ مِنَ الْوَبَرِ وَ السَّمُّورِ وَ السِّنْجَابِ وَ الْفَنَكِ وَ الدَّلَقِ وَ الْحَوَاصِلِ فَأَمَّا السَّمُّورُ وَ الثَّعَالِبُ فَحَرَامٌ عَلَيْكَ وَ عَلَى غَيْرِكَ الصَّلَاةُ فِيهِ وَ يَحِلُّ لَكَ جُلُودُ الْمَأْكُولِ مِنَ اللَّحْمِ إِذَا لَمْ يَكُنْ فِيهِ غَيْرُهُ وَ إِنْ يَكُنْ لَكَ مَا تُصَلِّي فِيهِ فَالْحَوَاصِلُ جَائِزٌ لَكَ أَنْ تُصَلِّيَ فِيهِ وَ الْفِرَاءُ مَتَاعُ الْغَنَمِ مَا لَمْ يُذْبَحْ بِإِرْمِنِيَةَ [بِإِرْمِينِيَةَ] يَذْبَحُهُ النَّصَارَى عَلَى الصَّلِيبِ فَجَائِزٌ لَكَ أَنْ تَلْبَسَهُ إِذَا ذَبَحَهُ أَخٌ لَكَ أَوْ مُخَالِفٌ تَثِقُ بِهِ».[5]

بسم الله الرحمن الرحیم.

(ای خضر بن محمد!) درباره بیماری که گرفتار آن شدی، درخواست دعا کردی. خداوند به تو عافیت عطا کند و آفات را از تو دور نماید و تب را از تو بگرداند و تو را عافیت دهد و جسمت را سالم بدارد. و پرسیدی که در لباس هایی که با کرک خرگوش و سمور و سنجاب و فنک (حیوانی گوش دراز از خانواده روباه) و دَلَک (حیوانی از خانواده سمور) و حواصِل[6]بافته شده است می توان نماز خواند یا خیر؟ (پاسخ این است:) و اما (لباسی که با پوست و کرک) سمور و روباه ها (درست شده است) نمازگزاردن با آن برتو و غیر تو ممنوع است. و پوست حیوان حلال گوشت برای تو جایز است در صورتی که درآن چیزی غیر آن نباشد. و اگر لباسی که از (حیوان حلال گوشت بافته شده باشد) درکار نباشد (و در صورت ضرورت) می توانی از (پوستینی که از پوست) حواصِل (درست می شود) نماز بخوانی. و (اما) پوستینی (که از پشم گوسفند تهیه می شود) بهره گوسفند است درصورتی که نصارای ارمنی آن را برای (تقرب به) صلیب سر نبریده باشد. بنابراین می توانی آن را لباس خود قرار دهی اگر برادر (شیعی) یا سنی که به او اعتماد داری آن حیوان را سر بریده باشد.

زمان وفات و مدفن احمد بن ابی روْح مانند بسیاری از عالمان دینوری مشخص نیست.

 



[1]. توقیع، عبارت است از سخنان کوتاه که بزرگان به ويژه امامان معصوم، ذیل نامه‏هاى رسیده وعریضه‏ها مکتوب مى‏داشتند، وبا آن خواسته فرستنده نامه را برآورده مى‏نمودند. و نيز به نامه هايي كه به افراد مي نوشتند بي آنكه نامه اي از آنها آمده باشد، توقيع گفته مي شود.

[2]. حاجز بن يزيد الوشا، از وكيلان امام عصر عجل الله فرجه بود كه در بغداد حضور داشته است. (مستدركات علم رجال الحديث، علي نمازي شاهرودي، تهران، شفق، 1412ق، ج2، ص 255).

[3]. ناصبي، به كسي مي گويند كه امامان معصوم را دشمن مي دارند و فضائل آنها را منكر و آنها را دشنام مي دهند.

[4]. الخرائج‏ والجرائح، ج 2، ص 700 و الثاقب في المناقب، ص 594 و فرج المهموم، ص 257 و الصراط المستقيم، ج 2، ص 213 و مدينة المعاجز، ج 8، ص 170 و بحار الأنوار، ج 51، ص 295 و...

[5] . الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 702.

[6] . حواصل، جمع حوصل به معنای پرنده بزرگی است که  سنگدان بزرگی نیز دارد و مردم قدیم پس از کندن پرهای آن، از پوستش، پوستین درست می کردند.( الحدائق الناضره، محقق بحرانی، قم، انتشارات جامعه مدرسین، ج7، ص 74)