رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن ماتَ على شيءٍ بَعثَهُ اللّه ُ علَيهِ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس با هر چيزى [از اعمال و صفات ]بميرد، خداوند او را با همان برمى انگيزد

حجت الاسلام و المسلمين علي کرجي در اين مقاله به شرح حال شيخ احمد مادراني پرداخته است شيخ احمد مادراني فرزند حسن، مكني به ابوالحسن، از عالمان حاكم، مجاهد و بزرگوار كرمانشاهي است. سال دقيق ولادت او مشخص نيست ولي همین مقدار مسلم است که وی، در نيمه نخست سده سوم هجري ديده به جهان مادي گشوده است. و در عصر غيبت صغري زندگی می کرده است.

جناب احمد بن حسن، منسوب به مادَران و مشهور به «مادَراني» است. و گاه به وي، مادرائی، ماذَراني و ماذَرايي نيز گفته-اند و اينكه مادران، نام چه جايي است؟ ميان دانشمندان، گفت و گوهاي بسياري وجود دارد؛ به نظر می¬رسد كه وي منسوب به مادَران كه قلعه¬اي بزرگ در شمال شرقي كرمانشاه بوده است مي¬باشد. از دوران جواني، ميزان و مكان تحصيلات، مشايخ و استادان او نیز اطلاعي دردست نيست. و با توجه به سرگذشت او در دهه¬هاي پاياني عمر او به دست مي¬آيد كه وي، علوم اسلامی را در حد قابل توجهی یاد گرفته و در نگارش و هنر خط نیز مهارت بالایی داشته است. روابط صمیمانه او با محدّثان زمان خود مانند احمد بن حسن بن خالد برقی (م حدود 280ق)، ابوالعباس احمد دینوری (م 340ق)، و ابوالحسن اسدی رازی (م 312ق) وکیل امام عصر در ری، گواه این است که وی از دانش بهره کافی داشته است. شيخ احمد مادراني، تا دهه هفتم سده سوم هجري در شهر قرميسين (نام سده¬های نخستین شهر کرمانشاه) سكونت داشت و در آن ديار به انجام رسالت الهي خويش مي¬پرداخت و ابوالعباس دينوري در سال 261 يا 262ق با او ديدار كرد. ورود به عالم سياست شيخ احمد بن حسن مادراني، در سال 272ق برابر با 264ش وارد صحنه سياست و مديريت شد و منصب كتابت حاكم ري به نام «اذکوتکین» را پذيرفت. شايسته است بيان شود كه احمد مادراني زماني وارد سیاست شد که از یک سو، خلیفه عبّاسی المعتمد (م 279ق) در بغداد، بر مسند خلافت تکیه زده بود و پیوسته در سرکوبی و از میان بردن شیعه کوشا بود و از سوی دیگر، علویان زیدی مانند حسن بن زید (م270ق) و محمّد بن زید (م 287ق) در طبرستان بر کرسی حکومت تکیه زده بودند و با عقائد و باورهای خود، شکافی عمیق در درون مذهب تشیّع ایجاد کرده و کوشش می¬کردند تا قلمرو خود را در شرق عالم اسلام گسترش دهند همان¬گونه که محمّد بن زید كه جانشین و برادر حسن بن زید بود، در نيمه جمادی الاول 272ق، به ري حمله كرد تا شايد آن را به تصرف درآورده، حكومت شيعه زیدی را در آنجا مستقر كند، اما از اذکوتکین فرمانروای ترك تبار ری، که به دستور خلیفه بغداد رو به ری نهاده بود، شکست خورد. اذکوتکین، پيروزمندانه وارد ری شد و از اهالی آنجا مال هنگفتی ستاند و کارگزاران خود را به اطراف ری فرستاد. شيخ احمد مادراني، در اين زمان که شیعه اثنی عشری در ضعف و فتور قرار داشت، تصمیم گرفت تا به گونه¬ای در راه تقویت آن قدمی بردارد ازاین رو هرچند با اذکوتکین سني مذهب از نظر اعتقادی هم سویی نداشت ولي كتابت ديواني او را پذيرفت و همواره درصدد فرصتی بود تا مذهب تشیّع را در قلمرو حکومت ري گسترش دهد. حمایت از شیعیان عالم فرزانه شیخ احمد مادرانی، پس از ورود به دستگاه حکومتی حاکم ری، در مواقع گوناگون از مردم و عالمان شیعی حمایت می¬کرد و زخم¬های ایجاد شده به وسیله ستمکاری¬های حاکم ری بر آن¬ها را التیام می¬بخشید. عالم بزرگ شيعه جناب احمد بن حسن بن خالد برقى صاحب كتاب المحاسن می¬نویسد: هر ساله ده هزار درهم از دستگاه حكومتى اذكوتكين مستمری داشتم. در كاشان ملكى خريده بودم که سالى ده هزار درهم دولت از من ماليات مى¬گرفت. مادرانی که از احوال من با خبر بود، بعضی سال¬ها، مستمری من را به جای مالیات به خزانه می¬داد و بی حساب می¬شدیم. ولی یک¬سال این اتفاق نیفتاد و مأموران مالیاتی از من مالیات طلب کردند. من هم در كمال سختى و تهيدستى بودم و پولی نداشتم تا مالیات بدهم. به آن¬ها گفتم: خودم به دیدار كاتب (یعنی شیخ احمد مادرانی) مى¬روم و از او مى¬خواهم كه اين ماليات را مثل هميشه بابت مقررى حساب كند. هنگامی که حركت كردم كه بروم، پيرمردی ضعيف و لاغری را با چند زخم در بدن دیدم. تا مرا ديد روى پاى من افتاد و گريه كرد و گفت: آقاى برقى به دادم برس! تو شيعه آل محمدى، من هم شيعه آل محمدم به فرياد من برس! گفتم: گرفتاريت چيست؟ گفت: بعضى از بدجنس¬هاى حسود، نزد اذكوتكين سعايت و شيطنت كرده¬اند و به من تهمت زده¬اند كه من نامه نوشته و از اذكوتكين پیش خلیفه بغداد شكايت كرده¬ام تا وی را عزل کند. اذکوتکین نیز مأمورانش را فرستاده و مرا آنقدر زده¬اند كه مى¬بينى و تمام دارايى¬ام را هم گرفته¬اند و هر چه نقد داشتم برده¬اند حالا از مال دنيا هيچ چيز ندارم، به كلى محرومم و بعد هم معلوم نيست چه بر سرم بياورند. من به فكر فرو رفتم كه خدايا من مى¬خواهم براى كار خودم نزد مادرانى بروم. اگر هم مشکل او را مطرح کنم و هم کار خود را بگویم، ممکن است سودی نبخشد. متحیر بودم که مشکل خودم را بگويم يا گرفتارى اين بيچاره را؟ با خود گفتم: دور از انصاف است که کار اين دوست محمد و آل محمد عليهم السلام که به من پناه آورده را به سامان نرسانم و كار خودم را انجام بدهم. در اثنای این افکار بودم که نگاهم به كتابی در گوشه اطاق افتاد. آن را برداشته باز كردم، چشمم به روایتی از امام جعفر عليه السلام افتاد که فرموده بود: «مَنْ أَخْلَصَ النِّيَّةَ فِي حَاجَةِ أَخِيهِ‏ الْمُؤْمِنِ‏ جَعَلَ‏ اللَّهُ نَجَاحَهَا عَلَى يَدَيْهِ وَ قَضَى لَهُ كُلَّ حَاجَةٍ فِي نَفْسِه‏» هر كس براى حاجت برادر مؤمنش براى خدا حركت كند تا حاجت آن مؤمن را روا و امرش ‍را اصلاح كند خدا كار او را اصلاح كند. تا اين روايت را ديدم از جا حركت كردم گفتم: كار خودم را رها مى¬كنم، با آن شخص به ری رفتم و وارد مجلس مادرانى شدم. مادرانی از من بسیار تجليل كرد. وقتى نشست من اين آيه قرآن را با صداى بلند خواندم. «وَ ابْتَغِ فِيما آتاكَ الله الدَّارَ الْآخِرَةَ وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا وَ أَحْسِنْ كَما أَحْسَنَ الله إِلَيْكَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِي الْأَرْضِ إِنَّ الله لا يُحِبُّ الْمُفْسِدِينَ». (قصص، 77) یعنی: و بجو در آنچه خدا به تو داده خانه آخرتت را و بهره‏ات از دنيا را فراموش مكن و همان طور كه خدا به تو احسان كرده تو نيز احسان كن و در پى فساد انگيزى در زمين نباش كه خدا مفسدان را دوست نمى‏دارد. مادرانى مرد دانشمندى بود، (و از قرائت آن آیه دریافت که مطلب مهمی دارم) گفت: آقاى برقى معلوم مى¬شود فرمايشى دارى بگو تا انجام بدهم؛ من هم بی درنگ گفتم: راجع به اين مظلوم بيچاره¬اى كه تهمتش زده¬اند در دستگاه حكومتى كه به خليفه شكايت استاندار را كرده، اموالشان را برده¬اند و كتكش زده¬اند. پرسيد تو او را مى¬شناسى؟ آيا او از شيعيان است؟ گفتم: بلى، او از دوستان اهلبيت است. گفت: زود احضارش كنيد! دستور داد: دفترها را بياوريد! دفترهايى كه اموال پيرمرد را در آن انتقال داده بودند آوردند همه را برگرداند. افزون بر آن لباس شخصى خودش را هم به او داد، عذرخواهى زيادى كرد و او را سر كار تجارتش بازگرداند. آن گاه به مشکل مالیاتی من نیز رسیدگی کرد و به شكرانه آنكه وی را از جریان آن ستم آگاه کرده بودم دستور داد تا ده هزار درهم به من هدیه دادند. نامه امام عصرعجل الله فرجه به احمد مادراني همان¬گونه كه خود مادراني به آن تصريح كرده است، وی براين باور نبوده است كه حكومت و خلافت ويژه امامان معصوم عليهم السلام مي¬باشد و می¬پنداشت كه امام معصوم علیه السلام در زمان غیبت، اشرافي بر مردم ندارد. ازاين رو ولايت معصومين بر مردم را، به معناي دوستداري آنان معنا مي¬كرد. تا اينكه واقعه¬اي براي او پديد آمد که باور او را به كلي دگرگون ساخت. و آن واقعه به زبان خود مادرانی به اين گونه بود كه: زید بن عبد الله شهرزوری، که از دوستداران اهل بیت علیهم السلام و حاکم «شهرزور» بود، موقعى كه «اذكوتكين» حاکم ری با وی در «شهرزور» جنگ نمود و بر قلمرو وى ظفر يافت و خزينه‏هاى او را ضبط كرد، مردى نزد من آمد و گفت: يزيد بن عبد الله فلان اسب و فلان شمشير را، براى امام زمان گذاشته است. (و از تو خواسته است تا آن را به دست آن حضرت برسانی) ما هم پس از جنگ خزينه يزيد بن عبد الله را به خانه «اذكوتكين» نقل نموديم. ولى نمى‏گذاشتم كه آن اسب و شمشير را ببرند، تا آنكه همه اموال را بردند و جز اسب و شمشير چيزى نماند. من اميدوار بودم كه آن¬ها را، براى مولى صاحب الزمان بردارم. ولى چون ديدم «اذكوتكين» سخت آن را مطالبه مي¬كند و قادر به عدم تسليم آن نيستم؛ پيش خود اسب و شمشير را هزار دينار قيمت نمودم و وزن كرده به خزينه‏دار سپردم و گفتم: اين پول-ها را در مطمئن‏ترين جاها بگذار و آن را هيچ وقت نزد من نياور هر چند احتياج مبرم به آن پيدا كنم. سپس اسب و شمشير را به اذكوتكين تسليم كردم. تا اينكه يك روز در جاى خود نشسته بودم و به حل و فصل كارها مشغول بودم، ناگهان ديدم ابوالحسن اسدى پیش من آمد. او گاه و بيگاه نزد من مى‏آمد، و من حوائج او را انجام مي-دادم. چون زياد نشست و من هم زياد خسته شدم، پرسيدم چه كار دارى؟ گفت: مي¬خواهم با شما خلوت كنم. به خازن گفتم تا جايى در خزينه براى ما آماده سازد، سپس به آنجا رفتيم. ابو الحسن اسدى در آنجا نامه كوچكى از مولى حضرت صاحب الامر عليه السّلام بيرون آورد كه نوشته بود: «اى احمد بن حسن! هزار دينارى را كه نزد تو داريم و پول اسب و شمشير است، به ابوالحسن اسدى تسليم كن». پس به روى زمين افتادم و خدا را شكر گزاردم كه بر من منت نهاد و دانستم كه او حجّت خداست؛ زيرا هيچ كس غير از خودم از آن مطلب اطلاع نداشت؛ من از بس مسرور بودم كه خداوند چنين منتى بر من نهاده سه هزار دينار روى آن گذاردم و به او دادم!. فاتح ري شيخ احمد مادراني كه به امامت عصر عجل الله فرجه باور ويژه-اي پيدا كرده بود، بیش از پیش در صدد برآمد تا مذهب تشیّع را گسترش دهد و بهترين راه براي رسيدن به اين مقصود را در آن دید تا شهر ري را از زير سلطه خلفاي عباسي بیرون آورد، از اين رو در سال 275ق برابر با 267ش در روزگار خلافت المعتمد خليفه عباسي، از اذکوتکین روی برگرداند و با كمك شيعيان ري برآنجا غلبه یافت و مذهب شیعه را در ری حاكم ساخت. خدمات مذهبي و فرهنگي شیخ احمد مادرانی، قاطعانه اهداف خود را دنبال کرد و چنان در گسترش تشیّع گام نهاد که او را «پایه گذار مذهب تشیّع در ری» معرفی نموده¬اند. وي، از عالمان و دانشمندان شيعي خواست تا در راستاي تقويت مذهب تشیّع و ياري شيعيان آن ديار، كتاب¬هايي درباره فضائل و جايگاه اهل بيت عليهم السلام بنگارند تا در اختيار مردم قرار گرفته، باورهاي خود را در برابر شبهه¬هاي ديگر مذاهب مستحكم كنند. عبد الرحمن بن ابى حاتم (م 277ق)، از جمله دانشمنداني بود كه كتابي در فضائل اهل بيت عليهم السلام نگاشت و در اختيار مادراني نهاد. دانشمند و حاكمي گمنام عالم فرزانه احمد بن حسن مادراني، با اینکه گام بلندی در آزادی شیعیان و رفع تقیّه از آن¬ها برداشت، اما در بیشتر منابع شیعی، کمتر به معرفی او پرداخته شده است. به همین دلیل، از استادان، شاگردان و به گونه کلی، از زندگی علمی او گزارشی دیده نمی¬شود. همچنین از نامه¬ها و مکاتباتی که وی با شهرهای گوناگون اسلامی انجام می¬داده و نیز با اینکه وی چند سالی کاتب اذکوتکین بوده و به مقتضای شغلی که داشته است، می¬بایست آثاری از او باقی مانده باشد ولی هیچ سند و یا مطلبی در این باره یافت نمی¬شود. بازماندگان از خاندان و بازماندگان جناب شيخ احمد بن حسن مادراني، خبري در دست نيست و تنها در برخي از منابع تاريخي و روايي آمده است كه وي نوه¬اي به نام علي بن محمد مادراني، مُكناي به ابومحمد داشته است كه از مشايخ عبيد الله قصباني بغدادي بوده و او از ابو جعفر محمد منقذی حسنی نقل روایت کرده است.