رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن ماتَ على شيءٍ بَعثَهُ اللّه ُ علَيهِ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس با هر چيزى [از اعمال و صفات ]بميرد، خداوند او را با همان برمى انگيزد

امام سجاد‌(ع) از نگاه اهل سنت

على بن الحسين عليه‌السلام به خاطر شرافت، سيادت، علم، خداترسى، خداشناسى و كمال عقل براى امامت عظماى امت اسلامى اهليت داشت.

به گزارش سرویس علمی و فرهنگی خبرگزاری حوزه، جملات فوق فرازی از سخنان علمای اهل سنت در خصوص جایگاه امام سجاد علیه السلام است. که به مناسبت سالروز ولادت باسعادت زینت عبادت کنندگان تقدیم می‌گردد.

*کسی بر او مقدم نیست

جاحظ، يكى از ادباى معروف كه مخالفت او با اهل‌بيت عليهم‌السلام مشهور است، درباره امام سجاد عليه‌السلام چنين مى‌گويد: و امَّا علىُّ بن الحسين بن علىّ فلم ارَ الخارجىَّ فى امره الا كالشيعىِّ و لم ارَ الشّيعىَّ الا كالمعتزلىِّ و لم ارَ المعتزلىَّ الا كالعامىِّ و لم ار العامىَّ الا كالخاصىِّ و لم اجد احدا يتمارى فى تفضيله و يشُكّ فى تقديمه (1). (اما على بن الحسين، درباره او، خارجى را چون شيعه، شيعه را چون معتزلى، معتزلى را چون عامى و عامى را چون خاص ديدم.

كسى را نديدم كه در فضيلت و يا در مقدم بودن او شك داشته باشد.

اين توصيفى است كه يك مخالف، از وجود مقدس حضرت زين العابدين عليه‌السلام دارد. *کسی را برتر از او ندیدم زهرى، از ديگر علماى عامه مى‌گويد: ما رايت قرشيّا افضلُ من علىِّ بن الحسين عليه‌السلام (2). (من هيچ قريشى را برتر از على بن الحسين عليه‌السلام نديدم.) در جاى ديگر مى‌گويد: و ما رايت احدا كان افقهُ منه (3). (من هيچ كس را فقيه تر از على بن الحسين عليه‌السلام نديدم).

*یاور مخفی مستمندان

ذهبى، يكى از مورخان اهل سنت، از شخصى به نام جويرية بن اسما، نقل مى‌كند: ما اكلُ علىِّ بن الحسين بقرابته من رسول اللّه صلى‌اللّه‌عليه‌و‌آله درهما قطُّ(4). تعبیر او خيلى تعبير عجيبى است، مى‌گويد: على بن الحسين زين العابدين عليه‌السلام، به واسطه قرابت و نزديكى با پيامبر صلى‌اللّه‌عليه‌و‌آله، درهمى استفاده نكرد؛ يعنى از آن وابستگى و قوم و خويشى خود با رسول اللّه صلى‌اللّه‌عليه‌و‌آله كمترين بهره‌اى تدارك نديد. و ابن عساكر از قول يونس بن بكير، از محمد بن اسحاق نقل مى‌كند «كان ناس من اهل المدينة يعيشون، لا يدرون من اين كان معاشهم، فلمّا مات علىُّ بن الحسين، فقدوا ما كانوا يؤ تَون به بالليل» (5). (عده‌اى در مدينه بودند كه زندگى شان به سهولت اداره مى‌شد و نمى‌دانستند زندگى آنها، از كجا تامين مى‌شود. وقتى امام سجاد عليه‌السلام از دنيا رفت، دريافتند آنچه شبانه به خانه‌هاى آنها فرستاده مى‌شد، از ناحيه چه كسى بود). يكى ديگر از معاصران حضرت نقل مى‌كند: «ما فقدنا صدقةَ السرِّ حتى مات على بن الحسين عليه‌السلام» (6). (ما پنهانى صدقه دادن را از دست نداديم، تا اين كه على بن الحسين عليه‌السلام از دنيا رفت).

*شیوه اخلاقی امام سجاد

در (مختصر تاريخ دمشق)، قصه جالبى را مى‌خوانيم، كه مى‌گويد: كان بين الحسن بن الحسن و على بن الحسين بعض الامر، فجا الحسن بن الحسن الى على بن الحسين و هو مع اصحابه فى المسجد، فما ترك شيئا الا قاله و علىّ ساكت، فانصرف الحسن، فلمّا كان اللَّيل اتاهُ فى منزله، فقرع عليه بابَه، فخرج اليه، فقال له علىّ: يا اخى ان كنتَ صادقا فيما قلت لى يغفرُ اللّه لى، و ان كنت كاذبا فغفراللّه لك، السلام عليكم و ولّى (7). (بين امام سجاد عليه‌السلام و پسر عمويش حسن بن حسن، گفتگويى پيش ‍ آمد و حسن بن حسن، نسبت به امام سجاد عليه‌السلام سخنان درشتی اظهار كرد. امام ساكت بودند تا او رفت. امام سجاد عليه‌السلام شب هنگام، به در خانه او رفتند و او از خانه خارج شد، امام گفتند:‌اى برادر! تو امروز سخنانى درباره من گفتى كه اگر راست باشد خدا مرا بيامرزد؛ و اگر صحيح نبوده و خلاف گفته اى، خدا تو را رحمت كند و بيامرزد. سپس ‍ با او خداحافظى كردند و برگشتند). عجيب اين است كه مورخان مى‌نويسند والتزمه حسن آن مرد از آن روز در زمره ملتزمان امام عليه‌السلام قرار گرفت و هنگامى كه آن حضرت از دنيا رفته بودند گريه و مرثيه سرايى مى‌كرد(8). *رعایت حقوق مشترک مخالفان اهل‌بيت عليهم‌السلام هر گفتارى را كه بوى محبت اهل‌بيت عليهم‌السلام مى‌داده تضعيف كرده اند؛ ولى با اين حال، ذهبى كه يكى از دشمنان اهل‌بيت عليهم‌السلام است، درباره امام سجاد عليه‌السلام اينگونه مى‌نويسد: كان على بن الحسين اذا سار فى المدينه على بَغلَتِه، لم يقل لاحد: الطريق... و يقول: هو مشترك ليس لى ان انَحِّى عنه احدا(9). (وقتى امام سجاد عليه‌السلام در كوچه‌هاى مدينه، سواره حركت مى‌كردند، در صورت شلوغى و بسته بودن راه، امكان نداشت امام عليه‌السلام بگويند كه راه بدهيد من عبور كنم. حضرت سنتش اين بود كه مى‌فرمودند: راه مشترك (براى همه) است و من حق ندارم كسى را از اين حق مشترك، محروم كنم). *جلالت معنوی باز همين ذهبى در (سير اعلام النبلا) نقل مى‌كند: و كان له جلالة عجيبة، و حق له واللّه ذلك، فقد كان اهلا للامامة العظمى، لشرفه، و سؤ دده، و علمه، و تالُّهه، و كمال عقله (10). (على بن الحسين عليه‌السلام به خاطر شرافت، سيادت، علم، خداترسى، خداشناسى و كمال عقل براى امامت عظماى امت اسلامى اهليت داشت). اين عبارت بسيار شايسته توجه است ؛ زيرا تعبير از يك مورخ محب اهل‌بيت عليهم‌السلام و شيعه نيست، بلكه اين مطلب از يك سنى مخالف خاندان رسالت عليهم‌السلام است. تعبيرش اين است كه: على بن الحسين كان اهلا للامامة العظمى. *حرم و بطحا او را می‌شناسند ذهبى داستان قصيده فرزدق را اينگونه نقل مى‌كند كه: انّ هشام بن عبدالملك حجَّ قبل الخلافة، فكان اذا اراد استلام الحجر، زوحِمَ عليه و كان على بن الحسين عليه‌السلام اذا دنا من الحجر تفرقوا عنه اجلالا له، فوجمَ لذلك هشام و قال: من هذا؟ فما اعرفه ؟ و كان الفرزدق واقفا فقال (11). (هشام قبل از تصدى خلافت، براى زيارت خانه خدا آمد. هنگام طواف، وقتى تصميم بر استلام و بوسيدن حجر گرفت، به علت ازدحام جمعيت موفق به استلام حجر نشد و به گوشه‌اى رفت. ناگهان ديد امام سجاد عليه‌السلام به حجرالاسود نزديك شدند. مردم به احترام امام عليه‌السلام كنار رفتند تا با آرامش استلام حجر كنند. هشام به قدرى از اين واقعه عصبانى شد كه زبان به دندان مى‌گزيد. پرسيد: اين مرد كيست كه من نمى‌شناسمش). در اين جا بود كه فرزدق - شاعر دربار اشعار معروف خود را انشا كرد که طلیعه آن این است: هذا الَّذى تعرف البطحا وطاته و البيت يعرفه و الحل والحرم هذا ابن خير عباداللّه كلهم هذا التقى النقى الطاهر العلم فرزدق گفت: هشام تو اين مرد را نمى‌شناسى ؛ در عوض، هم سرزمين بطها گامهاى او را مى‌شناسد و هم خانه خدا و حل و حرم او را مى‌شناسند. او فرزند بهترين بندگان خداست اشاره به پدر امام سجاد عليه‌السلام او انسان منزه، پاكيزه و پاكدامن مشهورى است. هذا ابن فاطمه ان كنت جاهله بجده انبيا اللّه قد ختموا او فرزند فاطمه زهراست كه مقام نبوت و رسالت، به جد او ختم مى‌شود. 1- عمدة الطالب، ص 174. 2- سير اعلام النبلا، ج 4، ص 387، مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 231. 3- سير اعلام النبلا، ج 4، ص 389. 4- سير اعلام النبلا، ج 4، ص 391. 5- مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 238، حلية الاوليا، ج 3، ص 136. 6- مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 239، كشف الغمّه، ج 78 حلية الاوليا، ج 3، ص 136. 7- مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 244. 8- مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 244. 9- سير اعلام النبلا، ج 4، ص 398. 10- سير اعلام النبلا، ج 4، ص 398. 11- تاريخ اسلام، ج 6، ص 438، سير اعلام النبلا، ج 4، ص 398 (با اندكى اختلاف).

 

حجت الاسلام رضا غلامی

نمی توان قبول کرد موضوع حیاتی دست یابی به الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت مورد کم توجهی رئیس جمهور بعدی باشد.

جهان نیوز - روشن است که امروز به لطف الهی و به برکت انقلاب، کشور ما در شرایط پیشرفت جهشی قرار دارد. هر چند در طول 34 سال گذشته رهبری های حکیمانه امام راحل (ره) و مقام معظم رهبری «دام ظله العالی» کشور را در مسیر استقلال و وصول به مقاصد اسلامی قرار داده است لکن امروز که کشور به نحو دقیق و عملی با هزاران مسأله ریز و درشت درباره پیشرفت به ویژه در ابعاد اقتصادی مواجه شده و خواهد شد، نیاز کشور به یک الگوی مستحکم و کارآمد اسلامی- ایرانی برای پیشرفت کاملاً محرز است. در حقیقت، امروز مفروض ماست که الگوهای غربی توسعه نه تنها با جهان بینی الهی آشکارا در تعارض است بلکه در عمل نیز دنیای غرب را با ناکامی های جدی و شکننده روبرو ساخته است. در این موقعیت، هیچ عقل سلیمی دنباله روی از غرب و اجرای نسخه های پیچیده شده از سوی آنها را نمی پذیرد. از طرف دیگر، الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت به معنای برخورد لفظی و ظاهری با احکام و ارزش های اسلامی که برآیند آن چیزی جز بدنام کردن اسلام نخواهد بود، نیست بلکه منظور، کشف و استخراج اجتهادی نظامات اسلامی در ابعاد گوناگون پیشرفت، و استقرار تدریجی آن در برنامه های عملیاتی کشور می باشد. البته باید توجه داشت که استقرار نظامات اسلامی در برنامه های پیشرفت و جداکردن نظامات غربی و شبه غربی از آن، امر کم هزینه ای نیست اما روشن است که پرداخت شجاعانه این هزینه برای رسیدن به قله های رفیع پیشرفت اجتناب ناپذیر است. با این ملاحظه باید پرسید، جایگاه الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت، چه در مرحله دست یابی به آن، و چه در مرحله تحقق آن از منظر کاندیداهای محترم چیست؟ آیا کاندیداهای محترمی که احراز صلاحیت شده اند و همچنین رسانه ملی، دست یابی به این الگو را بدیهی فرض کرده اند که وارد این بحث مهم و تعیین کننده نمی شوند، و یا از آن غافل هستند؟ اگر از الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت غافل هستند، باید گفت یا معتقد به نوع جدیدی از پیشرفت شده اند که نیازمند الگوی مشخصی نیست و با اعوجاع حرکتی مشکلی ندارد(!) و یا همان الگوهای شکست خورده غربی را برای پیشرفت کشور مناسب می بینند. آیا نقش الگوی پیشرفت در سرنوشت مردم آنقدر کم اهمیت فرض شده است که کاندیداهای محترم دیدگاه خود درباره آن را اظهار نمی کنند؟ به نظر می رسد امروز باید این موضوع فارغ از تبلیغات انتخاباتی و برخوردهای شعاری، به یکی از مهم ترین پرسش های نخبگان و حتی عموم مردم از کاندیدهای محترم تبدیل شده و روشن شود که رئیس جمهور و دولت بعدی نمی تواند نسبت به موضوع الگوی اسلامی- ایرانی پیشرفت و لوازم دست یابی و تحقق آن بی تفاوت باشد. *رئیس مرکز پژوهش های علوم انسانیِ اسلامی صدرا

 

چهار سفارش مهم خداوند در شب معراج

هيچ بنده ‏اى برايم چهار چيز را تضمين نمى‏ كند ، مگر اين كه او را به بهشت در مى‏ آورم :

زبان فرو بندد و آن را جز بدانچه به وى مربوط است نگشايد،

دل‏ خويش را از وسواس حفظ كند،

آگاهى من از او و اين را كه او در زير نگاه من است،پاس بدارد؛

و نور ديده‏‌اش، در گرسنگى باشد.

امام على(ع)، در حديث معراج: پيامبر(ص) در شب معراج، از پروردگار خود خواست و چنين گفت: پروردگارا! مرا به كارى راه نماى كه با آن به تو نزديك شوم فرمود: … اى احمد! به عزّت و جلالم سوگند، هيچ بنده ‏اى برايم چهار چيز را تضمين نمى‏ كند، مگر اين كه او را به بهشت در مى‏ آورم: زبان فرو بندد و آن را جز بدانچه به وى مربوط است، نگشايد؛ دل‏خويش را از وسواس حفظ كند؛ آگاهى من از او و اين را كه او در زير نگاه من است، پاس بدارد؛ و نور ديده ‏اش، در گرسنگى باشد. اى احمد! كاش، شيرينىِ: گرسنگي، سكوت، خلوت و آنچه را از آن به ارث برده‏‌اند، چشيده بودى! ». پرسيد: پروردگارا! ارث گرسنگى چيست؟ فرمود: «حكمت، حفظ دل، تقرب به خداوند، اندوه دائم، كم‏ هزينگى براى مردم، حقگويى، و اهمّيت ندادن به اين كه در گشايش و آسانى مى‏ زيد يا در سختى و دشوارى. اى احمد! آيا مى‏ دانى با كدام حالت و وقت، بنده به من تقرّب مى‏ جويد؟» گفت: نه، اى پروردگار! فرمود: «آن هنگام كه گرسنه يا در حالت سجده باشد».

متن حديث: الإمام عليّ عليه‏السلام: في حَديثِ المِعراجِ: إنَّ النَّبِيَّ صلى‏ الله ‏عليه و ‏آله و سلّم سَأَلَ رَبَّهُ سُبحانَهُ لَيلَةَ المِعراجِ فَقالَ: . . . يا أحمَدُ، وعِزَّتي وجَلالي، ما مِن عَبدٍ ضَمِنَ لي بِأَربَعِ خِصالٍ إلاّ أدخَلتُهُ الجَنَّةَ: يَطوي لِسانَهُ فَلا يَفتَحُهُ إلاّ بِما يَعنيهِ، ويَحفَظُ قَلبَهُ مِنَ الوَسواسِ، ويَحفَظُ عِلمي ونَظَري إلَيهِ، ويَكونُ قُرَّةُ عَينَيهِ الجوعَ. يا أحمَدُ، لَو ذُقتَ حَلاوَةَ الجوعِ وَالصَّمتِ وَالخَلوَةِ، وما وَرِثوا مِنها. قالَ: يا رَبِّ، ما ميراثُ الجوعِ؟ قالَ: الحِكمَةُ، وحِفظُ القَلبِ، وَالتَّقَرُّبُ إلَيَّ، وَالحُزنُ الدّائِمُ، وخِفَّةُ المُؤنَةِ بَينَ النّاسِ، وقَولُ الحَقِّ، ولا يُبالي عاشَ بِيُسرٍ أم بِعُسرٍ. يا أحمَدُ، هَل تَدري بِأَيِّ وَقتٍ يَتَقَرَّبُ العَبدُ إلَيَّ؟ [قالَ: لا، يا رَبِّ]. قالَ: إذا كانَ جائِعاً أو ساجِداً. پی نوشت : (ارشاد القلوب، صفحه ۱۹۹و ۲۰۰)

 

مكتب سیاسی امام(ره) و مركزیت‌زدایی از غرب

نوشته شده توسط : غلام‌رضا بهروزی لك

هنر امام خمینی رحمه‌الله فرارفتن از سیطره و هژمونی غرب است و به تعبیر سامی زبیده، امام خمینی چنان سخن می‌گوید كه گویی غرب وجود ندارد. جهان نیوز - حجت‌الاسلام دكتر غلام‌رضا بهروزی لك: بدون تردید نام امام خمینی‌ رحمه‌الله با تاریخ معاصر جهان آمیخته و به‌ویژه برای مسلمانان نامی آشنا و محبوب است. امام خمینی مرد قرن و احیاگر میراث عظیم اسلامی در جهان امروز است. به‌رغم سیطره‌ی تمدن غربی بر جهان امروز و شیفتگی بسیاری به زرق و برق آن، امام خمینی رحمه‌الله راه جدیدی را برای انسان امروز ارائه كرده و به تعبیر میشل فوكو۱، منادی معنویت و روحی جدید برای جهان بی‌روح در عصر حاضر گردید. روش بررسی اصول فكر سیاسی امام رحمه‌الله راه‌های مختلفی برای شناسایی آرا و اندیشه‌های سیاسی یك اندیشمند وجود دارد. یك راه مناسب برای شناخت امام خمینی رحمه‌الله، شناسایی اصول مكتب سیاسی ایشان است. مكتب سیاسی عبارت است از منظومه‌ی دیدگاه‌‌ها و آرای یك اندیشمند یا اندیشمندانی كه یك دیدگاه نظام‌مند درباره‌ی عرصه‌ی سیاست عرضه می‌كنند. شاید بتوان راه دقیق‌تر دیگری را نیز در این باب، تحلیل گفتمان اندیشه و عمل امام خمینی رحمه‌الله بدانیم. در این نوشتار سعی خواهد شد با روش تحلیل گفتمانی مكتب سیاسی امام خمینی رحمه‌الله را بررسی و در عمل به گونه‌ای بین۲ روش مكتب‌شناسی و تحلیل گفتمان تركیب كنیم. در یك تعریف اجمالی گفتمان عبارت است از مجموعه‌‌‌‌‌ای از احكام، گزاره‌ها و نشانه‌ها كه سازنده‌ی یك نظام معنایی متمایز از دیگر گفتمان‌ها هستند. گفتمان‌ها در واقع منظومه‌های از معانی هستند كه در آن‌ها نشانه‌ها با توجه به تمایزی كه با یكدیگر دارند هویت و معنا می‌یابند. گفتمان‌ها تصور و فهم ما از واقعیت و جهان را شكل می‌دهند.۲ در عمل این چگونگی مفصل‌بندی نشانه‌ها در یك گفتمان است كه نظام معنایی گفتمان را شكل می‌‌دهد. همان‌گونه كه هوارث معتقد است: «مفصل‌بندی به گردآوری عناصر مختلف و تركیب آن‌ها در هویتی نو» می‌پردازد.۳ ‌عنصر اساسی در هر مفصل‌بندی گفتمانی نیز «دالّ برتر» است. دالّ برتر عبارت است از نشانگان مركزی یك گفتمان كه همانند یك میدان مغناطیسی، دیگر مفاهیم و نشانگان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد. جمهوری اسلامی، دالّ مركزی مكتب سیاسی امام رحمه‌الله بر این اساس می‌‌توان مهم‌ترین مفاهیم و نشانگان بكار گرفته شده در مكتب سیاسی امام خمینی رحمه‌الله‌ و دال مركزی آن را شناخت و به اصول مكتب سیاسی ایشان پی برد. مهم‌ترین نوآوری و كانون مكتب سیاسی امام خمینی رحمه‌الله را می‌توان تركیب سنت دیرپای شیعی با یافته‌های عقلانی دنیای جدید دانست. نوآوری اساسی امام خمینی رحمه‌الله را ضمن احیای نظریه‌ی ولایت فقیه در برابر سیطره‌ی تفكر مدرنیسم غربی باید در طرح و تركیب برخی عناصر فكری جدید همانند جمهوریت‌خواهی و تأكید بر نقش مردم و قانون اساسی و انتخابات در نظریه‌ی ولایت فقیه بدانیم. تأكید امام خمینی رحمه‌الله‌ در آستانه‌ی انقلاب اسلامی در ایران بر «جمهوری اسلامی» نه یك كلمه كمتر و نه یك كلمه بیشتر۴‌ كانون نظریه‌ی سیاسی امام خمینی رحمه‌الله را شكل می‌دهد. از این جهت، دال برتر و مركزی مفصل‌بندی گفتمان سیاسی امام خمینی رحمه‌الله را می‌‌توان همان «جمهوری اسلامی» بدانیم كه اسلامیت محتوای آن و جمهوریت شكل آن است. تجلی اسلامیت نظام، همان نظریه‌ی ولایت فقیه است كه ایشان به صورت اجمالی آن را ابتدا در كشف‌الاسرار در سال ۱۳۲۳، سپس در مباحث فقه استدلالی و فتوای خود مطرح كردند كه به ترتیب در مبحث اجتهاد و تقلید كتاب الرسائل و مبحث امر به معروف و نهی از منكر كتاب تحریرالوسیله و بحث ولایت فقیه كتاب البیع آمده است. در مرحله‌ی سوم و در نیمه‌ی دوم سال ۱۳۵۸ به‌طور پراكنده در سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های مختلف به عنوان دفاع از تصویب اصل ولایت فقیه در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است. در مرحله‌ی چهارم، مجموعه اظهارنظرهای امام درباره‌ی محدوده‌ی اختیارات و شرایط ولی‌امر طی چند نامه و سخنرانی از زمستان ۱۳۶۶ تا یك ماه قبل از رحلت ایشان آمده است. عموم این نامه‌ها در جواب استفتائات یا اشكالات طرح شده از سوی مسئولان عالی‌رتبه‌ی نظام اسلامی بوده است.۵ مركزیت‌زدایی از غرب بدیهی است نشانه‌ی جمهوریت در آموزه‌ی جمهوری اسلامی معنای خاصی در مفصل‌بندی گفتمانی امام خمینی رحمه‌الله دارد كه از گفتمان مدرنیسم متفاوت است. غرب مدرن براساس آموزه‌هایی چون اومانیسم، سكولاریسم، عقلانیت خودبنیاد و قرائت كلان پیشرفت، تفسیری از جمهوریت ارائه كرده است كه در آن تمامی مشروعیت نظام سیاسی از قرارداد اجتماعی و خواسته‌های بشری نشأت گرفته و دین و آموزه‌های الهی در آن كاملاً از عرصه‌ی سیاسی كنار گذاشته شده‌اند. غرب با سیطره‌ی فكری و تمدنی و تحمیل دیدگاه‌‌های خویش بر دیگران به‌ویژه بر ملل جهان اسلام، چنین وانمود كرده است كه معنا و مفهومی متفاوت برای جمهوریت وجود ندارد و تنها معنای صحیح آن همان قرائت غربی آن است. از این رو برخی نیز در كشور ما هنگام طرح این نظریه توسط امام خمینی رحمه‌الله تحت تأثیر نگرش غربی بر تناقض‌آمیز بودن آن اعتقاد داشته‌اند.۶ اما چنین تفسیری از میراث سیاسی امام خمینی رحمه‌الله نادرست بوده و غرب مدرن را معیار داوری قرار می‌دهد. اما باید توجه داشت كه هنر امام خمینی رحمه‌الله فرارفتن از سیطره و هژمونی غرب است و به تعبیر سامی زبیده، امام خمینی چنان سخن می‌گوید كه گویی غرب وجود ندارد.۷ از این منظر تنها زمانی می‌توان اسلام‌گرایی معاصر را كه امام خمینی رحمه‌الله مصداق بارز آن است، درك كرد كه از غرب مركزیت‌زدایی شده باشد و غرب نیز همانند مركزی بین دیگر مراكز باشد: منطق اسلام‌گرایی مستلزم منطقه‌ای شدن غرب و جادهی مجدد آن به عنوان مركز در میان دیگر مراكز است. دیگر تلقی یك شكل‌بندی فرهنگی كه فرهنگ‌های دیگر لزوماً در صدد تقلید از آن باشند، وجود ندارد. ظهور اسلام‌گرایی تنها در فضایی قابل فهم است كه در آن غرب دیگر به عنوان مركز مد نظر نباشد.۸ مكتب سیاسی امام رحمه‌الله از منظر رهبر انقلاب شاید بتوان پس از شناسایی دال مركزی گفتمان سیاسی امام خمینی رحمه‌الله‌، جامع‌ترین توصیف را درباره‌ی مكتب سیاسی امام خمینی رحمه‌الله در كلام رهبر انقلاب اسلامی بیابیم. آیت‌الله خامنه‌ای كه شاگرد مبرّز امام خمینی رحمه‌الله بوده و در مراحل انقلاب نیز همواره از یاران نزدیك و ملازمان خاص ایشان بوده است، در مراسم بزرگداشت ارتحال امام خمینی در ۱۴ خرداد ۱۳۸۳ توصیف جامع و فراگیری از مكتب سیاسی امام خمینی رحمه‌الله ارائه كردند. ایشان با اشاره به جایگاه امام خمینی رحمه‌الله ‌در جهان معاصر، خطوط اساسی و برجسته‌ی مكتب سیاسی امام خمینی رحمه‌الله را در ۵‌‌ ویژگی اساسی اعلام كردند. آنچه در پی می‌آید گزیده‌ای است۹ از عبارات رهبر انقلاب اسلامی كه مستندات آن از كلام امام خمینی رحمه‌الله پس از نقل دیدگاه‌‌های ایشان ذكر شده است: ۱. پیوند معنویت و سیاست «در مكتب سیاسی امام، معنویت با سیاست در هم تنیده است. در مكتب سیاسی امام، معنویت از سیاست جدا نیست؛ سیاست و عرفان، سیاست و اخلاق. امام كه تجسم مكتب سیاسی خود بود، سیاست و معنویت را با هم داشت و همین را دنبال می‌كرد، حتی در مبارزات سیاسی، كانون اصلی در رفتار امام، معنویت او بود. همه‌ی رفتارها و همه‌ی مواضع امام حول محور خدا و معنویت دور می‌زد. امام به اراده‌ی تشریعی پروردگار اعتقاد و به اراده‌ی تكوینی او اعتماد داشت و می‌دانست كسی كه در راه تحقق شریعت الهی حركت می‌كند، قوانین و سنت‌های آفرینش یاور اوست.» مستندات: امام خمینی رحمه‌الله در نخستین نوشته‌های خویش بر مسأله‌ی پیوند دین و سیاست تأكید كرده‌اند. جدایی دین از سیاست از نظر ایشان فكری است كه ابتدا از سوی بنی‌امیه در صدر اسلام و سپس از سوی استعمارگران مطرح شده است. استعمارگران «تبلیغ كردند كه اسلام دین جامعی نیست، دین زندگی نیست، برای جامعه نظامات و قوانین ندارد، طرز حكومت و قوانین حكومتی نیاورده است.»۱۰ ‌چنین شعاری از نظر امام خمینی رحمه‌الله‌ شاخصه‌ی اسلام آمریكایی است. «اسلام آمریكایی این بود كه ملاها باید بروند درسشان را بخوانند، چه كار دارند به سیاست، با صراحت لهجه می‌گفتند...»۱۱ ۲. اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم «شاخص دوم، اعتقاد راسخ و صادقانه به نقش مردم است؛ هم كرامت انسان، هم تعیین‌كننده بودن اراده‌‌‌ی انسان. در مكتب سیاسی امام، هویت انسانی، هم ارزشمند و دارای كرامت است، هم قدرتمند و كارساز است. نتیجه‌‌‌ی ارزشمندی و كرامت داشتن این است كه در اداره‌‌‌ی سرنوشت بشر و یك جامعه، آرای مردم باید نقش اساسی ایفا كند. مردم‌سالاری در مكتب سیاسی امام بزرگوار ما كه از متن اسلام گرفته شده است مردم‌سالاری حقیقی است؛ مثل مردم‌سالاری آمریكایی و امثال آن، شعار و فریب و اغواگری ذهن‌های مردم نیست. مردم با رأی خود، با اراده‌‌ی خود، با خواست خود و با ایمان خود راه را انتخاب می‌كنند. مسئولان خود را هم انتخاب می‌كنند. از طرف دیگر امام با اتكاء به قدرت رأی مردم معتقد بود با اراده‌ی پولادین مردم می‌شود در مقابل همه‌‌‌ی قدرت‌های متجاوز جهانی ایستاد و ایستاد.» مستندات: سامی زبیده، تفكر سیاسی امام خمینی رحمه‌الله را بدان جهت به عصر جدید متعلق می‌داند كه مردم در آن نقش مهمی دارند.۱۱ بارزترین نمونه‌های سخنان امام خمینی رحمه‌الله را در باب نقش مردم می‌توان در این گزاره‌ی معروف دانست كه «میزان رأی ملت است.»۱۲ ایشان در جای دیگر ضمن تأكید بر ولایت فقیه اظهار كرده است: «تولی امور مسلمین و تشكیل حكومت بستگی دارد به آرای اكثریت مسلمین كه در قانون اساسی هم از آن یاد شده است و در صدر اسلام تعبیر می‌شده به بیعت با ولی مسلمین.»۱۳ ۳. نگاه بین‌المللی و جهانی امام خمینی رحمه‌الله «شاخص سوم از شاخص‌های مكتب سیاسی امام، نگاه بین‌المللی و جهانی این مكتب است. مخاطب امام در سخن و ایده‌ی‌‌ سیاسی خود بشریت است، نه فقط ملت ایران. ملت ایران این پیام را به گوش جان شنید، پایش ایستاد، برایش مبارزه كرد و توانست عزت و استقلال خود را به‌دست آورد؛ اما مخاطب این پیام، همه‌‌‌ی بشریت است. مكتب سیاسی امام این خیر و استقلال و عزت و ایمان را برای همه‌‌‌ی امت اسلامی و همه‌‌‌ی بشریت می‌خواهد. این رسالتی است بر دوش یك انسان مسلمان.» مستندات: امام خمینی رحمه‌الله در موارد مكرر بر پیام انقلاب اسلامی برای تمامی جهان و نیز الگو بودن آن برای تمامی مردم ستمدیده تأكید كرده‌اند. در كلامی می‌فرمایند: «امید است انقلاب اسلامی ملت بزرگ ما و پیروزی عظیم آنان بر دشمنان اسلام و مملكت راهنمایی برای سایر ملل ستمدیده و تحت سلطه قرار گیرد و با اتحاد و همبستگی، شرّ همه‌ی سلطه‌گران و بخصوص آمریكا را از خود كوتاه كرده در تحت تعالیم مقدسه‌ی اسلام، عظمت از دست رفته‌ی خود را باز یابند.»۱۴ در جای دیگری نیز بر الگوگیری دیگر مسلمانان از مردم ایران اشاره كرده‌اند: «ملت‌های مسلمان از فداكاری مجاهدین ما در راه استقلال و آزادی و اهداف توسعه‌ی اسلام بزرگ الگو بگیرند و با پیوستن به هم سد استعمار و استثمار را بشكنند و به سوی آزادگی و زندگی انسانی پیش بروند.»۱۵ ۴. پاسداری از ارزش‌ها و ولایت فقیه «شاخص مهم دیگر مكتب سیاسی امام بزرگوار ما پاسداری از ارزش‌هاست كه مظهر آن را امام بزرگوار در تبیین مسأله‌‌ی ولایت‌فقیه روشن كردند. از اول انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب و تشكیل نظام اسلامی، بسیاری سعی كرده‌اند مسأله‌‌ی ولایت‌فقیه را نادرست، بد و برخلاف واقع معرفی كنند؛ برداشت‌های خلاف واقع و دروغ و خواسته‌ها و توقعات غیرمنطبق با متن نظام سیاسی اسلام و فكر سیاسی امام بزرگوار.» مستندات: ولایت فقیه در كانون تفكر سیاسی امام خمینی رحمه‌الله قرار دارد. از نظر ایشان «ولایت فقیه از موضوعاتی است كه تصور آن‌ها موجب تصدیق می‌شود و چندان به برهان احتیاج ندارد؛ به این معنا كه هر كس عقاید و احكام اسلام را حتی اجمالاً دریافته باشد، چون به ولایت فقیه برسد و آن را به تصور آورد، بی‌درنگ تصدیق خواهد كرد و آن را ضروری و بدیهی خواهد شناخت.۱۶ اما شاید بتوان مهم‌ترین توصیه‌ی امام خمینی رحمه‌الله را در پاسداری از این ارزش در كلام معروف وی بدانیم كه فرمودند: «پشتیبان ولایت فقیه باشید تا آسیبی به این مملكت نرسد.»۱۷ ۵. عدالت اجتماعی «عدالت اجتماعی یكی از مهم‌ترین و اصلی‌ترین خطوط در مكتب سیاسی امام بزرگوار ماست. در همه‌‌‌ی برنامه‌های حكومت در قانونگذاری، در اجرا، در قضا باید عدالت اجتماعی و پر كردن شكاف‌های طبقاتی، مورد نظر و هدف باشد. این‌كه ما بگوییم كشور را ثروتمند می‌كنیم یعنی تولید ناخالص ملی را بالا می‌بریم اما ثروت‌ها در گوشه‌‌ای به نفع یك عده انبار شود و عده‌‌ی كثیری هم از مردم دستشان خالی باشد، با مكتب سیاسی امام نمی‌سازد.» مستندات: امام خمینی رحمه‌الله هدف اساسی خود را برقراری عدالت اسلامی معرفی كرده‌‌‌اند. «عدالت اسلامی را می‌خواهیم در این مملكت برقرار كنیم ... یك همچو اسلامی كه در آن عدالت باشد، اسلامی كه در آن ظلم هیچ نباشد، اسلامی كه در آن شخص اول با آن فرد آخر همه علی‌السواء در مقابل قانون باشند.»۱۸ ‌در‌جای دیگر فرموده‌اند: «حكومت اسلامی، جمهوری اسلامی، عدل اسلامی را مستقر كنید. با عدل اسلامی همه و همه در آزادی و استقلال و رفاه خواهند بود.»۱۹ پی‌نوشت‌ها: ۱. میشل فوكو، انقلاب ایران روح جهان بیروح ۲. David Howarth, Discourse, Buckingham, Open University As Press, 2000, 101-102 ۳. دیوید هوارث، «گفتمان»، در: دیوید مارش و جری استوكر، روش و نظریه در علوم سیاسی، امیرمحمد حاج یوسفی، تهران، پژوهشكده مطالعات راهبردی، ۱۳۷۸، صص ۲۲۲ ‌ ۱۹۵ ۴. امام خمینی، صحیفه امام، ج، ص ۵. كاظم قاضی زاده و سعید ضیائیفر، اندیشه­های فقهی ‌ سیاسی امام خمینی، تهران، مركز تحقیقات استراتژیك ریاست جمهوری، ۱۳۷۷، ۱۵۸ ۶. مهدی حایری، حكمت و حكومت، لندن، نشر شادی، ۱۳۷۵، ۲۱۶ ۷. Sami Zubaidah, Islam, the people & the state, London‚ Routledge, 1989, P.33 ۸. بابی سعید، هراس بنیادین: اروپامداری و ظهور اسلام گرایی، غلامرضا جمشیدی‌ها و موسی عنبری، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۹، ص۱۴۹ ۹. بیانات رهبر معظم انقلاب در حرم مطهر امام خمینی رحمه‌الله ۸۳/۳/۱۴ ۱۰. امام خمینی، ولایت فقیه، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، چ ۸، ۱۳۷۸، ص۴ ۱۱. صحیفه امام، ج ۱۸، ص ۳۶ ۱۲. Sami Zubaidah, Ibid ۱۳. برای نمونه هایی از سخن امام خمینی(ره) در مورد میزان رای مردم نك: موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، جایگاه مردم در نظام اسلامی: تبیان آثار موضوعی، تهران، موسسه تنظیم نشر و آثار امام خمینی ره، تابستان ۱۳۷۹، ص ۴۵ ‌ ۳۸ ۱۴. همان، ص ۹ ۱۵. موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، اسلام ناب در كلام و پیام امام خمینی، تبیان دفتر پنجم، تهران، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، چ ۵، ۱۳۷۴، ص ۲۶۸ ۱۶. امام خمینی، ولایت فقیه، ص ۳ ۱۷. صحیفه امام، ج، ص ۱۸. همان، ج ۹، ص ۴۲۵ ۱۹. همان، ج ۷، ص ۱۱۵

 

پاسخ به یک شبهه مورد آزادی و ولایت فقیه

هیچ ملتی در برابر «قانون» آزاد نیست و هر ملتی، آزادی را در دائره قانون محترم می داند نه در برابر قانون و خارج از آن. سرویس مذهبی افکارنیوز- سؤال: «آزادی»، حق انسان هاست. آیا ولایت فقیه این حق را از آنان سلب می کند؟ پاسخ: آزادی، یک اصل مقدّس و محترم و عقل پذیر است، لیکن به فتوای خود عقل، آزادی انسان، نمی تواند بی حدّ و حصر باشد و باید حدودی داشته باشد. حدّ آزادی در نظام تکوین، در دایره نظام «علّی و معلولی» است؛ یعنی ممکن نیست موجودی امکانی، اعم از انسان یا غیر انسان، بتواند کاری را فراتر از قانون علیت و معلولیت انجام دهد. حد آزادی در نظام تشریع، در محدوده تعلیم کتاب و حکمت و تزکیه نفوس است؛ یعنی ممکن نیست که انسان، در خارج از دائره وحی الهی، به کمال مطلوب بار یابد. از سوی دیگر، هیچ ملتی در برابر «قانون» آزاد نیست و هر ملتی، آزادی را در دائره قانون محترم می داند نه در برابر قانون و خارج از آن. ملّتی که اسلام را به عنوان دین خود قبول کرده و در برابر قرآن و عترت، خضوع می کند و خود را بنده خدا می داند و خداوند را، «علیم» و «حکیم» و «رحیم» می داند و فهمیده است که عزّت و سعادت دنیا و آخرت او، در بندگی خدا و پیروی از رهنمودهای سعادتبخش او نهفته است، چنین ملّتی، آزادی دینی و آزادی انسانی را می طلبد نه آزادی و رهایی بی حدّ و حصر و هوامداری و لذت گرایی حیوانی را؛ چنین ملّتی، ادعای استغنای از دین و داعیه خدایی ندارد و خود را فوق خدا یا بی نیاز از آن نمی پندارد. بنابراین، اگر مقصود از «آزادی» در این اشکال، آزادی در برابر خدا و قانون خداست، این آزادی را، ملّت مسلمان نخواسته اند تا ولایت فقیه یا ولیّ فقیه، آن را سلب کرده باشد؛ و اگر مقصود از آزادی، آزادی فطری و انسانیِ مورد تأیید دین و قانون خداوند است که دینداران خواستار آنند، این آزادی، در حکومت اسلامی و در نظام ولایت فقیه، سلب نشده و هیچ گاه سلب نخواهد شد و اکنون به لطف الهی، جمهوری اسلامی ایران، مردمی ترین نظام جهان است که با حضور و حرکت و شوق و مشورت مردم اداره می شود. منبع: ولایت فقیه، آیت الله جوادی آملی، ص۵۱۸-۵۱۹.

 

با نگاهی به روایات مهمترین ویژگی رئیس جمهور چیست؟

با اندکی دقّت در این نامه پر محتوا به وضوح دیده می شود که وظایفی که امیر المؤمنین ذکر نموده اند وجه مشترک همه دولت ها و حکومتهای اسلامی و غیر اسلامی است. اما نکته مهم اینجاست که این وظایف باید تحت نظر ولایت فقیه ، انجام شود.

 پس از اعلام احراز صلاحیت برخی کاندیداهای ریاست جمهوری و عدم احراز برخی دیگر، نوبت به آن میرسد که از میان افراد واجد شرایط، اصلح آنها را انتخاب نماییم. حال که انتخاب رئیس جمهور بر عهده مردم است بسیاری از افراد سود جو از این فرصت استفاده کرده اند و با فریب مردم و تغییر معیارها و دادن وعده و وعید و شعار و ... سعی در بدست آوردن آرای مردم دارند و گاهی نیز موفق بوده اند .

 چه ملاکهایی برای انتخاب وجود دارد ؟

حال سوالی که مطرح می شود این است که یک فرد باید دارای چه ویژگی هایی باشد تا بتواند رئیس جمهور شود؟ بهترین ملاک ها برای مسئولیت ، ملاک هایی هستند که از سوی معصوم علیهم السلام تعیین شده است. حضرت علی(علیه السلام) در نامه خود خطاب به مالک اشتر و تمام کسانی که منصب مهمی را در کشور به عهده می گیرند؛ آیین کشورداری را از تمام جهات بررسی کرده و اصول پایداری که هرگز کهنه نمی شود را بیان نموده است.(نزدیک ۵۰ نکته مهم در یک فرمان نهادینه شده)،ایشان در ابتدای نامه می فرمایند: "بسْمِ اَللَّهِ اَلرَّحْمَنِ اَلرَّحِیمِ . هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اَللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ مَالِكَ بْنَ اَلْحَارِثِ اَلْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلاَّهُ مِصْرَ ، جِبَایَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اِسْتِصْلاَحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلاَدِهَا"،" این فرمانى است از بنده خدا ، على امیر المؤمنین ،به مالك بن الحارث الاشتر. در پیمانى كه با او مى ‏نهد ، هنگامى كه او را فرمانروایى مصر داد تا خراج آنجا را گرد آورد و با دشمنانش پیكار كند ، زمینه طلب اصلاح مردم فراهم شود و شهرهایش را آباد سازد."(نامه ۵۳ نهج البلاغه ص۵۶۴) در این فراز نامه است که وظایف دولت اسلامی را تیتروار معین می کند: ۱- جمع آوری مالیات و یا به قول امروزی ها، کسب درآمدهای عمومی ۲- جهاد با دشمنان و یا به قول امروزی ها ، داشتن سیستم دفاعی ۳- آماده کردن زمینه اصلاح امّت اسلامی ۴- آباد کردن شهرها و یا عمران و شهرسازی در ادامه نامه، حضرت به نکات دیگری نیز اشاره نموده اند؛ از جمله : " تاکید بر رعایت تقوا و مبارزه با هوای نفس، کنار گذاردن سردمداران حکومت های ستمگر پیشین و ارتباط با اهل ورع و صداقت و ایمان ، تداوم نشست و مشورت با خردمندان ، توجه خاص به سوابق اشخاص ، فاصله نگرفتن از مردم به مدت طولانی و توجه به سیره ی رسول خدا و انبیای الهی در تمام امور مربوط به زمامداری و خلاصه تذکرات اخلاقی فوق العاده که در روش حکومت بسیار تاثیر گذار است." (برگرفته از کتاب پیام امام،آیت الله مکارم شیرازی،صفحات ۳۵۴ تا ۳۶۱) با اندکی دقّت در این نامه پر محتوا به وضوح دیده می شود که وظایفی که امیر المؤمنین ذکر نموده اند وجه مشترک همه دولت ها و حکومتهای اسلامی و غیر اسلامی است. اما نکته مهم اینجاست که این وظایف باید تحت نظر ولایت فقیه ، انجام شود. از دیدگاه امام خمینی (ره)، هم تدیّن و تعهد، شرط تصدی هر مسئولیتی، از جمله ریاست‌جمهوری، در حکومت دینی و جمهوری اسلامی است. حضرت آیت الله خامنه ای ، نیز تهذیب اخلاقی و درگیر حواشی نشدن را از دیگر ویژگی های مورد نیاز در انتخاب رئیس جمهور، برشمردند و گفتند: من همواره در سالهای گذشته از رؤسای جمهور و دولتهای مختلف حمایت و در کنار آن، توصیه نیز کرده ام و توضیح هم خواسته ام. ایشان افزودند: یکی از توصیه ها و تأکید های همیشگی به رؤسای جمهور این بوده است که برای مردم هزینه و مشکل درست نکنند و از دغدغه آفرینی و ایجاد تشویش و نگرانی بین مردم پرهیز نمایند. رهبر معظم انقلاب اسلامی خاطر نشان کردند: کسانی که وارد عرصه انتخابات می شوند نباید به مردم وعده های نادرست و درِ باغِ سبز غیر منطقی نشان بدهند بلکه باید با سخنان منطقی و منطبق بر واقعیت و توکل بر خدا پیش روند. به عنوان جمع بندی می توان گفت که مهمترین خصیصه ریاست جمهوری که اغلب بزرگان بدان اشاره نموده اند ،" تقوا ، زهد و ساده زیستی" می باشد بنابراین باید در انتخاب خود دقت کرد و فرد اصلحی را انتخاب نمود. به امید انتخاب شایسته و مدبرانه به پای صندوق های رای برویم و خداوند و حضرت ولیعصر را ، که ولی ، امام و پیشوای اصلی ماست ، ناظر بر انتخاب خود بدانیم.

منبع : فرهنگ نيوز

 

نگاهی کوتاه به زندگی حضرت زینب سلام الله عليها

القاب قرة عین مرتضی حضرت زینب (س) در واقعه کربلا حضور داشت و نگذاشت که پیام قیام عاشورا در کربلا بماند، وی پاسدار خون امام حسین(ع) و یارانش است.

 حضرت زینب (س) نواده گرانقدر پیامبر خاتم(ص)، فرزند علی(ع) و فاطمه(س)، خواهر امام حسن (ع) و امام حسین (ع)، یادگار قیام کربلا و الگوی صبر و استقامت است. اصالت و شرافت خانوادگی از مسائلی است که در اسلام بدان عنایت بسیار شده است. حضرت زینب (س) مولودی است که در طهارت خاندان، پاکی و اصالت تبار، عظمت و پاکیزگی دودمان همانندی در عالم ندارد. جدش محمد مصطفی(ع)، ختم انبیاء و آخرین حلقه از سلسله نبوت، پدرش حضرت علی، داماد پیامبر(ص) و پسر عم او، مادرش فاطمه سیده نساءالعالمین و مصداق خیر کثیر در قرآن عظیم است. حضرت زینب(س) را برادرانی معصوم و دارای مقام خلافت و امامت است. برادر ارشدش حسن بن علی، سبط اول و یکی از دو سید جوانان اهل بهشت است. برادر دیگرش حسین بن علی(ع)، همان حسینی که با شهادت انتخابگرانه خود بزرگترین حماسه جاوید را پدید آورد. برادر دیگرش حضرت ابوالفضل العباس(ع) سردار شهید سپاه امام حسین(ع) در واقعه کربلا و دیگر برادرانش از فرزندان ام البنین که هر یک در واقعه عاشورا درخشیدند و دیگر برادرش محمد حنیفه که بدلیل عارضه ای قادر به حضور در عرصه کربلا نبود. بر اساس اسنادی از حضرت علی (ع) سه فرزند دختر به نام زینب و با اسم های مجدد بودند: - زینب کبری، عقیله بنی هاشم که در شام مدفون است. - زینب، با نام دیگر رقیه که ظاهرا در مدینه مدفون است - زینب صغری، معروف به ام کلثوم که قبر او را در شام و برخی در مصر می دانند. سخن درباره زینب کبری است. وی اولین دختر علی و سومین فرزند اوست. حضرت زینب پنجم جمادی الاولی سال پنجم هجری به دنیا آمد. مادرش حضرت فاطمه از همسر گرانقدر خود حضرت علی(ع) درخواست کرد که برای او نامی معین کند و علی(ع) فرمود، در این کار بر پیامبر(ص) پیشی نمی گیرد و جدش نام او را زینب برگزید. ام الکثوم از معروف ترین کنیه هایش است. حضرت زینب را با القابی متفاوتی خوانده اند: - عالمه غیرمعلمه: دانای بدون معلم - سیده العقائل: بانوی بانوان - ملیکة النساء: زن قدرتمند در میان زنان - سرابیها: راز وجود و هستی پدر - بطلة کربلا: قهرمان کربلا - امین الله: امین خداوند - عارفه: زنی عارف و شناساگرا - قرة عین المرتضی: نور چشم علی مرتضی حضرت زینب در خانه ای به دنیا آمد که خانه عصمت است و در محیطی رشد یافت که محیط وحی است. حضرت زینب حدود 6 سال با مادر زندگی کرد. وی پرورش یافته دامان ولایت علی(ع) است. مورد محبت و عنایت پدر است. دوران کودکی زینب گذشت، مصائب و دشواری ها یکی پس از دیگری پدید آمدند، و زینب خردسال با عنایت خداوندی در سایه دلداری های پدر، توانست آنها را پشت سر بگذارد. زینب به سن رشد رسید و خواستگاران بسیاری پیدا کرد که برخی از آنان از اشراف و از رؤسای قبایل عرب بودند. در بین خواستگاران عبدالله بن جعفر بود که در خانه علی آمدوشد داشت و مورد علاقه رسول خدا و امام امیرالمومنین(ع) بود. آرزوی ازدواج با زینب را در دل پروراند ولی حیا داشت و مستقیما خواستگاری کند قاصدی به حضور امام فرستاد و از او خواستگاری کرد. جعفر پسر جعفر طیار بود. حضرت زینب در واقعه کربلا حضور داشت و نگذاشت که پیام قیام عاشورا در کربلا بماند. زینب پاسدار خون امام حسین(ع) و یارانش است. وی رئیس کاروان اسیران آل محمد بود. حضرت زینب (س) عمر زیادی نکرد، به ویژه پس از واقعه کربلا ولی عمر پربرکتی داشت. شاید بدان خاطر که مصائب بسیاری را متحمل شده بود. شاید هم بدان خاطر که رسالت خود را انجام شده یافته بود. برخی وفات حضرت را 1.5 سال پس از واقعه کربلا، گروهی 2.5 سال و عده ای 4 سال ذکر کرده اند. اما معتبرترین اسناد قابل قبول است که همان 1.5 سال پس از شهادت امام حسین(ع) از دنیا رفته باشد. روز وفاتش نیمه ماه رجب است که بر آن اتفاق نظر وجود دارد. در مورد اینکه حضرت زینب در کجا از دنیا رفت و مزار او اینک در کجاست بحث های بسیاری وجود دارد.

منبع به خبرگزاري مهر

 

صفحه6 از20

<< شروع < قبلی 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 بعدی > پایان >>