رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن ماتَ على شيءٍ بَعثَهُ اللّه ُ علَيهِ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس با هر چيزى [از اعمال و صفات ]بميرد، خداوند او را با همان برمى انگيزد

یادنامه علامه شهید مرتضی مطهری (3): مغز متفکر انقلاب و چالش «استحاله ماهوی انقلاب»/ تکنوکرات های عمل گرا و روشنفکران سکولار به دنبال انحراف انقلاب هستند نیروهای جوان جناح چپ در دانشگاه ها، حلقه ی کیان، مرکز بررسی های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری، مطبوعات و... جای گرفتند و به نشر افکار و اندیشه های خود پرداختند تا به تدریج، جامعه را نیز با خود همراه و همفکر گردانند. طراحی لیبرالیستی فضای اجتماعی در ساحت فکر و نظر، به تولید و بسط «طبقه ی متوسط مدرن» انجامید...مهدی جمشیدی: علامه مرتضی مطهری در فروردين ماه سال 1358، يعني در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي، مي گويد «امروز ما درست در وضعي قرار داريم نظير وضع ايام آخر عمر پيغمبر يعني آن وقتي كه اين آيه نازل شد؛ اليوم يئس الذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم واخشون»(مطهری، 1389الف: 59).بنابراين، بايد هوشيار بود كه در مرحله ی ثبات و پيروزي، انقلاب به دست فرصت طلبان و دگرانديشان از مسير و غايت راستينش منحرف نشود. به همين سبب است كه تداوم دادن به انقلاب از ايجاد كردن آن كاري دشوارتر است: «انقلاب ايجاد كردن از انقلاب نگه داشتن آسان تر است. انقلاب را حفظ كردن خيلي دشوار و مشكل است و كم و بيش مي شد گفت كه الان قرائن و امارات نشان مي دهد كه آن گونه كه انقلاب در وقتي كه در حال كوبيدن دشمن بيروني بود، قدرت و قوّت و نشاط داشت و پيروزي بعد از پيروزي به دست مي آمد؛ از وقتي كه به حالت سازندگي افتاده است آن نشاط و آن قدرت و آن قوّت در آن نيست، يك نوع تشتّت و تفرقه وجود دارد.»(همان) به گزارش بولتن نیوز، يكي از مهم ترين مناقشات كه در دوران ثبات و پيروزي شكل مي گيرد و پيرامون آن، شكاف فكري توليد مي شود؛ «تفسير ماهيت انقلاب» است. اين كه در آينده (يعني پس از پيروزي انقلاب) چه بايد كرد به ماهيت خود انقلاب وابسته است. مسير آينده ی انقلاب به غايات و انگيزه هاي مردم از انقلاب باز مي گردد. از اين رو، در مرحله ی پيروزي بايد به سراغ «فهم و تفسير دقيق ماهيت انقلاب» رفت و اجازه نداد كه تفسيرهاي ناصواب و ناروا در افكار عمومي رسوب كند: «بررسي "ماهيت" اين انقلاب به معناي شناخت اين انقلاب به عنوان يك پديده ی اجتماعي ضرورت دارد؛ يعني ما بايد انقلاب خودمان را بشناسيم و بشكافيم و همه ی جنبه هايش را در نظر بگيريم. با شكافتن و شناختن اين انقلاب است كه امكان نگهداري و حفظ آن و امكان تداوم بخشيدن به آن پيدا خواهد شد.»(همان). در واقع، انقلاب اسلامي يك رويداد «تدريجي» است نه «دفعي». آنچه‌كه در بهمن ماه ١٣٥٧ روي داد، تمام انقلاب اسلامي نبود، بلكه تنها نخستين مرحله از «مراحل تحقق انقلاب اسلامي» بود. پس از «سقوط رژيم طاغوت»، حركت اثباتي و ايجابي انقلاب آغاز شد: «تشكيل نظام سياسي اسلامي»، «تشكيل نظام اجتماعي اسلامي» و... : «انقلاب اسلامي يعني راهي كه هدف [آن]، [محقق گردیدن] اسلام و ارزش هاي اسلامي است. [در واقع، اساساً] انقلاب و مبارزه براي برقراري ارزش هاي اسلامي است.»(همان: ٩٢). در هر مقطع از اين حركت تكاملي و رو به تعالي، امكان «انحراف» از مسير اصلي و غايت پيش‌بيني شده وجود دارد. تحقق كامل انقلاب اسلامي وابسته به پايبندي حاكمان و توده‌هاي مردم به «ایدئولوژی اسلامي» است، در غير اين صورت، انقلاب اسلامي گرفتار بازگشت به باورها و ارزش‌هاي جامعه ی طاغوتي خواهد شد: «ظَهَرَ الفَسادُ فِي البَرِّ وَ البَحرِ بِما كَسَبَتْ أيدِي الناسِ»(روم: ٤١). به سبب دستاوردهاي مردم، در خشكي و دريا تباهي آشكار شد. «وَ ما أصابَكم مِنْ مُصيبهٍ فَبِما كَسَبَتْ أيديكُم»(شوري: ٣٠). هر مصيبتي كه به شما برسد به سبب كارهايي است كه انجام داده ايد. تاريخ انقلاب اسلامي به روشني و وضوح نشان داد كه اين حساسيت علامه شهيد، حساسيت بجا و سنجيده اي بوده است؛ زيرا نه تنها از هنگامه ی پيروزي انقلاب اسلامي، تفسيرها و برداشت هاي التقاطي و انحرافي درباره ی انقلاب اسلامي از سوي نيروي اجتماعي غيرانقلابي و ضدّ انقلابي عرضه شد بلكه: یکم. دولت سازندگی، نسخه ی توسعه ی اقتصادی مورد نظر خود را از برخی مراکز مالی جهانی که مبلّغ و مروّج سیاست های اقتصادی لیبرالیستی بودند دریافت کرد و با اجرا نهادن این قبیل سیاست ها، جامعه ی ایران را گرفتار پیامدهای ناگوار اقتصادی، سیاسی و فرهنگی آن ها کرد. دوم. از اواخر دهه ی شصت، فعّالان و نخبگان جناح چپ، مرزهای برجسته و مشخص میان «اسلام» و «لیبرالیسم» را کمرنگ و سعی کردند «قرائت لیبرالیستی از اسلام» عرضه کنند تا مقبول طبقاتی از جامعه افتد و به این واسطه، اقبال عمومی را به سوی خود معطوف سازند. نیروهای جوان جناح چپ در دانشگاه ها، حلقه ی کیان، مرکز بررسی های استراتژیک نهاد ریاست جمهوری، مطبوعات و... جای گرفتند و به نشر افکار و اندیشه های خود پرداختند تا به تدریج، جامعه را نیز با خود همراه و همفکر گردانند. طراحی لیبرالیستی فضای اجتماعی در ساحت فکر و نظر، به تولید و بسط «طبقه ی متوسط مدرن» انجامید. این تجدیدنظرطلبان در ورطه ی تفسير به رأي و تحريف معنايي انقلاب گرفتار شدند و كانوني ترين و هسته اي ترين عنصر مقوّم انقلاب اسلامي را- در حالي-كه «اسلام» بود- «دموكراسي» معرفي كردند. اين عده كه بعدها «اصلاح طلب» خوانده شدند، به دنبال استحاله ی فكري خويش، در پي استحاله ی ماهيت انقلاب اسلامي برآمدند و خوانشي ليبراليستي و همخوان با اقتضائات و مقبولات مدرنيته از انقلاب عرضه كردند. در طي شانزده سال حاكميت دولت هاي سازندگي و اصلاحات، نظام اجتماعي ايران بر مبناي «تفكر اصيل اسلامي» تدبير نشد. در دولت سازندگی، «فن سالاران عمل گرا» و در دولت اصلاحات، «روشنفكران سكولار» به قدرت سياسي راه يافتند و جامعه را از حاكميت باورها و ارزش‌هاي اسلامي محروم كردند. از اين رو، اين دو دولت، تفاوتي ذاتي و ماهوي با يكديگر نداشتند، مگر اين كه در دولت اصلاح طلبان، آرمان‌هاي سكولاريستي و ليبراليستي، علاوه بر عرصه ی اقتصاد، با شدّت فراواني در عرصه ی «سياست» و عرصه ی «فرهنگ» نیز دنبال شد. اگر در دهه های چهل و پنجاه و نیمه ی نخست دهه ی شصت، گرایش های مارکسیستی در فضای جامعه ی ایران رونق داشت و گفتمان التقاطی مارکسیستی – اسلامی شیوع پیدا کرده بود، از اواخر دهه ی شصت به بعد، برخی نخبگان و روشنفکران تمایلات لیبرالیستی یافتند و گفتمان التقاطی لیبرالیستی – اسلامی را صورت بندی کردند. چندی نگذشت که نیروهای سیاسی فعّال در گفتمان التقاطی لیبرالیتی – اسلامی توانستند به قدرت سیاسی دست یابند و دولت اصلاحات را مستقر سازند. باید از تجربه ی تلخ گذشته، درس عبرت بگیریم و بدانیم این آسیب بنیان برافکن می تواند موجودیت ایدئولوژیک و هویت اصیل انقلاب اسلامی را براندازد و «مکاتب التقاطی و سکولاریستی» را جایگزین «ایدئولوژی اسلامی» گرداند. راهکار مقابله با این چالش، «تولید فکر و نظریه ی اسلامی در عرصه ی علوم انسانی» است. سه دهه است که بسياري از نیروهای فكري، تنها سرگرم «گرته برداری از علوم انسانی سکولار غربی» هستند. معنای صریح این گرته برداری، بازتولید غرب در درون انقلاب اسلامی و به دست خود نیروهای انقلاب است، در حالی که این رویه، آشکارا با غایت انقلاب اسلامی تعارض و ستیز دارد: «انقلاب اسلامي ايران، تنها قيام عليه استبداد سياسي يا اقتصادي نبود؛ بلكه قيام عليه فرهنگ غرب، ايدئولوژي غربي، دنباله روي از تفكر غربي بود، بازگشت به هويت اسلامي و "خود" واقعي و روح جمعي اين مردم - يعني قرآن- بود. اين قيام، نوعي سرخوردگي از راه و روش ها و راه حل هاي غربي و بازيابي "خود" جمعي و ملّيِ اسلامي- ايراني بود»(مطهري،١٣٨٧الف: ٢٤٧). خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا»(نساء: 141). و خداوند هرگز بر [زيان] مؤمنان، براى كافران راه [تسلّطى] قرار نداده است. برعهده ی علمای حوزه و دانشگاه است که از متن ایدئولوژی غنی و مستقل اسلامی، «علوم انسانی اسلامی» تولید و عرضه کنند: «راه مبارزه [با التقاط فکری و ترجمه زدگی]، عرضه داشتن صحیح این مکتب [یعنی اسلام] در همه ی زمینه ها با زبان روز است.»(مطهری، 1389ب: 89). حکمای اسلامی می گویند علت موجده ی شیء، علت مبقیه ی آن نیز هست. این سخن درباره ی انقلاب اسلامی نیز صادق است؛ آن ایدئولوژی و تفکری که توده های مردم را به حمایت قاطع از امام خمینی (ره) برانگیخت و به پیروزی انقلاب اسلامی انجامید، برای تدوام و بقای این انقلاب نیز ضرورت حتمی دارد. در صورتی که آن ایدئولوژی و تفکر، دگرگون شود یا گرفتار التقاط شود، از انقلاب اسلامی و نظام اسلامی، تنها لفظ و ظاهری بر جای خواهد ماند و در درون ساختارهای به ظاهر اسلامی و انقلابی، تفکر سکولاریستی و التقاطی رسوب خواهد کرد. به عبارت دیگر، «ماهیت و محتوای انقلاب اسلامی» با وجود بقای قالب ها و ساختارها، استحاله و مضمحل می شود. این تهدیدی جدّی است که انقلاب اسلامی تاکنون با آن دست به گریبان بوده است. *محقق پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی منابع: قرآن کریم. مطهری، مرتضی. (1389الف). آینده ی انقلاب اسلامی ایران. تهران: صدرا. چاپ سی وسوم. ________ . (1389ب). بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر. تهران: صدرا. چاپ چهلم.

 

مشورت در آیات و روایات

 /روز شوراها زمان مناسبی است تا با تمرکز و توجهی عمیق تر بر مبنای عقل و مبانی دینی به این موضوع، بتوانیم راههای بهره‌مندی بهتر از این منش و دستاورد اسلامی را بشناسیم.

 مشورت و همفکری نه یکی از دستاوردهای حیات بشری بلکه از آموزه‌های دین و نکاتی است که در سیره بزرگان آئین جایگاه بی بدیلی داشته است. در قرآن کریم و در روش حضرات معصومین علیهم‌السلام و بزرگان و علمای برجسته و رهبران نیک اندیش و عادل و صالح و مدبر، این سیره و تدبیر وجود داشته که همه با هم به گفتگو و مشورت بپردازند و کارها را با انجام شورا بین خود و تعامل و تضارب فکری به انجام رسانند زیرا این روش باعث می‌شود علاوه بر تعمیق و تشویق و تحریک و تهییج، حس هم افزایی و مشارکت جمعی میان آحاد مردم، استفاده از اندیشه‌های مختلف و ابتکارات و خلاقیتهای ذهنی نهادینه شود و بهترین تصمیمها به دست آید و اجرایی شود. مشورت باعث می‌شود خلاقیتها فرصت ظهور و بروز یابد و میزان رضایتمندی از زندگی و تصمیمات جمعی بیشتر گردد. آیات متعددی در قرآن کریم به مناسبتهای مختلف، گویای این حقیقت است که مشورت در امور مختلف چه آنها که به ظاهر کم اهمیتند و چه آنها که در واقع پر اهمیت، از ارکان تدبیر اسلامی و تفکر عقلایی است که قطعا منطبق بر آموزه‌های دینی هم قراردارد و در روایات و سیره ائمه اطهار هم می‌توان این رویکرد را دید. * مشورت در آیات در آیه 159 سوره آل عمران به پیامبر اسلام (ص) دستور می‌دهد در امور، با مسلمانان مشورت کند و آن را از رموز پیروزی و موفقیت آن حضرت می‌داند «فبما رحمة من اللّه لنت لهم و لوکنت فظّاً غلیظ القلب لانفضّوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر فاذا عزمت فتوکل علی اللّه». به سبب رحمت الهی در برابر مومنان نرم شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از اطرف تو پراکنده می‌شدند پس آنان را ببخش و برای آن‌ها آمرزش بطلب و در کارها با آن‌ها مشورت کن، اما هنگامی که تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن. و نیز در آیه 38 سوره شوری می‌فرماید: «و الذین استجابوا لربّهم و اقاموا الصلوة و امرهم شوری بینهم؛ آنها کسانی هستند که دعوت پروردگارشان را اجابت کرده و نماز را بر پای دارند و کارهایشان بین آنان با مشورت انجام می‌شود. در سوره بقره آیه 233 می‌فرماید: اگر در مورد بازداشتن کودک از شیر قصد تصمیم گیری دارید مشورت کنید «فان ارادا فصالاً عن تراض منهما و تشاور فلا جناح علیهما» در سوره زمر آیه 18 می‌فرماید: «فبشّر عبادالذین یستمعون القول فیتبعون احسنه؛ پس بندگان مرا که سخن را می‌شنوند و نیکوترین را پیروی می‌کنند بشارت ده.» * مشورت در روایات پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله: المُشاوَرَةُ حِصنٌ مِنَ النَّدامَةِ و أمنٌ مِنَ المَلامَةِ مشورت دژي در مقابل پشيماني و مايه ايمني از سرزنش است / نثرالدّر، ج ۱، ص 183 . پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله: يا عَليُّ لاتُشاوِر جَباناً فَإنَّهُ يُضَيِّقُ عَلَيكَ المَخرَجَ و لاتُشاوِرِ البَخيلَ فَإنَّهُ يَقصُرُ بِكَ عَن غايَتِكَ ولاتُشاوِر حَريصاً فَإنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ شَرَهاً اي علي! با ترسو مشورت مكن؛ زيرا راه حلّ مشكل را بر تو تنگ مي‏كند، و با بخيل مشورت مكن؛ زيرا تو را از هدف باز مي‏دارد، و با حريص مشورت مكن؛ زيرا آزمندي را در نظرت زينت مي‏دهد / علل‌الشرائع، ص 559 . امام علي ‏عليه‌السلام: لا مُظاهَرَةَ أوثَقُ مِنَ المُشاوَرَةِ هيچ پشتيباني اطمينان بخش‏تر از مشورت نيست / غررالحكم و دررالكلم، ح 10694 امام علي ‏عليه‌السلام: اِستَشِر عَدُوَّكَ العاقِلَ وَاحْذَر رَأي صَديقِكَ الجاهِلِ با دشمن خردمندت مشورت كن، ولي از رأي دوست نادان خود بيمناك باش / غررالحكم و دررالكلم، ح 2471 . امام علي ‏عليه‌السلام: خَيرُ مَن شاوَرتَ ذَوُوالنُّهي وَالعِلمِ و اُولُو التَّجارِبِ و الحَزمِ بهترين كسان براي مشورت، صاحبان خرد و دانش و افراد با تجربه و دورانديش‏اند / غررالحكم و دررالكلم، ح 4990 . امام علي ‏عليه‌السلام: شاوِر قَبلَ أن تَعزِمَ و فَكِّر قَبلَ أن تُقدِمَ پيش از تصميم‏گيري، مشورت كن و پيش از عمل بينديش / غررالحكم و دررالكلم، ح 5754 امام علي ‏عليه‌السلام: عَلَي المُشيرِ الاِجتِهادُ فِي الرَّأي و لَيسَ عَلَيهِ ضَمانُ النُّجحِ مشورت دهنده بايد در ارائه نظرش كوشا باشد، و ضمانت پيروزي بر عهده او نيست / غررالحكم و دررالكلم، ح 6194. امام علي ‏عليه‌السلام: أفضَلُ النّاسِ رَأياً مَن لايَستَغني عَن رَأي مُشيرٍ رأي و نظر كسي برتر است كه خود را از رأي مشاور بي‏نياز نداند/ غررالحكم و دررالكلم، ح 3152 . امام حسن ‏عليه‌السلام: ما تَشاوَرَ قَومٌ إلاّ هُدُوا إلي رُشدِهِم هيچ قومي با يكديگر مشورت نكردند مگر آن كه به راه پيشرفت خود رهنمون شدند / تحف العقول، ص 233 . امام صادق ‏عليه‌السلام: لاتَكُونَنَّ أوَّلَ مُشيرٍ و إيّاك و الرَّأي الفَطيرَ در مشورت نخستين كس مباش كه نظر مي‏دهد و از اظهار نظر ناسخته بپرهيز / ميزان الحكمه، ح 9868 امام كاظم ‏عليه‌السلام: مَنِ اسْتَشارَ لَم يَعدَم عِندَ الصَّوابِ مادِحَاً و عِندَ الخَطَإِ عاذِراً كسي كه مشورت كند، اگر كارش را درست انجام دهد، مردم او را بستايند و اگر به خطا رود، معذورش دارند / ميزان الحكمه، ح 9847 در این بیانات و آیات قرآن کریم شاهد این نکته هستیم که خداوند متعال و حضرات معصومین(ع) ضمن برشمردن موارد و مواضع متعددی در حوزه امر مشورت و تأکید و تأیید و تجویز آن به این مورد توجه و تنبه داده اند که بایستی این عمل به عنوان یک رویکرد و رفتار همیشگی در رفتار عموم مسلمانان و به ویژه حاکمان و آمران مورد توجه قرارگیرد. حال آنکه حضرات معصومین(ع) با عنایت به جایگاه عصمت و اتصال به منبع لایزال الهی و علم لدنی که از آن برخوردار بوده اند، شاید پر بیراه نباشد، اگر بگوییم از این امر مستثنی بوده و چندان نیازی به مشورت با عموم افراد عادی جامعه نداشته اند، اما با این حال سیره و منش و روش آنها گویا و جویای این نکته است که تلاش می‌کرده اند با مشورت کردن با عموم مردم، این فرهنگ را نهادینه کرده و جامعه را از نتایج سودمندش بهره مند سازند. و روز شوراها زمان مناسبی است تا با تمرکز و توجهی جدی تر و عمیق تر و بر مبنای عقل و مبانی دینی و فکر آئینی به این موضوع، بتوانیم راههای بهره مندی بیشتر و بهتر از این منش و دستاورد رفتاری و اندیشگی را به دست آوریم.

 

یادنامه علامه شهید مرتضی مطهری(2): از اسلام اینگونه مي شود پاسداري كرد: آزادي دادن، و مواجهه صريح و روشن با افكار مخالف جالب است كه حساسيّت ها و هشدارهاي علامه نه فقط در آن هنگام - يعني دهه هاي چهل و پنجاه- بلكه در دهه هاي هفتاد و هشتاد نيز رنگ صدق پذيرفت؛ چراكه در دهه هاي هفتاد و هشتاد، بخش قابل توجهي از نيروهاي انقلابي، آرام آرام، مبتلا به «استحاله ی فكري» و «التقاط ايدئولوژيك» شدند و فضاي ذهني آنها به تسخير آميزه اي از آموزه هاي «اسلام» و «ليبراليسم» درآمد...مهدی جمشیدی*: علامه مطهري معتقد است كه برخورداري جامعه ی اسلامي از آزادي نظري، لازمه ی قطعي اعتلاي معرفت و بينش اسلامي است؛ يعني نبايد گمان كرد كه براي نشر و بسط حقايق اسلامي مي بايد فضاي جامعه به روي مكاتب ديگر بسته شود و تنها منطق اسلامي مجال بيان و طرح يابد. تجربه ی تاريخي مسلمين نشان داده است كه همواره اسلام در متن مواجهه ی نظري با ديگر مكاتب و آيين ها، شكوفا مي شود و رونق مي يابد: «تصور نشود كه با جلوگيري از ابراز افكار و عقايد مي شود از اسلام پاسداري كرد. از اسلام فقط با يك نيرو مي شود پاسداري كرد و آن منطق و آزادي دادن و مواجهه ی صريح و رك و روشن با افكار مخالف است.»(مطهری، 1389الف: 49). به گزارش بولتن نیوز، بسياري از آثار جناب علامه نيز در چنين فضا و چارچوبي ظهور يافتند. كتاب «اصول فلسفه و روش رئاليسم» در بستر مواجهه با تفكر ماترياليسم ديالكتيك توليد شد. كتاب «خدمات متقابل اسلام و ايران» پاسخي به شبهات تاريخي درباره ی ايمان آوردن ايرانيان به اسلام بود. كتاب «مقدّمه اي بر جهان بيني اسلامي» در عين برخورداري از صورت ايجابي قوّي، نقدي بر نگرش مادّي و ماركسيستي نيز بود. «حماسه ی حسيني» در مقابله ی با تفسيرهاي غلط از ماهيت قيام امام حسين(ع) و خرافه زدايي از آن تولد يافت. كتاب «نظام حقوق زن در اسلام» عبارت بود از سلسله مقالاتي كه علامه ی شهيد در پاسخ به مقالات مطبوعاتي يك نويسنده كه نسبت به موقعيت حقوقي زن در اسلام انتقاد داشت نوشته بود. باور آيت الله شهيد به آزادي نظري تا آنجا گسترش مي يافت كه حتي ايشان تصريح مي كردند كه نه تنها لازم است در دانشكده ی الهيات، «ماركسيسم» نيز تدريس شود بلكه آن را بايد يك «ماركسيست» تدريس كند(همان: 43-44). بنابراين، ايجاد «خفقان فرهنگي» و «استبداد فكري»، نه تنها به بسط اسلام نمي انجامد، بلكه انقلاب اسلامي را به شكست مي كشاند: «اگر [...] جمهوري اسلامي [...] بخواهد زمينه ی اختناق را به وجود بياورد، قطعاً شكست خواهد خورد.» (همان: 94) علامه در زمانه اي اين سخن ها را بر زبان جاري مي ساخت كه جريان هاي ماركسيستي به شدّت قوّت يافته و دست به تركيب «اسلام» با «ماركسيسم» زده بودند. به جرأت مي توان ادعا کرد كه هيچ يك از چهره هاي برجسته ی انقلاب به اندازه ی ايشان در اين باره، حساس و نگران نبودند و از خود واكنش نشان ندادند. جالب است كه حساسيّت ها و هشدارهاي علامه نه فقط در آن هنگام - يعني دهه هاي چهل و پنجاه- بلكه در دهه هاي هفتاد و هشتاد نيز رنگ صدق پذيرفت؛ چراكه در دهه هاي هفتاد و هشتاد، بخش قابل توجهي از نيروهاي انقلابي، آرام آرام، مبتلا به «استحاله ی فكري» و «التقاط ايدئولوژيك» شدند و فضاي ذهني آنها به تسخير آميزه اي از آموزه هاي «اسلام» و «ليبراليسم» درآمد. اگر جناب علامه در اين دهه ها به سر مي برد، بي ترديد، همانگونه كه سرسختانه در برابر موج «اسلام ماركسيستي» ايستاد، در صف اول ستيز با «اسلام ليبراليستي» نيز قرار مي گرفت و اجازه نمي داد خلوص ايدئولوژيك انقلاب اسلامي مخدوش گردد؛ زيرا كه اين مسأله براي او از اهميت حياتي برخوردار بود. امروز كه علامه ی شهيد در ميان ما نيست بايد در گفتار عميق او تأمل كنيم و بدانيم كه «ماركسيسم اسلامي»، «ليبراليسم اسلامي»، «ناسيوناليسم اسلامي» و هر آيين و مرام ديگري كه از آبشخور «التقاط» مي نوشد؛ هويت اصيل اسلامي ما را مستحيل مي سازد و به غارت مي برد، هر چند در ظاهر و قشر، خود را به جوانب و ابعادي از اسلام آراسته باشد. نتیجه ی از دست رفتن استقلال فرهنگی و درافتادن به وادی التقاط، مبتلا شدن انقلاب اسلامي به «استحاله دروني» است؛ به اين معني كه انقلاب اسلامي پس از مرحله ی پيروزي، به تدريج و گاه به صورت نامحسوس، «تغيير مسير و ماهيت» می دهد و منحرف شود. علامه مطهری براي تبيين اين مسأله، شرايط پس از پيروزي انقلاب اسلامي را مشابه با شرايط بعد از نزول سوره ی مباركه مائده قلمداد كرده كه از آخرين سوره هاي نازل شده بر پيامبر است. در آيه اي از اين سوره مي خوانيم: «اَلْيَوْم يَئِسَ الَّذيِنَ كَفُروا مِنْ دينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ واخْشَوْن»(مائده: 3). امروز كافران از اينكه به دين شما اختلال و آسيبي برسانند، طمع بريدند و نااميد شدند. پس شما(مسلمانان) از آنان بيمناك نگشته و از من بترسيد. اين سوره آن گاه بر پيامبر اكرم(ص) نازل گرديد كه اسلام و مسلمين در محل ظهور خويش كاملاً پيروز و مسلط شده بوند و شبه جزيره ی عربستان در ذيل اقتدار سياسي اسلام قرار داشت. آيه ی شريفه ی بالا دلالت بر اين معنا دارد كه امروز ديگر تهديد تأثيرگذاري از جانب دشمنان اسلام (از قبيل كفار و مشركين و يهودي ها و...)، متوجه اسلام نيست؛ زيرا اسلام بر همه ی آنها غلبه و چيرگي يافته است و آنها توان حذف و انهدام موجوديت اسلام را ندارند. اما از سوي ديگر، خداوند در اين آيه مي فرمايد: «از من بترسيد». علامه ی شهيد در تفسير اين عبارت مي گويد معني ترسيدن از خداوند، ترسيدن از اين است كه در اثر انحراف از مسير حق و مبتلا شدن به استحاله و دگرگوني، سنت هاي اجتماعيِ الهي كه لايتغير هستند- درباره ی آن ها اعمال شود و تحقق يابد (مطهری، 1389الف: 56)، همچنان كه خداوند در قرآن تأكيد مي كند كه چگونگي سرنوشت يك قوم به خود آنها وابسته است: «إنَّ الله لايُغَيِّر مابِقَوْمٍ حَتّي يُغَيِّروا ما بِأنْفُسِهِمْ»(رعد: 11) همانا خداوند سرنوشت هيچ جامعه اي را تغيير نمي دهد، مگر اين كه خود آنان تغيير كنند. آيت الله شهيد بر اين باور است كه انقلاب اسلامي صدر اسلام از ناحيه ی همين دگرگوني دروني آسيب ديد و از مسير اصلي اش منحرف گرديد: «مسير انقلاب اسلامي صدر اسلام عوض شد، رنگ و شكلش عوض شد؛ يعني يك چيزي بود و به وسيله ی گروهي، كم و بيش تبديل شد به يك چيز ديگر، در اثر رخنه ی افراد فرصت طلب، رخنه ی دشمناني كه تا ديروز با اسلام مي جنگيدند، بعد تغيير شكل و قيافه دادند و اين مسير را عوض كردند.»(مطهری، 1389الف: 57) به عنوان مثال، از نيمه ی دوم قرن اول هجري در امتداد يك پروژه ی سياسي از سوي امويان، كوشش شد كه «از اين انقلاب ماهيتاً اسلامي، يك انقلاب ماهيتاً قومي و عربي تعبير شود؛ يعني يك حركت اسلامي به صورت يك حركت عربي و نژادي و قومي تعبير و تفسير گردد.»(همان) علامه مطهري اظهار مي دارد كه همين تغيير و استحاله كافي بود تا شكاف هاي اجتماعي ناصواب و ضدّ اسلامي در راستاي آن توليد شود و جامعه ی اسلامي، دوباره و متفرق گردد. (همان: 58) *محقق پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی منابع: قرآن کریم. مطهری، مرتضی. (1389الف). آینده ی انقلاب اسلامی ایران. تهران: صدرا. چاپ سی وسوم. ________ . (1389ب). بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر. تهران: صدرا. چاپ چهلم. مطالب مرتبط مغز متفکر انقلاب و مخاطره «التقاط گری معرفتی»/ «التقاط» ما را به «فنا» خواهد كشاند برچسب ها: شهید مطهری ، آزادی ، نقد مخالف ، اسلام لیبرال ، اسلام مارکسیستی ، بولتن نیوز شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید. این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید

 

یادنامه علامه شهید مرتضی مطهری: (1)مغز متفکر انقلاب و مخاطره «التقاط گری معرفتی»/ «التقاط» ما را به «فنا» خواهد كشاند ایشان معتقدند که همواره این امکان وجود دارد که نیروهای انقلابی، مجذوب و شیفته‌ی سایر مکاتب و ایدئولوژی ها شوند و به همین واسطه، مرزها و حصارهای معرفتی ایدئولوژی اسلامی را نادیده بگیرند و دست به التقاط بزنند.مهدی جمشیدی*: بی­ شك علامه شهید، آیت ­الله مرتضی مطهری(ره) را باید «مغز متفكر» انقلاب اسلامی قلمداد كرد. كسانی كه تاریخ انقلاب اسلامی را به خوبی مطالعه كرده ­اند، دریافته ا­ند كه علامه مطهری در مرتبه‌­ی پس از امام خمینی(ره) چه نقش بزرگ و بی­ بدیلی را هم در عرصه ­های نظری و فکری و هم در ساحت تصمیم ­سازی سیاسی و مبارزاتی ایفا كرده است. در مدت پانزده سالی كه امام خمینی در تبعید به سر می­ بردند، این علامه مطهری بود كه پل ارتباطی ایشان با نیروهای انقلابی و هدایت­ گر جریان عمده­ ی نهضت اسلامی به شمار می­ آمد. به گزارش بولتن نیوز، گواه این ادعا آن است كه امام خمینی آن هنگام كه «شورای انقلاب اسلامی» را به عنوان مهم­ ترین نهاد سیاسی تدبیرکننده‌ی نهضت اسلامی معرفی كرد، علامه را به ریاست آن برگزید تا بار دیگر اعتماد وصف ناپذیر خود را به ایشان به نمایش بگذارد. صد افسوس كه علامه مطهری، بسیار زود به شهادت رسید و از قافله ی پرشتاب جریان انقلاب جدا شد. به یقین، حضور ایشان می ­توانست بسیاری از حوادث و رویدادهای انقلاب در سال­ های بعد را دگرگون سازد. چنین نشد؛ چرا که تقدیر به صورتی دیگر رقم خورده بود. انقلاب اسلامی می باید بدون «مغز متفکر» خویش به حیاتش ادامه بدهد و از گردنه­ های دشوار و نفس­گیر عبور کند. اما در طول حیات سه ماهه­ ی علامه­ ی شهید در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی(22 بهمن 1357 تا 11 اردیبهشت 1358)، ایشان در قالب سخنرانی و یادداشت و مصاحبه، مطالب بسیار ارزشمند و كم ­نظیری را درباره ی تحلیل انقلاب اسلامی و مسائل اصلی مربوط به حال و آینده­ ی آن بیان كرد كه در كتاب «آینده ­ی انقلاب اسلامی ایران» گردآوری شده ­اند. بخش عمده­ ای از این بیانات به مسائلی باز می­ گردد كه می­ توان آنها را واپسین و بنیادی ­ترین دغدغه ­های علامه مطهری در زمینه­ ی چالش­ ها و تنگناهای فراروی انقلاب اسلامی و جامعه ­ی ایران خواند. از جمله برجسته­ ترین و کلیدی ­ترین حساسیت­ های آیت­ الله شهید، معطوف به «التقاط­ گری معرفتی» بود. این حساسیت تا به آن حدّ بود که موجبات جدال و کشمکش ایشان با گروهک التقاطی «فرقان» را فراهم آورد و سرانجام، به شهادت ایشان منجر شد. وی تأکید می ­کرد: «یک مارکسیست نیاید تمسک به آیه ی قرآن کند و بگوید فلان [و] فلان آیه ی قرآن، همه اشاره به فلان اصل مارکسیستی است؛ ما با این [روش] مخالفیم. [چون] این خیانت به قرآن است که یک جهان بینی ماتریالیستی یا مارکسیستی را بگوییم قرآن هم همین مطلب را می خواهد بگوید. [در جمهوری اسلامی،] "خیانت"، آزاد نیست.»(مطهری، 1389الف: 44). «اگر دیدید یک فرد مارکسیست، مثلاً آمد گفت "به نام امام خمینی"، [شما به عنوان یک نیروی انقلابی مسلمان] مانع شوید، [و] به او بگویید: تو بگو به نام لنین، به نام استالین، به نام مارکس، انگلس، دروغ نگو.»(همان: 49- 48). ایشان معتقدند که همواره این امکان وجود دارد که نیروهای انقلابی، مجذوب و شیفته ی سایر مکاتب و ایدئولوژی ها شوند و به همین واسطه، مرزها و حصارهای معرفتی ایدئولوژی اسلامی را نادیده بگیرند و دست به التقاط بزنند. در حقیقت، چالش پدید آمدن دگردیسی فکری و التقاط در نیروی انقلاب، چالشی بود که علامه مطهری نسبت به آن هشدار داده بودند: «گاهی پیروان خود مکتب، به علت ناآشنایی با مکتب، مجذوب یک سلسله نظریات و اندیشه های بیگانه می گردند و آگاهانه یا ناآگاهانه، آن نظریات را رنگ مکتب می دهند و عرضه می نمایند.»(مطهری، 1389ب: 88). از آنجا كه علامه مطهری در درجه ی نخست یك متفكر و نظریه پرداز بود، بیش از هر چیزی نسبت به «استقلال فرهنگی» جامعه ی ایران حساسیت نشان می داد. مقصود ایشان از تعبیر «استقلال فرهنگی» تكیه ی محض بر ایدئولوژی اسلامی و پرهیز از التقاط در قالب تجدّدگرایی بود: «ما با گرایش به مكتب های بیگانه، "استقلال مكتبی" خودمان را از دست می دهیم؛ [حال] می خواهد آن مكتب بیگانه، مكتب كمونیسم باشد یا [مکتب] كاپیتالیسم. با یك مكتب التقاطی، [یعنی] یك كلمه از این گرفتن، دو كلمه از آن گرفتن و سه كلمه از اسلام گرفتن [...] ما به استقلال مكتبی نمی رسیم و اگر چنین كنیم، محكوم به فنا هستیم. این اعلام خطر بزرگی است كه من می كنم.»(مطهری، 1389الف: 166). علامه معتقد است كه «التقاط» ما را به «فنا» خواهد كشاند و «التقاط» یك «خطر بزرگ» برای انقلاب اسلامی و انقلابیون است. ایشان اضافه می کند که با وجود دستیابی «استقلال سیاسی» و «استقلال اقتصادی»، اگر «استقلال فرهنگی» محقق نشود، ناکام خواهیم ماند: «ما اگر مكتب مستقل خودمان را ارائه نكنیم، انقلاب ما به نتیجه و ثمر نمی رسد، [چون] جذب مكتب های دیگر می شویم. ولو این كه رژیم را عوض كردیم، [و] استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی به دست آوردیم، اما اگر به "استقلال فرهنگی"، به خصوص به "استقلال مكتبی" نرسیم، باخته ایم. [بنابراین،] ما باید [...] نشان بدهیم جهان بینی اسلامی نه با جهان بینی غربی می خواند، نه با جهان بینی شرقی.»(همان: 167). خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا یحْییكُمْ»(انفال: 24). اى كسانى كه ایمان آورده‏اید! چون خدا و پیامبر، شما را به چیزى فرا خواندند كه به شما حیات مى‏بخشد، آنان را اجابت كنید. فراتر از این، علامه بر این باور بود كه تهدیدزایی «التقاط»، هم رتبه ی با تهدیدزایی «الحاد» و یا حتی شاید افزون تر از آن است: «این مكتب های التقاطی به عقید ه ی من، ضررشان برای اسلام از مكتب هایی كه صریحاً ضدّاسلامی هستند، اگر بیشتر نباشد، كمتر نیست.»(همان: 97). ایشان می افزاید: «این برای آینده ی انقلاب ما خطرناک است که ما حق اسلام را با باطل مکاتب دیگر بیامیزیم.»(همان: 99). بنابراین، معتقد به یک مکتب سکولار یا الحادی، می تواند در فضای آزاد جامعه اسلامی، اندیشه ی خود را بازگوید و تقریر کند اما مجاز نیست به «التقاط گری» روی آورد و با از میان بردن مرزهای منطقی میان دو حوزه ی فکری، قرائت مارکسیستی، فاشیستی یا لیبرالیستی از «اسلام» عرضه کند. و اگر چنین کرد، باید آزادی را از او سلب کرد: «[نیروهای فکری سکولار] در حدّی که فکر و عقیده ی خودشان را صریحاً می گویند و با منطق ما [که مکتب اسلام است]، در حال جنگ هستند، ما آن ها را می پذیریم، اما اگر بخواهند در زیر لوای اسلام یا مظاهر اسلام، افکار و عقاید [سکولاریستی و غیراسلامی] خودشان را بگویند، ما حق داریم از اسلام خودمان دفاع کنیم [و بگوییم] که اسلام این [نظریات التقاطی] را نمی-گوید، [بنابراین] به نام اسلام این کار را نکن، به نام [مکتب سکولاریستی] خودت بکن.»(همان: 46). * محقق پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی. منابع: قرآن کریم. مطهری، مرتضی. (1389الف). آینده ی انقلاب اسلامی ایران. تهران: صدرا. چاپ سی وسوم. مطهری، مرتضی. (1389ب). بررسی اجمالی نهضت های اسلامی در صد ساله ی اخیر. تهران: صدرا. چاپ چهلم.

 

گناهانی که باعث دریده شدن پرده های عصمت، نزول بلاوعدم اجابت دعامی شوند ا ارتباط بلاها و مصیبت ها با گناه و معصیت، به گونه ای است که قرآن کریم هر پیشامدی را که برای انسان رخ دهد براثرگناه دانسته، می فرماید: هربلا و مصیبت که به شما برسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده اید و ... خبرگزاری شبستان؛ آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده ایم که گناهانی که ما در طول شبانه روز مرتکب آن می شویم آیا تنها آخرت ما را نابود می کنند یا در زندگی دنیایی ما نیز موثر هستند؟ شاید بسیاری از گرفتاری های امروز زندگی ما، نتیجه گناهانی است که مرتکب می شویم! اما در پاسخ به این پرسش که چه گناهانی باعث دریده شدن پرده های عصمت، نزول بلا و عدم استجابت دعا می شود؟ باید گفت؛ اساساً هر گناهی به طور کلی سبب می شود که پرده های عصمت انسان دریده شود؛ هر گناهی می تواند موجب نزول بلا، عدم استجابت دعا و گرفتن رزق و روزى و برکت از زندگی انسان شود. اصولاً این خاصیت و اثر طبیعی گناه است. این چیزی است که در منابع دینی ما به آن اشاره شده در احادیث آمده است که خداوند می فرماید:گاهى بنده از من حاجتى مى‏طلبد و من آن را اجابت می کنم، ولى او گناه مى‏کند، من هم به فرشتگان مى‏گویم: این بنده به وسیله گناه، خود را در معرض خشم من قرار داد و خود را مستحقّ محرومیت از نعمت من کرد، پس از این به خواسته خود نزد من نایل نخواهد شد، مگر به بندگیم گردن نهد.[1] همچنین امام علی علیه السلام فرمود: سوگند به خدا هیچ نعمتى از مردمى گرفته نمى‏شود، مگر به علت گناه آنها.[2] ارتباط بلاها و مصیبت ها با گناه و معصیت در چند جمله نخست از دعای کمیل، پیشوای پارسایان امیرالمومنین علیه السلام شاید به همین مسئله نظر داشته باشد، و با تکرار این جملات می خواهد بگوید خدایا، هر گناهی که موجبات دریدن پرده عصمت، نزول بلا، عدم استجابت دعا و... می شود را، بر من ببخش، چنان که در انتهای این جملات می فرماید: هر جرم و گناهی که مرتکب شدم و هر خطا و اشتباهی را که از من سرزد، بر من عفو کن. اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ النِّقَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُغَیِّرُ النِّعَمَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَحْبِسُ الدُّعاَّءَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَقطَعُ الرَّجاءَ؛ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تُنْزِلُ الْبَلاَّءَ. ارتباط بلاها و مصیبت ها با گناه و معصیت، به گونه ای است که قرآن کریم هر پیشامدی را که برای انسان رخ دهد بر اثر گناه دانسته، می فرماید: هربلا و مصیبت که به شما برسد، به خاطر اعمالی است که انجام داده اید و بسیاری از آنها را نیز خداوند عفو می کند.[3] بنابراین، از مجموع آموزه های دینی اعم از آیات و روایات استفاده می شود که گناه، نقش مهم و مؤثری در نزول بلا دارد به عنوان نمونه، امام صادق علیه السلام فرمود: زندگی موجودات دریا بر اثر باران است، هنگامی که باران نبارد، هم خشکی ها و هم دریاها به فساد و نابودی کشیده می شوند و این هنگامی است که گناهان فراوان شود.[4] اینها نمونه هایی از روایاتی است که به صورت کلی به بیان عواقب گناه می پردازد، اما در تعدادی از روایات، به آثار و پیامدهای برخی از گناهان به صورت خاص اشاره شده است که به نمونه ای از آنها اشاره می شود. گناهانى که عذاب مى‏آورند و روزى انسان را می گیرند ابو خالد کابلى می گوید: از امام سجاد علیه السلام شنیدم، فرمودند: گناهانى که موجب تغییر نعمت می شوند عبارت اند از: ظلم به مردم، ترک کارهاى نیک و احسان به مردم، کفر نعمت و ترک شکر و سپاس. خداوند متعال می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى یغَیرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ"؛[5] پروردگار چیزى از قومى نمی گیرد، مگر این که آنها خود اوضاع و احوال خود را تغییر دهند. و گناهانى که عذاب مى‏آورند عبارت اند از ظلمى که ظالم نسبت به آن شناخت داشته باشد، و تجاوز و تعدى به مردم و ریشخند کردن آنها. گناهانى که روزى انسان را می گیرند؛ اظهار فقر، خوابیدن در هنگام نماز عشاء به گونه ای که نماز قضا شود، همچنین است نماز صبح، و کوچک شمردن نعمت ها و شکایت از خدا. اما گناهانى که پرده‏ها را پاره می کنند عبارت اند از: خوردن شراب، بازى کردن قمار، شوخى و مزاح با مردم، سخنان لغو و بى‏فایده، عیب ‏جویى از مردم و همنشینى با مردان آلوده. گناهانى که مانع قبولى دعا می شوند و فرمود: گناهانى که موجب نازل شدن عذاب می گردند؛ کمک نکردن به ستم ‏دیدگان، نرسیدن به حال محرومان و ترک امر به معروف و نهى از منکر می باشد. گناهانى که موجب مى‏شود که دشمنان بر انسان تسلط یابند، عبارت اند از: ظلم آشکار، گناه علنى، ارتکاب محرمات، نافرمانى از نیکان و متابعت از اشرار. گناهانى که آدمیان را زود هلاک می کنند عبارت اند از: قطع رحم، سوگند دروغ، گفتن سخنان غیر واقع، زنا، سد راه مسلمانان و ادعاى امامت بدون لیاقت و شایستگى. گناهانى که امیدها را قطع می کنند عبارت اند از: ناامیدى از رحمت خداوند، یأس از درگاه خدا، اطمینان و اعتماد به غیر خدا و تکذیب وعده‏ هاى خداوند. گناهانى که مانع قبولى دعا می شوند عبارت اند از: سوء نیت، خبث باطن، نفاق با برادران، اجابت نکردن دیگران، تأخیر نمازهاى واجب تا آن گاه که وقتش بگذرد، نیکى نکردن در راه خداوند، ندادن صدقه و ترک احسان، زبان به فحش و ناسزا گشودن[6] هریک از اینها ممکن است موارد بیش از این برایشان باشد که به جهت اختصار به همین مقدار اشاره شد، همان گونه که از روایات برمی آید، دلایل عدم استجابت دعا را حدود سی عامل تشکیل می‌دهد و اسباب آن در مواردی لقمه حرام، غیبت، حسادت، عجب و خود بزرگ بینی، قساوت قلب، ریا و ... می تواند باشد. [1] دیلمی، حسن، إرشاد القلوب إلى الصواب، ج ‏1، ص 150، شریف رضی، قم، چاپ اول، 1412 ق. [2] همان. [3] شوری، 30. [4] مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، ج 70، ص 349، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1409ق. [5] رعد،11. [6] ر. ک: حر عاملی، وسائل‏الشیعة، ج 16، ص 282- 283، آل البیت، قم، 1409ق.

 

128 نکته درباره روش مرثیه خوانی «مرثیه خوانی» از اموری است که مورد توجّه خاندان عصمت و طهارت (است. به همین منظور «128» نکته را در زمینه «روش مرثیه خوانی» ـ که طبق حروف ابجد برابر با نام مبارک امام «حسین» است ـ با شما مبلّغان گرامی در میان می‌نهیم: 1. در مرثیه خوانی به «خدا» توکّل کنیم. 2. توسّل به معصومان و کمک از آنان به ویژه حضرت فاطمه زهرا، امام حسین و حضرت مهدی علیهم السلام را فراموش نکنیم. 3. از خاندان عصمت و طهارت (با احترام یاد کنیم؛ مثلاً، برای مرد «علیه السلام‌» و برای زن «علیها السلام» را به کار بریم. 4. از خدا بخواهیم تا خاندان عصمت و طهارت به ویژه حضرت مهدی به جلسات مرثیه خوانی ما عنایت کنند و در این گونه مجالس تشریف بیاورند و چشمان گنه کار ما را به جمال دل آرای خویش نورانی بفرمایند. 5. اگر به مرثیه خوانی علاقه داریم، از خاندان عصمت و طهارت به ویژه حضرت فاطمه زهرا، امام حسین و امام زمان علیهم السلام بخواهیم تا ما را در زمره مرثیه خوانان واقعی خود قرار دهند. 6. مرثیه خوانی از نعمت‌هایی است که خداوند و خاندان عصمت و طهارت علیهم السلام به دوستانِ خود عطا می‌کنند. پس آن را دست کم نگیریم و کم ارزش نکنیم. 7. می‌توانیم ثواب مرثیه خوانی خود را به معصومان علیهم السلام یا مراجع تقلید ـ رضوان الله تعالی علیهم ـ یا شهیدان و درگذشتگان یا پدر و مادر و فامیل یا همه مؤمنین و مانند آن هدیه کنیم. 8. خواندن مرثیه را عبادت بدانیم. 9. در هنگام مرثیه خوانی با طهارت و با نظافت باشیم. 10. می‌توانیم پیش از مرثیه خوانی دو رکعت نماز بخوانیم و از خدا بخواهیم تا ما را در مرثیه خوانی موفق بدارد. 11. شایسته است پیش از خواندن مرثیه جمله «یا ابا عبدالله ادرکنا» یا جمله «یا صاحب الزّمان ادرکنا» یا جمله «یا فاطمة الزهرا ادرکینا» را از قلب خود بگذرانیم یا بر زبانمان جاری سازیم. 12. پیش از مرثیه خوانی درباره آن فکر نماییم که چگونه آن را آغاز کنیم. چگونه آن را ادامه دهیم و چگونه آن را به پایان بریم و به طور کلی چگونه آن را بیان نماییم. 13. مرثیه را با نام و حمد خدا، درود و صلوات بر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و ائمه معصومین علیهم السلام و بیزاری از دشمنان آنان آغاز کنیم؛ مثلاً، بگوییم: «بسم الله الرّحمن الرحیم، الحمدلله ربّ العالمین، ثمّ الصّلوة و السّلام علی سیدنا و نبینا ابی القاسم محمّد و علی اهل بیته الطّیبین الطّاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدّین.‌» 14. می‌توانیم مرثیه را با نام خدا و یاد صفات خدا آغاز کنیم؛ مثلاً بگوییم: «بسم الله الرحمن الرحیم، یا رحمان یا رحیم...‌» 15. پس از ذکر نام، صفات و حمد خدا و درود بر معصومان علیهم السلام می‌توانیم چند بیت شعر بخوانیم یا خاطره و داستانی را ذکر کنیم. سپس اصل مرثیه را بازگو نماییم. 16. اگر شعر یا خاطره یا داستانی پیش از خواندن اصل مرثیه مورد استفاده قرار می‌گیرد، سعی شود آن قدر طولانی نگردد که از اصل مرثیه بیشتر شود و اصل مرثیه، هدف و محتوای آن را تحت الشعاع خود قرار دهد. 17. چنانچه شعر، داستان، خاطره یا نظایر آن در مرثیه خوانی مورد استفاده قرار گرفت، باید از نظر محتوا درست و از نظر مدرک صحیح و معتبر باشند. 18. شایسته است از اشعار عرفانی مربوط به مرثیه در همه جا استفاده نشود، زیرا مطالب عرفانی، زمینه یا زمینه سازی می‌خواهد. 19. در آغاز راه و پیش از خواندن مرثیه، آن را در خانه یا مانند آن تمرین و حفظ کنیم، تا در هنگام خواندن مرثیه دچار اشتباه یا فراموشی نشویم. 20. اگر شنوندگان برای شنیدن مرثیه به طور پراکنده نشسته اند، در صورت امکان از آنان بخواهیم جمع‌تر بنشینند. 21. سعی کنیم تا مرثیه را بدون مقدمه چینی و زمینه سازی شروع ننماییم. فوری به «گودال قتلگاه» نرویم. 22. برای مقدمه چینی و زمینه سازی می‌توانیم مرثیه را با عرض سلام بر معصوم یا شهید مورد نظر یا همان گونه که گفته شد، با خواندن شعر، ذکر داستان و خاطره‌ای مربوط به مرثیه مورد نظر آغاز کنیم. 23. گاهی برای آغاز یا پایان مرثیه سرور شهیدان می‌توانیم این سلام‌ها را بخوانیم: «السّلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح الّتی حلّت بفنائک. علیک منّی سلام الله ابدا ما بقیت و بقی اللّیل و النّهار و لا جعله الله اخر العهد منّی لزیارتکم. السّلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین [و رحمه الله و برکاته] ‌» 24. در آغاز یا پایان مرثیه هر معصومی می‌توانیم قسمتی از دعای توسل را که مربوط به آن معصوم است بخوانیم؛ مثلاً، برای مرثیه امام حسین علیه السلام عرض کنیم: [السلام علیک] یا ابا عبدالله یا حسین بن علی ایها الشّهید یابن رسول الله یا حجّه الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انّا توجّهنا و استشفعنا و توسّلنا بک الی الله و قدّمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیهاً عندالله اشفع لنا عند الله.‌» 25. معمولاً مرثیه دارای سه مرحله است: مقدمه، اوج و فرود. بعد از رسیدن مرثیه به مرحله اوج و سوزناک خود، آن را زیاد طول ندهیم؛ یعنی، مرحله فرود مرثیه را کوتاه کنیم. گاهی مرثیه بدون فرود نیز خوانده می‌شود. 26. مرحله اوجِ مرثیه، مرحله‌ای است که گره مرثیه گشوده می‌شود و سوزناک‌ترین قسمت مرثیه است. بدین جهت مرحله اوج مرثیه را زود بیان نمی‌کنیم. 27. وقتی مرثیه به مرحله اوج خود رسید، سوز و گدازی در شنوندگان برانگیزانیم و «تحولی درونی» در آن‌ها به وجود آوریم، به گونه‌ای که حالت توجّه به معارف بلند عاشورایی با آن سوز و گداز همراه شود. 28. در اوج مرثیه با کلماتی مانند «یا حسین» و «یا زهرا» توسل را بیشتر و داغ‌تر کنیم. 29. اگر مرثیه را همراه با سخنرانی انجام می‌دهیم، شایسته است ارتباط بین آن دو را در نظر داشته باشیم و به اصطلاح سخنورانِ مرثیه خوان، «گریز» بزنیم. 30. شایسته است مرثیه را با خواندن دعا، فاتحه، صلوات و قیام برای حضرت مهدی (عج) به پایان بریم. 31. پس از پایان یافتن مرثیه می‌توان این آیه را خواند:}و سیعلم الّذین ظلموا‌ای منقلب ینقلبون{؛ «و ستم کاران به زودی خواهند دانست که به چه مکانی باز می‌گردند.‌» یا آیه }الا لعنة الله علی القوم الظّالمین{؛ «آگاه باشید نفرین خدا بر ستم کاران است.‌» 32. بعد از خواندن آیاتی که گفته شد، می‌توانیم برای استجابت دعا پنج بار آیه }امّن یجیب المضطرّ اذا دعاه و یکشف السّوء{؛ را بخوانیم. 33. می‌توانیم پس از «امّن یجیب» این دعا را بخوانیم: «اللّهم انّا نسئلک و ندعوک باسمک العظیم الاعظم الاعزّ الاجلّ الاکرم بحقّ محمّد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین و تسعه المعصومین من ذریه الحسین» سپس ده بار «یا الله» بگوییم آن گاه دعاهای دیگر را بخوانیم. 34. اگر هنگام مرثیه خوانی، مطلب یا شعر بعدی را فراموش کردیم، مطلب یا شعر قبلی را تکرار می‌کنیم و شرح می‌دهیم و در ضمن این کار به جستجوی مطلب یا شعر بعدی می‌پردازیم تا آن را به یاد آوریم. 35. برای مرثیه خوانی اگر می‌توانیم در جایی قرار بگیریم که مُشرِف بر شنودگان باشیم. 36. شایسته است موانع تمرکز حواس را از محل مرثیه خوانی بر طرف کنیم. گاهی این کار با تذکری از سوی مرثیه خوان می‌تواند انجام گیرد. 37. در آغاز مرثیه می‌توانیم از شنوندگان بخواهیم تا سرها را به زیر بیندازند، دل‌ها را روانه کربلا کنند و زانوی غم در بغل گیرند. 38. تا می‌توانیم مقدار مرثیه را با مدّت زمانی که از ما خواسته اند، هماهنگ کنیم؛ یعنی، مرثیه را به موقع شروع کنیم و به موقع خاتمه دهیم. 39. در ابتدای مرثیه صدای خود را خیلی بالا نبریم و بلند نکنیم تا برای ادامه مرثیه نفس داشته باشیم. 40. گاهی گلو و دهان مرثیه خوان مبتدی خشک می‌شود یا نفس آنان کم می‌آید. این امری طبیعی است که به مرور زمان از بین می‌رود، ولی نکات مرثیه خوانی، مانند، نکته قبلی را نیز باید رعایت کرد، تا با چنین مشکلی رو به رو نشد. 41. اگر صدای مرثیه خوان گرفته یا ناصاف است یا او سرما خورده است، چنانچه می‌تواند در رفع آن بکوشد و یا آن را پیش از خواندن مرثیه به شنوندگان بگوید. 42. سعی کنیم برای خواندن مرثیه، شروع خوب، گیرا و جذّابی داشته باشیم. 43. تلاش کنیم خودمان نیز همراه خواندن مرثیه بسوزیم، اشک بریزیم و گریه کنیم که گفته اند: «آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند.‌» 44. اگر هنگام خواندن مرثیه، خودمان گریه نمی‌کنیم (بکاء) ، دست کم حالت گریه به خود بگیریم (تباکی) . 45. سوز و حال و گریه را در مرثیه خوانی از خدا و معصومان (طلب کنیم. 46. خود را برتر از مرثیه خوان‌های دیگر ندانیم و متواضع باشیم. مثلاً، نگوییم: «من یک ساعت مرثیه خوانی کردم، ولی فلانی کم آورد.‌» 47. علاقه، تمرین، صدق، اخلاص و تقوا از عوامل مؤثر در مرثیه خوانی است؛ پس به آن‌ها توجّه بیشتری کنیم. 48. تعداد جمعیت در اخلاص ما برای مرثیه خوانی تأثیر نگذارد. مثلاً نگوییم: دیشب در مجلسی مرثیه خوانی کردم که غلغله بود و جای سوزن انداختن نبود. 49. اگر از مرثیه خوانی ما انتقاد سودمندی کردند، ناراحت نشویم و آن را بپذیریم. 50. از تحقیر مرثیه خوان‌های دیگر خود داری کنیم. مثلاً، نگوییم: «روی فلانی را کم کردم.‌» 51. اگر برای مرثیه خوانی به ما هدیه‌ای ندادند، ناراحت نشویم. زیرا پاداش اصلی و حقیقی این کار نزد خدا است. 52. به خاطر حضرت فاطمه زهرا و امام حسین علیهما السلام برای مرثیه خوان‌ها احترام ویژه‌ای قائل باشیم. پس حداقل می‌توانیم به احترامشان از جای خود برخیزیم. 53. هنگام مرثیه خوانی با مدیریت خوب، کنترل مجلس را به عهده بگیریم، زیرا ممکن است در بعضی موارد، کنترل مجلس را از دست بدهیم یا دیگران بخواهند نظم مجلس را به هم بزنند. 54. تجربیات مرثیه خوانی خود را در اختیار دیگران قرار دهیم و در این مورد نیز سخاوتمند باشیم که خیر و برکت نزد خداست. 55. حتماً بر موضوع و محتوای مرثیه تسلط کافی داشته باشیم. باید بدانیم در آغاز و مقدمه مرثیه چه چیزهایی را بخوانیم و در اوج و فرود مرثیه چه چیزهایی را بگوییم. 56. در آغاز راه و پیش از خواندن مرثیه، یک بار دیگر مرثیه را مطالعه و مرور کنیم تا مرتکب اشتباهی نشویم. 57. می‌توانیم در ابتدای مرثیه خوانی موضوع مرثیه را به شنوندگان بگوییم؛ مثلاً، به آنان بگوییم: امشب می‌خواهم روضه حضرت علی اکبر علیه السلام را برای شما بخوانم. 58. اگر چراغ‌های مجلس مرثیه خوانی خاموش می‌شوند، شاید حزن و اندوه بیشتری بر آن مجلس حاکم گردد. در مواردی به این نکته توجّه داشته باشیم. 59. در مرثیه خوانی از طرح سؤالات و شبهاتِ بدون پاسخ پرهیز نماییم؛ مثلاً، در مرثیه حضرت فاطمه زهرا علیها السلام این سؤال را مطرح نکنیم که چگونه ممکن است، حضرت فاطمه زهرا علیها السلام بعد از مرگش، دست‌های خود را از کفن بیرون آورد و امام حسن و امام حسین علیهما السلام را در آغوش بگیرد و بعد پاسخ آن را هم ندهیم. 60. مطالب احتمالی و مشکوک در مرثیه خوانی، مانند حضور حضرت لیلا در کربلا را به صورت قطعی و یقینی ذکر نکنیم یا از ذکر آن‌ها خودداری نماییم. 61. بدون ضرورت، مرثیه را تکرار نکنیم و از دوباره خوانی بپرهیزیم. 62. می‌توانیم از آیات، روایات، شعر، داستان، خاطره، مثال، تشبیه، ضرب المثل، آمار و اخبار صحیح و دقیق، سخنان عالمان و بزرگان و دانشمندان نظیر حضرت امام خمینی رحمة الله علیه و جملات و قطعه‌های ادبی و زیبایی که متناسب با موضوع و محتوای مرثیه است، استفاده کنیم. 63. اگر در خواندن مرثیه دارای سبک خاصی هستیم، آن قدر تمرین و ممارست داشته باشیم که آن سبک را از دست ندهیم. 64. در آغاز راه می‌توانیم پیش از مرثیه خوانی چند نفس عمیق بکشیم، تا ترس و دلهره ما از بین برود و آرامش جای آن را بگیرد. 65. به طور طبیعی مرثیه خوانی کنیم و خود را به تکلّف و زحمت نیندازیم. 66. نزد عموم از به کارگیری کلمات و لهجه خاص و محلی خودداری کنیم و از داشتن تکیه کلام پرهیز نماییم. 67. تا می‌توانیم از ابتکار و خلاقیت و ذوق و سلیقه خود و دیگران در انتخابات مراثی و کیفیت بیان و شیوه آغاز و پایان آن‌ها استفاده کنیم. 68. اگر در خواندن مرثیه اشتباهی کردیم، در همان جلسه و اگر نتوانستیم در جلسه بعد، آن اشتباه را تصحیح نماییم. 69. می‌توانیم هنگام خواندن مرثیه، تحمل در برابر مشکلات و صبر در مقابل مصایب را برای شنوندگان زمینه سازی کنیم، زیرا معصوم علیهم السلام فرموده است: «صبر نیمی از ایمان است.‌» 70. به مرثیه‌ای که می‌خوانیم، خودمان اعتقاد داشته باشیم، تا این اعتقاد در شنوندگان نیز تأثیر معنوی و عاطفی بگذارد. 71. کیفیت بعضی گریه کردن‌ها زننده است، از انجام چنین گریه‌هایی خودداری کنیم. 72. از دروغ‌ها و تحریفاتی که در مرثیه‌ها صورت گرفته است، با اطلاع باشیم تا آن‌ها را نخوانیم. 73. مواظب باشیم برای گریاندن مردم، مرثیه‌ها را کم، زیاد و تحریف نکنیم تا سوزناک شوند و مردم گریه کنند. 74. اگر نگاه جمعیت یا افراد خاصی مانع مرثیه خوانی ما می‌شود، می‌توانیم گاهی چشمان خود را روی هم بگذاریم. 75. توجّه داشته باشیم که مرثیه خوانی با زبان محاوره‌ای دلنشین‌تر از مرثیه خوانی با زبان مکاتبه‌ای است. 76. مرثیه خوان با تجربه‌ای می‌گفت: «مراثی و اشعار مربوط به آن را پیش از خواب حفظ کنید تا در ذهن شما کاملاً نقش ببندد.‌» 77. از هر حالت یا حرکتی که متناسب با مرثیه خوانی و شخصیت مرثیه خوان نیست، خودداری کنیم. 78. برای مرثیه خوانی و جاری ساختن اشک‌ها، سعی کنیم احساسات و عواطف شنوندگان را برانگیزانیم. 79. برای برانگیختن شور و احساس شنوندگان باید خودمان در هنگام مرثیه خوانی شور و سوز و احساس داشته باشیم. 80. بین محتوای مرثیه و شرایط و احساسات شنوندگان ارتباط برقرار کنیم، تا غم و اندوه بیشتری را احساس نمایند و بیشتر اشک بریزند. 81. هنگام مرثیه خوانی به همه جمعیت نگاه کنیم تا توجه همگان را جلب نماییم. برای جلب توجّه و تأثیر بیشتر می‌توانیم در حدّ ضرورت و متناسب و هماهنگ با محتوای مرثیه از حرکات سر و صورت و دست استفاده کنیم. 82. برای مرثیه خوانی ترس به خود راه ندهیم، و از جمعیت زیادِ شنوندگان و شخصیت آنان هراسان نشویم. 83. در آغاز مرثیه خوانی ترس و لرز، دلهره و ضربان شدید قلب امری طبیعی است، از این رو یأس به خود راه ندهیم و مرثیه خوانی را در «جاهای مختلف» و در حضور «جمعیت‌های گوناگون» تمرین و دنبال کنیم تا ترس و دلهره ما از بین برود. 84. آثار و فواید معنوی مرثیه خوانی را به خاطر بیاوریم تا علاقه ما به خواندن مرثیه بیشتر شود. مرثیه نعمتی بزرگ است که متأسفانه برخی از آن غافلند. 85. اگر مرثیه را همراه با سخنرانی می‌خوانیم، مواظب باشیم که مرثیه ما ناقض سخنرانی مان نباشد؛ مثلاً، اگر در سخنرانی می‌گوییم: توبه در آخر عمر پذیرفته نمی‌شود، در این صورت نباید مرثیه حضرت حُرّ را بخوانیم. زیرا حضرت حرّ در آخر عمرش توبه کرد و امام حسین علیه السلام توبه او را پذیرفت. 86. هدف نهایی از مرثیه خوانی «گریاندن» نیست. اگر چه مرثیه همراه با گریه بهتر است. 87. مرثیه خوان باید آن چنان ورزیده باشد که اگر به او گفتند: سه دقیقه مرثیه خوانی کند، بتواند. چنانچه به وی گفتند: سی دقیقه مرثیه خوانی کند، باز هم بتواند. 88. اگر در آغاز راه هستیم به خود «تلقین» کنیم که می‌توانیم مرثیه خوانی نماییم، زیرا تلقین یکی از راه‌های تعلیم و تعلّم است. 89. در همه جا نباید مرثیه خواند، بلکه باید یا شرایط مرثیه خوانی موجود باشد یا شرایط آن را به وجود آورد و سپس مرثیه خواند. 90. مرثیه‌ها را مطابق فهم و موقعیت فردی، سنّی، زمانی و مکانی شنوندگان انتخاب کنیم و بخوانیم؛ مثلاً، برای نوجوانان مرثیه حضرت قاسم و برای کودکان مرثیه حضرت رقیه علیهاالسلام و برای بانوان مرثیه حضرت زینب علیها السلام را بخوانیم. 91. می‌توانیم از مرثیه‌ها نکات اخلاقی، تربیتی، سیاسی، تاریخی و نظامی را برداشت کنیم و آن‌ها را برای شنوندگان بازگو نماییم. 92. معمولاً از تعابیری که مخصوص همان زمان‌ها بوده است، استفاده کنیم، مثلاً به جای خیمه کلمه چادر یا سنگر و به جای عمود، کلمه گُرز را به کار نبریم. 93. مجالس دعا، ختم و مانند آن زمینه خوبی برای یادگیری و شروع مرثیه خوانی است. 94. فقط برای دیگران مرثیه نخوانیم؛ بلکه در بعضی اوقات و در تنهایی برای خود یا خانواده مان نیز مرثیه بخوانیم. 95. جلسه مرثیه می‌تواند برای مخاطبان، جلسه توبه و بازگشت به سوی خدا باشد، به آن توجّه کنیم و از آن استفاده نماییم. 96. مرثیه خوان نباید بر مسموعاتی (شنیده ها) که دروغ و غیر صحیح یا غیر قابل قبول است، تکیه کند. 97. در مجالس مرثیه خوان‌های خبره و مشهور شرکت نماییم تا از روش و کیفیت مرثیه خوانی آنان نیز بهره مند شویم. 98. مرسوم است که در هر یک از روزها یا شب‌های دهه محرم، مرثیه یکی از شهدای کربلا را می‌خوانند. از مرثیه خوانان با تجربه این را سؤال کنیم. 99. اگر مثلاً در دو جا مرثیه خوانی می‌کنیم، بهتر است برای هر کدام مرثیه جداگانه یا دو قسمت مختلف از یک مرثیه را بخوانیم. زیرا ممکن است برخی از شنوندگانِ هر دو جا یکی باشند. 100. مرثیه‌ها را طوری بازگو نکنیم که خواری و ذلّت خاندان عصمت و طهارت از آن برداشت شود. 101. در مرثیه می‌توان به جای آمار و اعدادی که از نظر صحت مورد تردید یا انکار است، به کلماتی از قبیل: جمعیت بسیار، عده‌ای زیاد و تعدادی فراوان اکتفا نمود؛ مثلاً، به جای این که بگوییم: امام حسین چندین هزار نفر از دشمنان را کشت، بهتر است بگوییم: امام حسین علیه السلام تعداد فراوانی از دشمنان را کشت. 102. شایسته است از ذکر مراثی یا آماری که موجب انکار یا عکس العمل منفی شنوندگان می‌شود، خودداری کنیم. به ویژه در مقابل شنوندگانی که کمتر از اعتقاد راسخ و ایمان بالا برخوردار هستند. مثلاً در چنین مجالسی شاید لازم نباشد که بگوییم: نوجوان کربلا حضرت قاسم علیه السلام سی و پنج نفر از دشمنان را کشت. 103. می‌توانیم برخی از قسمت‌های مرثیه یا اشعار و رَجَزها را با همان زبان عربی بخوانیم و سپس آن‌ها را ترجمه کنیم، مگر در مواردی که ترجمه آن‌ها لازم نباشد. 104. اگر از کلمات و جملات عربی در مرثیه خوانی استفاده می‌کنیم، آن‌ها را به طور صحیح تلفظ کنیم. به ویژه در مجالسی که آشنایان به زبان عربی مانند علما و طلاب حضور دارند. 105. اگر به زبان عربی آشنایی داریم، مراثی حضرت فاطمه زهرا علیها السلام در جلد (43) بحار الانوار و مراثی امام حسین و اصحابش علیهم السلام در جلدهای (44) و (45) بحار الانوار گردآوری شده اند. 106. اگر بعد از غذا یا با حالت کسالت، بیماری، خستگی، عصبانیت، ناراحتی، خواب آلودگی و مانند آن مرثیه خوانی نکنیم، بهتر است. از این رو آرامش، سلامت و استراحت کافی پیش از مرثیه خوانی را فراموش ننماییم. 107. می‌توان برای یادگیری مرثیه‌ها و اشعار زیبا، دفتری تهیه کرد و آن‌ها را در آن نوشت تا در هنگام مرثیه خوانی به تناسب موضوع از مرثیه‌ها و اشعار آن استفاده نمود. 108. کسب تجربه از خود و دیگران از رموز موفقیت در این امر است. 109. دقّت کنیم محتوای مرثیه را اشتباه نگوییم. مثلاً توجه داشته باشیم که حضرت عباس علیه السلام مشک آب را اوّل به دست راستش گرفت یا به دست چپش یا مثلاً امام حسین علیه السلام زبانش را در دهان حضرت علی اکبر علیه السلام گذاشت یا به عکس؟ 110. از این شاخه به آن شاخه نپریم. بلکه همان موضوع و محتوای مرثیه را برای شنوندگان بازگو کنیم. 111. سعی کنیم مرثیه را برای شنوندگان «مجسّم» نماییم. 112. مواظب باشیم به جای تقویت روحیه، تضعیف روحیه نکنیم. 113. اگر مرثیه خوان‌های دیگری حضور دارند، وقت آنان را نیز در نظر داشته باشیم. 114. خواندن مرثیه را بیش از حد، طولانی نکنیم تا موجب خستگی شنوندگان نشود و بر آنان اثر منفی نگذارد. به ویژه در مجالسی که علاقه و زمینه کمتری نسبت به مرثیه در آن‌ها وجود دارد. 115. در غیر موارد ضروری، مرثیه‌ها را متناسب با زمان خود بخوانیم مثلاً، مرثیه ورود امام حسین علیه السلام به کربلا را در همان اوایل محرم و مرثیه جابربن عبدالله انصاری به کربلا را در روز اربعین بخوانیم. 116. سعی کنیم حتماً در ایام خاص و ویژه، مانند ماه‌های محرّم، صفر، ایام فاطمیه، شب‌های قدر، وفات و شهادت مرثیه بخوانیم. و شایسته است در این ایام از خنده و مزاح پرهیز کنیم. 117. از کتاب‌های مَقتَل و مرثیه‌هایی که دارای مدرک، سند و مأخذ صحیح و معتبر هستند، استفاده کنیم و از هر مرثیه خوانی، مرثیه‌ها را نقل ننماییم. کتاب‌های منتهی الآمال، نفس المهموم، بیت الاحزان محدّث قمی، لُهوف سید بن طاووس، جلاء العیون مجلسی و ارشاد شیخ مفید در زمینه مرثیه خوانی کتاب‌های خوب، مفید و معتبری هستند. 118. اگر مأخذ و مدرک مرثیه را به شنوندگان بگوییم بهتر است. بخصوص در مجالسی که طلاب، علما و بزرگان حضور دارند. 119. آرام و شمرده شمرده مرثیه بخوانیم و با فریاد و شتاب مرثیه خوانی نکنیم. 120. هنگام خواندن مرثیه فاصله مناسب دهان خود با میکروفون را رعایت کنیم تا صدا خوب منتقل شود و بلندگو سوت نکشد. توجّه داشته باشیم که صدای بلندگو بیش از اندازه، کم یا زیاد نباشد. 121. اگر مرثیه را با صورت زیبا بخوانیم، دلنشین‌تر است. اگر صوت زیبا نداریم، مرثیه را به صورت عادی و معمولی و بدون صوت بخوانیم. 122. مرثیه خوانی را به خاطر نداشتن صوت زیبا ترک و رها نکنیم. 123. در جاهایی که مرثیه، سوزناک است، بهتر است هماهنگ با آن، صدایمان را سوزناک و چهره مان را اندوهناک نماییم. 124. شایسته است صوت ما هنگام خواندن مرثیه یکنواخت نباشد. صوت خود را به تناسب محتوای مرثیه و به گونه‌ای که زننده نباشد، تغییر دهیم. 125. اگر در شیوه مرثیه خوانی از کسی تقلید می‌کنیم، آن را به مرور زمان ترک نماییم تا خودمان صاحب سبک شویم. البته در آغاز راه، تقلید از مرثیه خوان‌ها دیگر اشکالی ندارد. 126. اگر مرثیه خوان‌های دیگری نیز در مجلس حضور دارند، از روی احترام، از آنان کسب اجازه کنیم و به آن‌ها تعارف نماییم. 127. کتاب‌ها، اشعار مرثیه و نوحه خوانی را مطالعه کنیم و به نوارهای مرثیه و نوحه خوانی گوش دهیم. 128. از بانی، مؤسس و دست اندرکاران مجلس روضه خوانی تشکر نماییم، امّا به صورت مبالغه آمیز و خارج از حد و فراتر از واقعیت نباشد. در پایان این نوشتار، شایسته می‌نماید که «مرثیه وداع امام حسین علیه السلام» را که برگی جان سوز از سوگ نامه آل محمدعلیهم السلام است، بازگو کنیم. به آن امید که اشکی از دیگانمان جاری شود و خرسندی خدای سبحان را نصیبمان سازد. مرثیه وداع امام حسین علیه السلام چون امام حسین علیه السلام دید که همه خاندان و یارانش به شهادت رسیده اند، برای وداع با اهل بیت علیهم السلام خود به زن‌ها رو کرد و فرمود: «یا سکینه! یا فاطمه! یا زینب! یا‌ام کلثوم! علیکنّ منّی السّلام! ای سکینه!‌ای فاطمه!‌ای زینب! ای‌ام کلثوم! خداحافظِ همگی شما!» حضرت سکینه علیها السلام دختر کوچک امام حسین علیهم السلام عرض کرد: «یا أبة! أإستسلمت للموت؟ای پدر جان! آیا تن به مرگ داده‌ای؟» حضرت فرمود: «کیف لا یستسلم للموت من لا ناصر له و لا معین؟؛ چگونه تن به مرگ ندهد کسی که یار و یاور ندارد؟» حضرت سکینه علیها السلام عرض کرد: «یا أبة! ردنا إلی حرم جدّنا؛ ای پدر جان! ما را به حرم جدّمان بازگردان.‌» امام حسین علیه السلام فرمود: «اگر شکارچی از مرغ قطا دست بر می‌داشت، آن پرنده آرام سر در آشیانه می‌گذاشت.‌» (کنایه از این بود که لشکر دشمن دست از من بر نمی‌دارد و نمی‌گذارد که شما را به حرم جدّتان ببرم.) زن‌ها صدای خود را به گریه بلند کردند. حضرت آنان را ساکت نمود و به حضرت‌ام کلثوم علیها السلام فرمود: «ای خواهرم! تو را سفارش می‌کنم که خویشتن را نیکو بداری و من اینک برای نبرد با گروه دشمنان می‌روم.‌» حضرت سکینه علیها السلام فریادکنان نزد امام حسین آمد. حضرت که او را خیلی دوست می‌داشت. به سینه خود چسباند و اشک‌هایش را پاک کرد و به وی فرمود: سیطول بعدی یا سکینه فاعلمی منک البکاء اذا الحمام دهانی لا تحرقی قلبی بدمعک حسرة مادام منّی الروح فی جسمانی فاذا قتلت فانت أولی بالّذی تأتینه [1] یا خیرة النّسوان «ای سکینه! بدان که پس از مرگ من، گریه تو بسیار خواهد بود. دل مرا از روی حسرت و افسوس به اشک خود مسوزان، تا زمانی که جان در تن من است.‌ای برگزیده زنان! چون کشته شوم، تو سزاوارترین کسی خواهی بود که بر بالین من می‌آیی.‌» میرزا یحیی ابهری نقل کرده است: «در عالم خواب، علامه مجلسی) را دیدم که در صحن مطهر سید الشهداء و در طرف پایین پای آن حضرت ـ در طاق الصفا ـ نشسته و مشغول تدریس است. علامه به موعظه و پند و اندرز پرداخت و چون خواست مرثیه و مصیبت بخواند، شخصی آمد و گفت: حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام می‌فرماید: «أذکر المصائب المشتملة علی وداع ولدی الشّهید؛ مصیبت‌هایی را بخوان که بازگو کننده وداع فرزند شهیدم باشد.» علامه مجلسی نیز مصیبت وداع را خواند و گروه زیادی جمع شدند و گریه بلندی نمودند. به طوری که مانند آن را در عمر خود ندیده بودم. در همان خواب است که امام حسین علیه السلام به علامه مجلسی می‌فرماید: «قولوا لأولیائنا و أمنائنا یهتمّون فی اقامة مصائبنا؛ به دوستان و درستکاران ما بگویید که در برپایی مصیبت‌های ما کوشش کنند.‌» امام باقر علیه السلام روایت کرده است: «امام حسین علیه السلام دختر بزرگ خودش فاطمه علیها السلام را صدا زد و به او دست نوشته سربسته و وصیتی سرگشتاده داد. امام سجاد علیه السلام بیمار بود و فاطمه علیها السلام آن نوشته را به ایشان داد و امام سجاد علیه السلام نیز آن را به من داد.‌» در اثبات الوصیه آمده است: «امام حسین، امام سجاد علیهما السلام را فرا خواند، در حالی که امام سجاد علیه السلام بیمار بود. امام حسین اسم اعظم و مواریث پیامبران را به او داد و به امام سجاد علیه السلام فرمود که علوم و صُحُف و مصاحف و سلاح را که از مواریث نبوّت است، نزد‌ام سلمه علیها السلام گذاشته و به او دستور داده‌ام همه آن‌ها را به تو بدهد.‌» قطب راوندی در کتاب دعوات خود از امام زین العابدین علیه السلام روایت کرده است که: «پدرم در روز شهادتش مرا به سینه خود چسباند، در حالی که خون در بدن مبارکش می‌جوشید، به من فرمود:‌ای پسرم! دعایی از من به یاد بسپار که مادرم فاطمه علیها السلام آن را به من یاد داد و او نیز از پدرش پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم یاد گرفته بود و جبرئیل نیز آن را برای برآورده شدن حاجات و انجام کارهای مهم و برطرف شدن اندوه و بلاهای سخت و کارهای دشوار به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یاد داده بود و آن دعا این است: بحقّی یس و القرآن الحکیم! و بحقّ طه و القرآن العظیم! یا من یقدر علی حوائج السائلین! یا من یعلم ما فی الضّمیر! یا منفّساً عن المکروبین! یا مفرّجاً عن المغمومین! یا راحم الشّیخ الکبیر! یا رازق الطّفل الصّغیر! یا من لا یحتاج الی التّفسیر! صلّ علی محمد و آل محمّد [وافعل بی کذا و کذا] .‌» در کتاب کافی روایت شده است که: «امام سجاد علیه السلام در هنگام وفاتش امام باقر علیه السلام را به سینه خود چسباند و به او فرمود:‌ای پسر جان! به تو وصیتی می‌کنم که همین وصیت را پدرم امام حسین علیه السلام در هنگام شهادتش به من فرمود و او نیز این وصیت را از پدرش آموخته بود، و این وصیت آن است که: «ای پسر جان! بپرهیز از ستم بر کسی که یاوری جز خدا علیه تو ندارد.‌» در کتاب بحار الانوار آمده است که در این هنگام امام حسین علیه السلام به سمت راست خود نگاه کرد، کسی از یارانش را ندید. به سمت چپ خود نگاه کرد، باز کسی از یارانش را ندید. امام سجاد علیه السلام چون پدر خود را تنها و بی کس دید، با آن که بیمار بود و از ناتوانی توان برداشتن شمشیر را نداشت، به سوی میدان رفت. حضرت‌ام کلثوم علیها السلام از پشت سر، او را صدا زد و گفت:‌ای نور دیده! برگرد. امام سجاد علیه السلام به او فرمود:‌ای عمّه! دست از من بردار و بگذار تا در رکاب پسر پیامبر خدا نبرد کنم. امام حسین علیه السلام به حضرت‌ام کلثوم علیها السلام فرمود: او را باز دار تا زمین از خاندان آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم خالی نماند. آن گاه امام حسین علیه السلام برای وداع با کودک خردسالش به سوی خیمه‌ها رفت.‌» [2] · پاورقــــــــــــــــــــی [1] . در نسخه دیگر (تبکینه) دارد. [2] . منتهی الآمال، صص 456 ـ 458 و نفس المهموم، صص 346 ـ 348.

 

وی هفت سفر پیاده به مکه رفته است. در ۴۰۰ سال پیش این سفر را با اسب یا شتر و از راه صحرای خشک مرکزی عربستان طی می‌کردند. بنابراین، سفر حج نوعی ریاضت هم شمرده می‌شد. به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، در ادامه معرفی مفاخر و بزرگان شیعه، در این شماره به معرفی «صدرالمتالهین شیرازی» می‌‌‌‌پردازیم. در شماره‌‌های پیشین 1. «ابن‌فهد حلی»، 2. «سیدبن طاووس»، 3. «سید بحرالعلوم»، 4. «شیخ مفید»، 5. «شیخ صدوق»، 6. «شیخ کلینی»، 7. «علامه حلی»، 8. «سید مرتضی»، 9. «سید رضی»، 10. «شیخ طوسی»، 11. «امین الاسلام طبرسی»، 12. «خواجه نصیر‌الدین طوسی»، 13. «قطب‌الدین راوندی»، 14. «محقق حلی»، 15. «شهید اول»، 16. «شهید ثانی»، 17. «شیخ بهایی»، 18. «مقدس اردبیلی»، و 19. «شهید ثالث» معرفی شدند. ولادت صدر الدین محمد شیرازی، معروف به «صدرالمتالهین» و «ملاصدرا»، حکیم، عارف، محدث و مفسر بزرگ شیعه و اسلام در سال 979 یا 980 (نهم جمادی الاولی) هجری قمری در شیراز به دنیا آمد. پدر ملاصدرا ـ خواجه ابراهیم قوامی ـ سیاستمداری دانشمند و مؤمن بود و با وجود داشتن ثروت و عزت و مقام، هیچ فرزندی نداشت ولی سرانجام بر اثر دعا و تضرع فراوان به درگاه الهی، خداوند پسری به او داد که نامش را محمد گذاشتند. سفرهای ملاصدرا / سفر به قزوین ظاهرا ملاصدرا در سن شش سالگی به همراه پدر به قزوین رفته و در کنار اساتید فراوانی که در همه رشته‌های علمی در آن شهر بودند به آموزش مقدماتی و متوسطه پرداخته و زودتر از دیگران به دوره عالی رسیده است. دو استاد بزرگ ملاصدرا ملاصدرا در قزوین با دو دانشمند و نابغه بزرگ، یعنی شیخ بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی) و میرداماد ـ که نه فقط در زمان خود، که حتی طی چهار قرنی که از آنها گذشته، بی‌نظیر و سرآمد بوده‌اند ـ آشنا شد و به دروس آنان رفت. در ظرف مدتی کوتاه او نیز با نبوغ خود سرآمد شاگردان آنها شد. شیخ بهاء نه فقط در فقه، حدیث، تفسیر، کلام و عرفان متخصص بود بلکه در نجوم و ریاضیات نظری و مهندسی و معماری و پزشکی و برخی از علوم غریبه هم استاد بود. میرداماد، نابغه بزرگ دیگر، از همه دانشهای روزگار خود باخبر بود ولی حوزه درس او به فقه و حدیث و بیشتر به فلسفه اختصاص داشت. وی در دو شاخه مشائی و اشراقی فلسفه اسلامی ممتاز و سرآمد بود. ملاصدرا بیشترین بهره خود را در فلسفه و عرفان از میرداماد گرفت و همواره او را مرشد و استاد حقیقی خود معرفی می‌کرد. سفر ملاصدرا به اصفهان با انتقال پایتخت صفویه از قزوین به شهر اصفهان (سال 1006 هـ ./ 1598 م) شیخ بهایی و میرداماد نیز به همراه شاگردان خود به این شهر آمدند و بساط تدریس خود را در آنجا گستردند. ملاصدرا که در آن زمان 26 تا 27 سال داشت، از تحصیل بی‌نیاز شده بود. بازگشت ملاصدرا به شیراز ملاصدرا به احتمال قوی در حدود سال (1010 هـ / 1602 م) به شهر خود شیراز بازگشت. رقبای او که از طرفی موقعیت اجتماعی خود را نزد دیگران در خطر می‌‌دیدند یا به انگیزه دفاع از عقاید خود و برخی شاید از روی حسادت، بنای بد رفتاری را با وی گذاشتند و آراء نو او را به مسخره گرفتند و به او توهین کردند. هجرت ملاصدرا به قم این رفتارها و فشارها با روح لطیف ملاصدرا نمی‌ساخت و از طرفی ایمان و دین و تقوای او به او اجازه عمل مقابله به مثل را نمی‌داد، از اینرو از شیراز به صورت قهر بیرون آمد و به شهر قم رفت که در آن هنگام هنوز مرکز مهم علمی و فلسفی نشده بود. ملاصدرا در خود شهر قم هم نماند و به سبب گرما و شاید دلایل اجتماعی مشابه شیراز به روستایی بنام کَهَکْ در نزدیک شهر قم منزل گزید و آثار خانه او در آن روستا هنوز باقی است. عبادت و ریاضت ملا صدرا ملاصدرا مدتی درس و بحث را رها کرد و همانگونه که خود در مقدمه کتاب بزرگ خود ـ اسفار ـ گفته است، عمر خود را به عبادت و روزه و ریاضت گذراند و از این فرصت که برایش فراهم شده بود استفاده کرد و مراحل و مقامات معنوی عرفانی را با شتاب بیشتری طی کرد و به بالاترین درجه معنویت رسید. وی در این دوران ـ که از نظر معنوی دوران طلائی زندگانی اوست توانست به مرحله کشف و شهود غیب برسد و حقایق فلسفی را نه در ذهن که با دیده دل ببیند و همین سبب شد که مکتب فلسفی خود را کامل سازد. وی تا حدود سال (1040 هـ / 1632 م) به شیراز باز نگشت و در روستای کهک قم ماند و شاگردان بزرگی را پرورش داد و در تمام این مدت به نوشتن کتب معروف خود مشغول بود یا رساله‌هایی در پاسخ فلاسفه همزمان خود می‌نوشت. دو تن از شاگردان معروف او به نام «فیاض لاهیجی» و «علامه فیض کاشانی» هستند که هر دو داماد ملاصدرا شدند و مکتب او را ترویج کردند. بازگشت ملاصدرا به شیراز در حدود سال (1039 ـ 1040 هـ / 1632 م) ملاصدرا به شیراز بازگشت. عقیده برخی بر آنستکه این بازگشت بسبب دعوت حاکم استان فارس یعنی اللهوردیخان از وی بوده، زیرا مدرسه‌ای را که پدرش امام قلیخان بنا کرده بود به پایان برده و آنرا آماده برای تدریس فلسفه ساخته بود و با سابقه ارادتی که به ملاصدرا داشته وی را برای اداره علمی آن به شیراز دعوت کرده است. ملاصدرا در شیراز نیز به تدریس فلسفه و تفسیر و حدیث اشتغال یافت و شاگردانی را پرورش داد. از کتاب سه اصل ـ که گویا در همان زمان در شیراز و به فارسی نوشته شده، و به علمای زمان خود اعم از فیلسوف و متکلم و فقیه و طبیعیدان حمله های سخت نموده ـ چنین بر می‌آید که در آن دوره نیز مانند دوره اول اقامت در شیراز زیر فشار بدگوئی‌ها و بدخوئی‌های دانشمندان همشهری خود بوده است ولی این‌بار مقاوم شده و تصمیم داشته در برابر فشار آنها پایداری کند و مکتب خود را بر پا و معرفی و نشر نماید. سفرهای زیارتی ملاصدرا به مکه در زندگی ملاصدرا نوشته‌اند که وی هفت سفر ـ پیاده ـ به سفر مکه رفته است. در چهارصد سال پیش این سفر را با اسب یا شتر و از راه صحرای خشک مرکزی عربستان طی می‌نمودند. بنابرین، سفر حج نوعی ریاضت هم شمرده می‌شد. در این سفر که به صورت کاروانهای بزرگ حاجیان انجام می‌شد عده‌ای از گرما و تشنگی و خستگی در راه می‌مردند. با این وصف طی این سفر که چند هزار کیلومتر راه دشوار بود با پای پیاده، مسلماً دشواریهای بیشتری داشته و قوت اراده و ایمان را می‌طلبیده است. ملاصدرا هفت بار قدم در این راه گذاشت و سرانجام در سفر هفتم بر سر راه خود به مکّه و زیارت کعبه در شهر بصره (در خاک عراق) بیمار شد و چشم از جهان فرو بست. نظر بزرگان درباره ملاصدرا امام خمینی(ره) امام خمینی (ره) در یکی از مصاحبه‌های خود درباره علل شکل گیری انقلاب در پاسخ به این سوال خبرنگار «یک سؤالِ شاید کمى شخصى دارم که مطرح کنم؛ چه شخصیت یا شخصیت‌هایى- در تاریخ اسلامى یا غیر اسلامى- غیر از رسول اکرم (ص) و امام على (ع) شما را تحت تأثیر قرار داده است و روى شما مؤثر بوده است؟ و چه کتابهایى- بجز قرآن- در شما اثر گذاشته است؟» می‌‌فرماید: من نمى‏‌توانم به این سؤال الآن جواب بدهم. احتیاج به تأمل دارد. کتابهاى زیادى ما داریم؛ شاید بتوان گفت در فلسفه: ملا صدرا، از کتب اخبار: کافى، از فقه: جواهر. علوم اسلامى ما خیلى غنى هستند؛ خیلى کتب داریم. نمى‌‏توانم براى شما احصا کنم. (صحیفه امام، ج‏5، 271 - مصاحبه با محمد حسنین هیکل درباره علل شکل‏گیرى انقلاب) حضرت امام در شرح چهل حدیث، ملاصدرا را فخر شیعه معرفی می‌کند و او را چنین لقب می‌دهد: «و جناب محقق فلاسفه و فخر طایفه حقه، صدر المتألهین، رضوان اللّه علیه» آیت الله سید احمد فهری در مقدمه ترجمه شرح دعای سحر امام خمینی (ره) درباره حساسیت امام نسبت به ملاصدرا می‌نویسد: «(امام خمینی) از میان حکما و عرفاى گذشته علاقه خاصى به صدر المتألهین دارد و او را فردى محقق و متخصص که بسیارى از معارف را فهمیده و چشیده و مشکلات و مسائل را حل کرده است مى‏داند. شنیده‌‏ام که روزى در درس به عنوان تجلیل از مقام این فیلسوف عارف و در رابطه با تقدیر از علم و توبیخ کوته فکران که پیوسته درباره او سخنان ناشایست مى‌گویند چنین فرموده است: «ملا صدرا و ما ادریک ما ملا صدرا؟! او مشکلاتى را که بو على به حل آن‏ در بحث معاد موفق نشده بود حل کرده است!» امام در پیام مهم و تاریخی خود میخائیل گورباچف می‌نویسد: «از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدر المتألّهین - رضوان اللَّه تعالى علیه و حشره اللَّه مع النبیین و الصالحین- مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودى است مجرد از ماده، و هر گونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد.» امام خمینی در کتاب کشف الاسرار عبارت عجیبی درباره ملاصدرا دارد. ایشان می‌نویسد: «محمد بن ابراهیم شیرازی از بزرگترین فلاسفه الهی و موسس قواعد الهیه و مجدد حکمت ما بعدالطبیعه، او اول کسی است که مبدا و معاد را بر یک اصل بزرگ خلل ناپذیر بنا نهاد و اثبات معاد جسمانی با برهان عقلی کرد و خللهای شیخ الرئیس را در علم الهی روشن کرد و شریعت مطهره و حکمت الهیه را با هم ائتلاف داد، ما با بررسی کامل دیدیم هر کس درباره او چیزی گفته از قصور خود و نرسیدن به مطالب بلندپایه اوست» علامه سید محمدحسین طباطبایی علامه طهرانی در کتاب مهر تابان درباره نظر علامه طباطبایی نسبت به ملاصدرا می‌نویسد: علّامه طباطبائى فلسفه صدر‌المتألّهین را به واقع نزدیکتر مى‏‌یافتند. و خدمت او را به عالم علم و فلسفه به علّت تکثیر مسائل فلسفه (که در این فلسفه، از دویست مسأله به هفتصد مسأله ارتقاء یافت) فوق العاده تقدیر مى‌‏کردند. و از اینکه صدر المتألّهین تنها بدنبال مکتب مشّائین نرفته؛ و فلسفه فکرى و ذهنى را با اشراق باطنى و شهود قلبى جمع کرده، و هر دوى آنها را با شرع انور تطبیق نموده است بسیار تحسین مى‏‌کردند.... مرحوم استاد معتقد بودند که صدر المتألّهین فلسفه را از اندراس و کهنگى بیرون آورد، و روح نوینى در آن بخشید، و جان تازه‌‏اى در او دمید؛ پس مى‌‏توان او را زنده کننده فلسفه اسلامیّه دانست. و از اینها گذشته استاد ما نسبت به مقام زهد و بى اعتنائى بدنیا، و به روش ارتباط با خدا، و تصفیه باطن، و ریاضات شرعیّه، و انزوائى که صدر المتألّهین داشت و در کهَک قم به تصفیه سرّ مشغول شد و طهارت نفس را اهمّ از هر چیز شمرد، بسیار ارزش قائل بوده و تحسین مى‏‌نمودند. و معتقد بودند که: غالب اشکالاتى که بر صدر المتألّهین و فلسفه او مى‌‏شود، ناشى از عدم فهم و عدم وصول ادراک بحاقّ مسائل اوست. گرچه خود ایشان نیز به بعضى از استدلالات او نظرهائى داشتند؛ ولى من حیث المجموع او را زنده کننده فلسفه اسلامیّه، و از طراز فلاسفه درجه اوّل اسلام چون بو علىّ و فارابى مى‏‌شمردند. آیت الله حسن رمضانی از استاد علامه حسن زاده آملی نقل کرده که وقتى در محضر استاد علامه طباطبائى صاحب المیزان سخن از اقامه برهان بر اصول معارف قرآنى و عقائد انسانى عنوان شده است فرمود: اینها را ملاصدرا به ما یاد داده است. و وقتى به تنهائى در محضر مبارکش مشرف بودم که سخن از خدمت علمى این اکابر الهى به میان آمد فرمود: آقا آنهمه ناملایمات روزگار را چشیده‌‏اند، و آنهمه سنگ حوادث را خورده‏‌اند، و طعن‌‏ها و دشنام‌ها از این و آن شنیده‏‌اند، و محرومیت‌ها و آوارگی‌ها را تحمل کرده‏‌اند، ولى دست از گوهر گرانبهاى عقیدت ایقانى، و حقیقت ایمانى خود برنداشته‌‏اند و با همه آن رنج و سختی‌ها معارفى را که با خون جگر تحصیل کرده‌‏اند نوشتند و گذاشتند و گفتند حق و حقیقت این است که نوشته‌‏ایم. همچنین آیت الله حسن رمضانی نقل کرده علامه حسن زاده آملی می‌‌فرمود: جناب علامه طباطبایی رحمت الله علیه، کلید را از جیبشان در آورده بودند و می‌‌خواستند در منزل را باز کنند و بروند داخل. نگاهی کردند به من و فرمودند: آقا ما هر چه داریم از آخوند (یعنی ملاصدرا) داریم. (گروه آیین و اندیشه خبرگزاری فارس: در اصطلاح فلاسفه و حکمای معاصر، مراد از آخوند، صدرالمتالهین شیرازی است و اگر حکما و فلاسفه، کلمه آخوند را به تنهایی و به صورت مطلق بگویند منظورشان ملاصدرا است) علامه محمدرضا مظفر علامه محمدرضا مظفر در مقدمه خود بر اسفار می‌نویسد: سخن گفتن از صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازى قوامى، نویسنده کتاب اسفار، که در بین مردم به ملا صدرا و در میان شاگردان مکتبش به صدر المتالهین مشهور است، برایم بسى لذت‌‏بخش است. من از عقل و خرد، روح بلند، نیروى مقاومت، آزاد اندیشى، بیان نیکو، کمال و پختگى اندیشه‏‌ها و صراحت در ابراز عقاید و افکار این مرد بزرگ، با وجود تکفیر و آن همه آزار که در حق وى رفته است، شگفت‏ زده‏ام. ویژگى‏هایى که برشمردم پیش از آنکه از تاریخ زندگى او درک کنم از نوشته‌‏ها و کتاب‏هایش احساس نموده‏ام. علامه سید محمد حسین طهرانی علامه طهرانی در کتاب‌الله شناسی عبارت جالبی درباره صدرالمتالهین دارد. می‌نویسد: این برهان که متّخذ است از مجموع کتب صدر المتألّهین شیرازى؛ افتخار ما و افتخار اسلام و مسلمین و افتخار بشریّت تا روز قیامت، ملاحظه مى‏‌کنید که چقدر انسان داراى ترقّى و کمال بوده است! و کسانیکه از فلسفه و حکمت وى دور هستند و در تکاپوى فهم آن عمر عزیزشان را سپرى نمى‏‌کنند چقدر در ظلمت و جهالت غوطه ورند. در کتاب امام شناسی می‌نویسد: کتاب‌‏هاى صدر المتألّهین شیرازى رضوان الله علیه حقّاً موجب فخر عالم تشیّع و بلکه عالم اسلام است؛ تحقیقات و تدقیقات این راد مرد بزرگ در زوایاى آیات و روایات، مشکل گشاى اساسى راه معرفت و پیشرفت است. شهید استاد مطهری شهید مطهری ارادت خاصی به ملاصدرا داشته و اسم انتشارت خود را صدرا نامگذاری کرده است و در سفرش به شیراز عنوان کرده بود که چقدر لذت‌بخش است در جایی نفس می‌کشم که ملاصدرا 400 سال پیش در این شهر نفس کشیده است. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب در پیام خود به همایش جهانى بزرگداشت صدرالمتالهین (ره) فرمود: «از تشکیل این مجمع بزرگ علمى و فکرى که برگرد اندیشه و شخصیت فیلسوف نامدار ایرانى، حکیم صدرالمتالهین شیرازى فراهم آمده، احساس افتخار و مسرت مى‌کنم و خداى سبحان را سپاس مى گویم. اگر چه دانسته‌هاى دنیاى غرب و حتى بخشهایى از دنیاى اسلام از این شخصیت کم نظیر چندان وسیع نیست، ولى حوزه‌هاى فلسفى ایران لااقل در سه قرن اخیر - یعنى تقریبا از صد سال پس از تألیف کتاب اسفار تا کنون - یکسره از آراء فلسفى صدرالمتالهین تغذیه شده و کتابها و آراء مهم او - که بسیارى از آنها حداقل در قالب استدلالى و عقلانى اش از ابتکارات اوست - محور درس و تحقیق و شرح و تنقیح بوده است.» مکاشفه صدر المتألهین در حرم فاطمه معصومه(س) ملاصدرا، هنگامی که در کهک زندگی می‌کرد، برای عرض ادب و توسل به بارگاه کریمه اهل بیت فاطمه معصومه (س) مشرف می‌شد. از وی نقل شده: هرگاه در زمینه مسائل علمی، مشکلی برایم پیش می‌آمد که از حلّ آن عاجز می‌ماندم، با پای پیاده از کهک به قم می‌رفتم و به کنار قبر حضرت فاطمه معصومه - سلام اللّه علیها - رفته، از آن حضرت استمداد می‌نمودم. با این کار، مسأله و مشکل من حل می‌شد و سپس به روستای کهک باز می‌گشتم. در یکی از این سفرها در جوار قبر فاطمه معصومه یک مساله مهم و پیچیده فلسفی یعنی اتحاد عاقل و معقول در یک مکاشفه عرفانی، برایش حل شد. او خود در این زمینه می‌گوید: مساله اتحاد عاقل و معقول از مشکلترین مسایل فلسفی است که تاکنون هیچ فیلسوف مسلمانی توفیق حل آن را پیدا نکرده است. من با توجه کامل به سوی خدای سبحان از او خواستم که مشکل برایم حل شود. دری از رحمت حق بر من گشوده شد و در این مورد معرفت جدیدی برایم حاصل شد. «کنت حین تسوید هذا المقام بکهک من قری قم، فجئت الی قم زائرا لبنت موسی ابن جعفر مستمدا منها و کان یوم الجمعه فانکشف لی هذا الامر» (14) هنگام نوشتن این بحث من درقریه کهک قم بودم. از آنجا رهسپار قم شدم، به زیارت دختر موسی بن جعفر(س) مشرف گردیدم و از آن حضرت در حل این مساله یاری جستم. به برکت او در روز جمعه این مطلب بر من کشف گردید. (اتحاد عاقل و معقول، علامه حسن زاده آملی، ص 108) فرزندان ملاصدرا ملاصدرا پنج فرزند داشته، سه دختر و دو پسر؛ 1. ام کلثوم متولد سال 1019 هـ (1609م)، بزرگترین فرزند ملاصدرا دختر او بنام ام کلثوم است که دانشمند و شاعر و زنی اهل عبادت و زهد بوده و به همسری ملا عبدالرزاق لاهیجی (شاگرد معروف ملاصدرا) درآمده است. 2. ابراهیم متولد سال 1021 (1611م)، وی یکی از دانشمندان زمان خود بوده و فیلسوف و فقیه و متکلم و مفسر شمرده می‌شد و از علوم دیگر مانند ریاضیات نیز بهره داشته است. وی کتابی به نام عروة الوثقی در تفسیر قرآن و شرحی بر کتاب روضه فقیه مشهور لبنانی «شهید» نوشته و چند کتاب دیگر در فلسفه نیز به وی نسبت داده‌‌اند. 3. زبیده متولد سال 1024 (1614م)، وی همسر علامه فیض کاشانی (شاگرد دیگر ملاصدرا) شده است. 4. نظام الدین احمد متولد سال 1031 (1621م)، احمد در سال 1031 هـ (1621م) در کاشان متولد و در سال 1074 (1664م) در شیراز دار فانی را وداع کرده است. وی نیز فیلسوف و ادیب و شاعر بوده است. 5. معصومه متولد سال 1033 (1623م) این دختر ملاصدرا نیز نصیب یکی دیگر از شاگردان ملاصدرا بنام قوام الدین محمد نیریزی شد. و همسر فیض کاشانی (شاگرد دیگر ملاصدرا) شده و فرزندان برومندی را بدنیا آورده است و او نیز معروف به دانش و شعر و ادبیات است. شاگردان ملاصدرا برای ملاصدرا تا ده نفر شاگرد معروف شناخته و ذکر شده است که مشهورترین آنها دو نفر هستند؛ 1. علامه فیض کاشانی، که از بزرگان علمای اسلام است. 2. فیّاض لاهیجی 3. ملاحسین تنکابنی 4. حکیم آقاجانی تالیفات ملاصدرا کتاب‌های معروف صدرالمتالهین شیرازی که چاپ شده عبارتند از؛ 1. الحکمة المتعالیة فی الأسفار الأربعة العقلیة در 9 جلد این کتاب در واقع دائرة المعارفی فلسفی است و مجموعه‌ای از مسائل مهم فلسفه اسلامی همراه با آراء فلاسفه گذشته، از زمان فیثاغورس تا زمان ملاصدرا و پاسخ به آنها با استدلال‌های جدید و قوی است. به همین سبب در دوره عالی فلسفه حوزه‌های علمی دینی تدریس می‌شود. تألیف این کتاب به تدریج از حدود سال 1015 (1605م) آغاز و تا سالهای بعد از 1040 (1630م) ادامه داشته و تقریباً بیست و پنج سال طول کشیده است. 2. تفسیر قرآن ملاصدرا در طول عمر خود گهگاه و به مناسبت‌هایی به تفسیر یکی از سوره های قرآن پرداخته و در دهه آخر عمر خود از اول قرآن آغاز کرده تا همه آنها را به صورت یک تفسیر کامل در آورد ولی وفات کرد و این امکان برایش فراهم نشد. نام سوره‌ها و ترتیب زمانی و تقریبی تألیف آنها بدین‌گونه است: 1ـ سوره حدید، 2ـ آیة الکرسی، 3ـ سوره سجده، 4ـ سوره زلزال، 5 ـ آیه نور، سوره یس، سوره طارق 6ـ سوره اعلی، 7ـ سوره واقعه، 8ـ سوره فاتحه، 9ـ سوره جمعه، 10ـ سوره بقره. در کتاب‌شناسی کتب ملاصدرا هر یک از این کتب، اثری مستقل به حساب آمده ولی ما آن ‌را تحت عنوان واحد تفسیر قرآن ذکر کردیم. وی دو کتاب دیگر درباره قرآن به نام «مفاتیح الغیب» و «اسرار الآیات» نوشته که در حکم مقدمه تفسیر و فلسفه تفسیر قرآن محسوب می‌‌شود. 3. شرح الهدایة 4. المبدأ و المعاد نام دیگر آن نیز الحکمة المتعالیه بوده است و آنرا می‌توان خلاصه نیمه دوم اسفار دانست. 5. المظاهر الإلهیة 6. حدوث العالم مسئله حدوث عالم از نظر فلسفی مسئله‌‌ای دشوار و مورد بحث بسیاری از فلاسفه بوده و ملاصدرا در آن علاوه بر نقل آراء حکمای پیش از سقراط و پس از او و برخی فلاسفه مسلمان، نظریه قاطع خود را از راه تئوری حرکت جوهری اثبات کرده است. 7. اکسیر العارفین 8. الحشر موضوع این کتاب نحوه حشر موجودات در روز قیامت است و در آن، برای اولین بار نظریه حشر حیوانات و اشیاء را در روز قیامت بیان کرده است. 9. المشاعر کتاب کوچکی است درباره وجود و موضوعات پیرامونی آن، که کتابی عمیق و پرمایه است. 10. الواردات القلبیة 11. ایقاظ النائمین در عرفان نظری و عملی و علم توحید نوشته شده و جنبه ارشادی و تربیتی دارد و خفتگان را بیدار می‌کند. 12. المسائل القدسیة 13. عرشیة یا الحکمة العرشیة، کتاب غیراستدلالی دیگری درباره مکتب ملاصدرا است که در آن مانند کتاب المظاهر فهرست‌‌وار به اثبات مبدأ و معاد پرداخته است. 14. الشواهد الربوبیة 15. شرح شفا 16. حاشیه بر شرح حکمة الاشراق 17. اتحاد عاقل و معقول 18. اجوبه المسائل 19. اتصاف الماهیة بالوجود 20. التشخص 21. سریان نور الوجود در این رساله نحوه نزول یا سریان وجود از منبع حقیقی و اصلی بر موجودات (ماهیات) بیان شده است. 22. لمّیة اختصاص المنطقة 23. خلق الاعمال در مسئله جبر و اختیار انسان است. 24. قضا و قدر 25. زاد المسافر 26. شواهد الربوبیه این رساله ربطی به کتاب الشواهد الربوبیة ندارد و فهرستی از تئوری‌ها و آراء مخصوص اوست که توانسته به آنها شکل فلسفی بدهد. 27. مزاج درباره حقیقت مزاج در انسان و رابطه آن با بدن و روح است. 28. متشابهات القرآن این رساله درباره آیاتی از قرآن است که دارای معانی پنهانی و پیچیده است. این رساله فصلی از کتاب مفاتیح الغیب شمرده می‌شود. 29. اصالت جعل وجود 30. الحشریة در شرح پس از مرگ و حضور مردم در روز قیامت و پاداش در بهشت و کیفر در جهنم است. 31. الالفاظ المفردة فرهنگ کوچکی برای شرح کلمات قرآن است. 32. ردّ شبهات ابلیس هفت شبهه شیطان را بیان و پاسخ داده است. 33. سه اصل این کتاب تنها کتاب ملاصدرا به زبان فارسی است که در آن به بهانه سه اصل اصلی اخلاقی، به موضوعات اخلاقی و تربیتی دانشمندان پرداخته و به فلاسفه همزمان خود پند داده است. 34. کسر اصنام الجاهلیة مقصود ملاصدرا از این کتاب، محکوم کردن جهله صوفیه است. 35. التنقیح 36. التصور و التصدیق 37. دیوان شعر 38. مجموعه یادداشتهای علمی ـ ادبی 39. نامه و مکاتبات وفات ملاصدرا در سفر حج چنانکه گفته شد ملاصدرا هفت بار برای زیارت خانه خدا پیاده سفر کرد و سرانجام در سفر هفتم بر سر راه خود به مکّه و زیارت کعبه در شهر بصره (در خاک عراق) بیمار شد و چشم از جهان فرو بست. سال درگذشت ملاصدرا بنا به مشهور سال (1050 هـ / 1640 م) است، و برخی درگذشت وی را سال (1045 هـ / 1635 م) دانسته‌‌اند. (نوه او به نام محمد علم الهدی ـ که یکی از ستارگان دانش در زمان خود و فرزند علامه فیض کاشانی است ـ آنرا در یادداشتهای خود ضبط کرده است، و قطع ناگهانی و ناقص ماندن برخی تألیفات وی مانند تفسیر قرآن و شرح اصول کافی از در حدود سال (1044 هـ / 1634 م) مؤید این ادعاست.) وفات ملاصدرا در بصره بود ولی او را به شهر نجف که آرامگاه امام علی علیه‌السلام در آن قرار دارد بردند و بنابر گفته نوه او ـ علامه علم الهدی ـ او را در طرف چپ صحن حرم امام علی علیه‌السلام دفن کردند.

 

صفحه9 از20

<< شروع < قبلی 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 بعدی > پایان >>