رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : مَن ماتَ على شيءٍ بَعثَهُ اللّه ُ علَيهِ پيامبر خدا صلى الله عليه و آله : هر كس با هر چيزى [از اعمال و صفات ]بميرد، خداوند او را با همان برمى انگيزد

از حضرت عیسی (ع) سؤال شد که شما چرا ازدواج نمی‌کنی؟ گفت: ازدواج به چه کار من آید؟ گفتند: دارای فرزندانی خواهی شد، گفت فرزند به چه درد می‌خورد، اگر زنده بماند باعث گرفتاری می‌شود، و اگر بمیرد باعث حزن و اندوه است!یکى از سنّت هاى نیکوى بشرى که از دیر باز میان انسان ها متداول بوده، «ازدواج» است. شاید هیچ پدیده‏اى به اندازه این سنّت حیات بخش، مورد توجه بشر نبوده است؛ زیرا هم محتوایش به طور کامل با فطرت انسان هماهنگ است و هم موجب رشد و تربیت صحیح قواى طبیعى انسان و ارضاى غرایز و تأمین نیازهاى اصیل او مى‏شود. قرآن کریم در موارد متعدّد به اهمیت ازدواج اشاره نموده و اهداف و ثمرات آن را گوشزد کرده است. این اندیشه افراطى را که ازدواج مانع ترقى و تکامل معنوى و اخلاقى انسان است، مردود و مغایر با روش معمول انبیاى الاهى دانسته است. قرآن در این باره می فرماید: «وَ لَقَدْ ارْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ ازْواجاً وَ ذُرِّیةً ...»؛ [1] البته ما پیش از تو (نیز) رسولانى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندانى قرار دادیم. البته توجه به این نکته ضروری است، احکامی که خداوند برای بندگان تشریع کرده، بر دو گونه است، قسمتی از این احکام تغییر ناپذیر است، همه انسان ها موظف به انجام آن هستند و استثنا پذیر نیست؛ مانند انجام عبادات واجب و دوری از محرمات، ولی قسم دیگری از اعمالی که خداوند به آن سفارش کرده، مثل برخی از مستحبات،[3] بسته به موقعیت فردی و اجتماعی افراد قابل تغییر است. در این قسم از احکام هر فرد می تواند بر اساس مصلحت شخصی یا اجتماعی خود، با آن برخورد کند. به عنوان مثال گر چه ازدواج امری پسندیده است و در روایات به آن تأکید شده است، اما همین امر برای افراد مختلف با روحیه های متفاوت، از نظر اهمیت در یک درجه نیست، اگر کسی با ازدواج نکردن به حرام می افتد یا دچار تشویش خاطر می شود و از مزاج گرمی برخوردار است، به گونه ای که اگر ازدواج نکند، از وظایف دیگر زندگی باز می ماند، به یقین این امر برای چنین شخصی سزاوار بلکه واجب است و این احتمال بعید نیست، روایاتی که تأکید بر ازدواج دارد، ناظر به این گونه افراد باشد. اما برای کسی که ازدواج، وظایف مهم دیگر زندگی او از قبیل تحصیل، تبلیغ دین و ... را دچار مشکل می کند، می توان از آن چشم پوشی کرد. حال به بررسی آنچه در باره ازدواج نکردن حضرت عیسی (ع) آمده است می پردازیم: الف. دوری از دنیا طلبی حاکم بر جامعه دلایلی در باره ازدواج نکردن حضرت عیسی (ع) در منابع روایی موجود است، از جمله: 1. امام صادق (ع) می‌فرماید: از حضرت عیسی (ع) سؤال شد که شما چرا ازدواج نمی‌کنی؟ گفت: ازدواج به چه کار من آید؟ گفتند: دارای فرزندانی خواهی شد، گفت فرزند به چه درد می‌خورد، اگر زنده بماند باعث گرفتاری می‌شود، و اگر بمیرد باعث حزن و اندوه است![4] 2. مسیح (ع) به یاران خود گفت: خوراک من گیاهان زمین، و آب خوراکی من از رودخانه‌ها و چشمه‌ها است که با دست های خود آب را می‌نوشم، روشنائی من نور ماه است، فرش من خاک و بالش من سنگ‌ها. لباس من از موهای حیوانات است، فرزندی ندارم تا بمیرد، زنی ندارم تا محزون شود، خانه‌ای ندارم تا خراب شود، مالی ندارم تا تلف شود، پس بنابر این من بی‌ نیازترین فرزندان آدم هستم.[5] بنابر آنچه گذشت، این روایات نمی تواند ناظر به اصل ازدواج باشد؛ زیرا بر اساس آنچه در آیه 38 سوره رعد آمده، خداوند سنتش بر ازدواج پیامبران بوده است. بنابر این سخن حضرت را باید با توجه به مخاطبان و شرایطی که در آن بوده اند تبیین نمود. مخاطبان حضرت کسانی بودند که بیش از اندازه گرفتار لذایذ دنیا شده بودند و دست برداشتن از آن برایشان مشکل بود، که سخنان عیسی (ع) نیز ناظر به آن است که چنین توانایی برای بشر وجود دارد، نه آن که حضرت بخواهد اصل ازدواج و فرزنددار شدن را ناپسند بداند. جالب است قرآن کریم نیز با تمام تأکیدی که بر ازدواج دارد، زن، فرزند و مال را از جهاتی مایه فتنه می‌داند، چنان که می‌فرماید: ""ای مؤمنان! در میان زنان و فرزندانتان، دشمنانی برای شما یافت می شوند پس کاملا به هوش باشید و ...زنان و ثروتهایتان تنها آزمونی برای شماست و پاداش بزرگ را باید نزد خدا یافت"[6] که مطمئنا این آیات به معنای مخالفت با ازدواج و داشتن فرزند و نیز به دست آوردن مال و ثروت نیست، بلکه دلبسته شدن به آنها را مورد نکوهش قرار می دهد. ب. عمر کوتاه و اشتغال مداوم به سفرهای تبلیغی در علت نام گذاری حضرت عیسی (ع) به مسیح گفته شده است که ایشان سیاح بود. سیاحت، به معنای سیر کردن در زمین برای عبادت و منقطع شدن از خلق معنا شده است؛[7] به همین جهت گفته شده است، ایشان در روی زمین به گردش می پرداخت، پس در هنگام شب بر می خواست و تا صبح نماز می خواند.[8] در روایتی که طبرسی از حضرت علی (ع) در پاسخ به فردی یهودی نقل می کند، سیاح بودن حضرت عیسی (ع) مورد تأیید قرار گرفته است.[9] بنابر این دلیل دیگری که می توان در علت ازدواج نکردن حضرت بیان کرد این است که ایشان به جهت عمر کوتاه و اشتغال مداوم به سفرهای تبلیغی به نقاط مختلف، امکان ازدواج برایشان فراهم نشده است و ازدواج گر چه کار پسندیده‌ای است، اما به خودی خود واجب نیست و وقتی که کار مهم تری انسان را از اقدام به آن بازدارد ترک آن مانعی ندارد. مسئولیت و کار حضرت عیسی (ع) اهمیت آن، از پرداختن به ازدواج بیشتر بوده است و تشخیص این مطلب نیز با خود ایشان که پیامبر خداوند بود، است. ج. عقیده مسیحیان در این موضوع در این باره استاد مطهری (ره) چنین می گوید: یک عقیده خلاف را مسیحیان وارد مذاهب جهان کردند، که علت زن نداشتن حضرت عیسی (ع) این بود که زن عنصر گناه و شیطان کوچک است و ازدواج و مسائل جنسی مانع رشد و تعالی انسان می‌شود، به اعتقاد آنان مرد به خودی خود گناه نمی‌کند و زن که شیطان کوچک است مرد را وسوسه می‌ کند و او را به گناه وا می‌دارد. به اعتقاد مسیحیان، اساساً قصه آدم و شیطان و حوّا این طور شروع شد که شیطان نمی‌توانست در آدم نفوذ کند، لذا با فریب دادن حوا، واسطه فریب آدم مهیا شد. در تمام تاریخ همیشه به این گونه بوده است که شیطان بزرگ زن را و زن مرد را وسوسه می‌کند. اصلًا داستان آدم و حوّا و شیطان در میان مسیحیان به این شکل درآمد. ولی قرآن درست خلاف این را می‌گوید؛ قرآن وقتی داستان آدم و شیطان را ذکر می‌کند، برای آدم اصالت و برای حوّا تبعیت قایل نمی شود، این دروغی را که به مذهب‌ها بسته بودند زدود و بیان داشت که جریان عصیان انسان چنین نیست که شیطان اول زن را وسوسه و به واسطه او مرد گمراه شود، شیطان هر دو نفر را مورد خطاب خود قرار داد و قسم دروغ خورد، از این رو مقدار لغزش آدم و حوا یکسان بوده و برتری یکی از آنان بر دیگری مطرح نبوده است. شاید برای همین است که قرآن گویی عنایت دارد که در کنار مردان پاک از زنان پاکیزه یاد کند و در مواردی جایگاه زن را برتر دانسته است.[10] یاد آوری این نکته ضروری است، که این مسئله در میان مسیحیان مورد اختلاف است و عده ای از آنان (اگر چه در ادعا) نقطه مقابل سخن استاد مطهری را گفته اند تا آن جا که حتی قایل به حرمت طلاق زن شده اند، و مسئله ازدواج نکردن حضرت عیسی (ع) و پیروی کشیشان و راهبان از ایشان را ناشی از علل دیگری می دانند. د. جدا بودن حساب اولیای الاهی از عموم مردم در قسمتی از کردار یکی دیگر از مسائلی که توجه به آن ضروری است، ممکن است به جهت موقعیت ویژه اولیای الاهی در جامعه، اموری از ناحیه خداوند یا خود ایشان مورد توجه قرار گیرد، که از دیگران خواسته نشده باشد؛ مانند وجوب نماز شب برای رسول خدا،[11] زهد حضرت علی (ع) در زندگی شخصی، در حالی که خود حضرت می فرمایند، این گونه زندگی، در توان شما نیست و از شما خواسته هم نشده است.[12] از این رو شاید عمل شخصی حضرت عیسی (ع) از این امور باشد. -------------------------------------------------------------------------------------------------------------- [1]رعد، 38. [3] ازدواج در حکم اولیه مستحب است، و در صورتی واجب می شود که انسان به حرام افتد. [4] مجلسی، محمد باقر، بحار الأنوار، ج 14، ص 238، ح 15، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1404 ق. [5] همان، ج 67، ص 314، ادامه ح 19. [6] تغابن، 14-15. [7] ابن منظور، لسان العرب، ج 2 ص 492، دار الفکر، بیروت، 1414ق. [8] واسطی زبیدی، سید مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، ج 4 ص 98، دار الفکر، بیروت، 1414ق. [9] طبرسی، احمد بن علی، الاحتجاج، ج 1، ص 225، نشر مرتضی، مشهد مقدس، 1403ق. [10] ر.ک: مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج 17، ص 402، انتشارات صدرا، قم، 1383 ش. [11]طوسی، محمد بن حسن، َتهذیب ‏الأحکام، ج 2، ص 242، ح 28، دار الکتب الإسلامیة، تهران، 1365ش. [12]ر.ک: امام علی (ع) نهج البلاغة، ص 52، انتشارات دار الهجرة، قم.

 

تفریحات سفارش شده در اسلام برخلاف نظر عده‌ای که اسلام را دین غم و اندوه می‌دانند اسلام دین سر زندگی و نشاط است و این نشاط در پیروان راستین این دین کاملا مشهود و هویدا است. به گزارش فرهنگ نیوز، شادی رابطه مستقیم با سلامت روح و جسم دارد. عرفا شادی به حسی اطلاق می شود که در برگیرنده رضایت درونی افراد از حال خود باشد. متاسفانه بعضی از افراد در تعیین و رسیدن به این حس دچار گمراهی و اشتباه می شوند و برخلاف اینکه با استفاده از اوقات فراغت خود به آرامش توام با شادی دست یابد دچار تزلزل می شود. نوع نگاه امروزی ما انسان‌ها از شادی به گونه‌ای است که آن را نوعی اهرم برای رهایی و فراموش کردن فشارها و استرس روزانه می‌دانیم، ولی از نظر اسلام این‌چنین نیست و شادی قلب تپنده زندگی می‌باشد. امام رضا (ع) می‌فرمایند: «اوقات روز خود را به ۴ بخش تقسیم کنید، بخشی برای تامین معاش، بخشی برای عبادت، بخشی برای معاشرت با برادران مورد اعتماد و کسانی که شما را به عیب هایتان واقف می‌سازند، بخشی را هم به تفریحات و لذایذ خود اختصاص دهید و از مسرت و شادی ساعات تفریح نیرو بگیرید و از این نیرو برای انجام وظایف استفاده کنید».( بحارالانوار، ص۳۲۱) از این حدیث می‌توان به جایگاه شادی در اسلام و تاثیر مثبت و مفید آن بر سایر جنبه‌های زندگی پی برد. برخلاف نظر عده‌ای که اسلام را دین غم و اندوه می‌دانند اسلام دین سر زندگی و نشاط است و این نشاط در پیروان راستین این دین کاملا مشهود و هویدا است. نمود‌های تفریحات سالم در دستور‌ات اسلام در اکثر کتاب‌ها و مقالات روانشناسی پیرامون شادی، این چند منبع مکررا به عنوان عواملی که منجر به شادی می‌شوند ذکر شده‌اند: خوردن، فعالیت‌های اجتماعی، رابطه جنسی، ورزش، موفقیت و تایید اجتماعی، استفاده از مهارت‌ها، محیط و آب و هوا و تفریح و استراحت. اسلام تمام این موارد را به عنوان منابعی که به شادی البته از نوع زودگذر آن منتج می‌شود قبول دارد و پیرامون هر کدام دستوراتی دارد و آنها را تحت کنترل دین در آورده است. اکثر ما انسان‌ها کم و بیش از همه این موارد در زندگی خویش برخورداریم ولی باز هم خلا نشاط و سرور درونی را احساس می‌کنیم. در اینجاست که دین اهمیت خود را نمایان می‌کند. اسلام علاوه بر اینها موارد دیگری را که منجر به شادی و نشاط درونی و ماندگارتر می‌شود ذکر کرده است. ۱.ایمان:الا إِنَّ أَوْلِیَاء اللّهِ لاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ ( سوره یونس، آیه ۶۲٫)؛ بدانید به درستی که دراولیای خدا نه بیمى است و نه آنان اندوهگین می شوند. ۲. احیای حق و از بین بردن باطل: امام علی (ع) در نامه خود به عبدالله بن عباس می‌نویسند: پس بهترین چیز نزد تو در دنیا رسیدن به لذت‌ها یا گرفتن انتقام نباشد بلکه هدف تو خاموش کردن باطل یا زنده کردن حق باشد. ۳. پرهیز از گناه: به فرموده امام صادق (ع) هر روزی که در آن گناه نشود عید است ۴.شاد کردن دیگران: امام علی (ع) در این باره فرمودند: ای کمیل! خانواده‌ات را فرمان ده که روزها را در به دست آوردن بزرگواری و شب‌ها را در رفع نیاز خفتگان بکوشند. سوگند به خدایی که تمام صدا‌ها را می‌شنود، هر کس دلی را شاد کند خداوند از آن شادی لطفی برای او قرار دهد که به هنگام مصیبت چون آب زلالی بر او باریدن گرفته و تلخی مصیبت را بزداید چنان که شتر غریبه را از چراگاه دور سازند.( نهج البلاغه، حکمت ۲۵۷) ۵.شادی به وقت اطاعت از خدا :به فرموده امام علی (ع) شادی مومن به طاعت پروردگارش و غمش بر گناه و عصیان اوست. (غررالحکم و دررالکلم، ج ۴، ص ۱۳۹) ۶.گره‌گشایی: امام کاظم (ع) در این باره می‌فرمایند: «به درستی که زیر عرش سایه‌ای است که ساکن نمی‌شود در آن مگر کسی که کار خیری را برای برادر دینی‌اش انجام دهد یا گرفتاری او را رفع و یا قلبش را شاد نماید. (بحارالانوار، ج۱۱، ص۵۶۹) ۷.شادی در روزهای فرح معصومان و اعیاد اسلامی: در این باره امام رضا (ع) به ربان بن شبیب می‌فرمایند: «اگر دوست داری در درجات عالی بهشت با ما باشی به حزن ما محزون و به شادی ما شاد باش. (بحارالانوار، ج ۴۴، ص۲۸۶) ۸.ورزش و مسابقه» :ارسله معنا غدا یرتع و یلعب» (سوره یوسف، آیه ۱۲) در قرآن کریم آمده است: آن گاه که فرزندان او خواستند یوسف را از ایشان جدا کنند، ورزش را بهانه کردند و گفتند: فردا او را همراه ما بفرست تا ورزش و بازی کند و ما هم یقیناً از او محافظت می‌کنیم و این بهانه هایی بود که حضرت یعقوب در برابر آن سکوت اختیار کرد، سکوتی که علامت رضایت و بیان‌گر تأیید این کار است. نقل تأییدآمیز بازی و ورزش یوسف در داستان او و نیز تأکید بر ورزش و مسابقات در روایات و سفارش‌های فراوان در خصوص ورزش‌هایی که پیش از همه نشاط آور و مفرح است . خود می‌تواند دلیلی بر تأکید دین اسلام بر تفریح‌های سالم باشد. افزون بر این، قرآن کریم از دو پیامبر به خاطر ویژگی «قوت» و «نیروی بدنی» تعریف و تمجید می‌کند، یکی از طالوت (سوره بقره، آیه ۲۴۷) و دیگری از حضرت موسی، در جریان کمک کردن او به دختران شعیب (سوره قصص، آیه ۲۶) که همگی نشان دهنده توصیه به قدرتمند شدن در پی تلاش و کوشش است. ورزش‌های سوارکاری، تیراندازی و شنا، سه ورزش مورد تأکید اسلام است که فرح بخشی این سه، در میان رشته‌های فراوان دیگر بر اهل فن پوشیده نیست. ۹.صله رحم و دید و بازدید: نشست و برخاست با یکدیگر، به ویژه اقوام و خویشان، یکی از بهترین انواع تفریح‌های سالم است. این عمل آن چنان مورد تأکید است که روایات فراوان و نیز آیاتی در این زمینه وارد شده است. خداوند متعال در آیات مختلف این حقیقت را این گونه بیان می‌کند: «و به پدر و مادر و نزدیکان و یتیمان و بینوایان نیکی کنید و با مردم نیکو سخن گویید» (سوره بقره، آیه ۸۳٫). از رسول خدا (ص) روایت شده است: کسی که برادر مؤمنش را در منزل او بدون حاجت و درخواست زیارت کند، خداوند نام او را از زیارت کنندگان خودش می‌نویسد و واجب است بر خدا که زائر خود را گرامی بدارد. (منتخب میزان‌الحکمه) ۱۰.اطعام و پذیرایی از مهمان :خوردن، آشامیدن، خوراندن، نوشانیدن و میهمانی از موضوعات مورد تأکید اسلام است و میهمانی کردن که نقش بسزایی در ایجاد شادی در دل مردم دارد، مورد تأکید دین اسلام است. از امیرالمؤمنین علی (ع) نقل شده: «لذت کریمان در خوراندن است و لذت لئیمان در خوردن» (کافی، ۲۸، ۱٫) و همچنین از ایشان نقل شده است: «قوی کردن و توانمندسازی اجسام با غذا خوردن است و توانمندسازی روح با غذا خوراندن می‌باشد»( منتخب میزان الحکمه، ص ۳۱۲٫) ۱۱.سیر و سفر و گردش: سیر و سفر و گردش و استفاده از مناظر زیبای طبیعت، آبشارها، کوه‌ها، دریا‌ها و آثار باستانی دشت‌ها و حتی کویر مورد سفارش دین اسلام است، تا آن جا که سیر و سفر را مقدمه علم‌آموزی و عبرت‌اندوزی می‌داند: «سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ‌»(سوره انعام، آیه ۱۱٫)؛ در زمین بگردید، آن‌گاه بنگرید که فرجام تکذیب‏کنندگان چگونه بوده است؟ از رسول اکرم نیز روایت شده است که می‌فرمایند: «مسافرت کنید تا صحت یابید و غنیمت به دست آورید» (منتخب میزان الحکمه، حدیث ۲۵۳) ۱۲.استفاده از مظاهر زیبای موجود در طبیعت: قرآن کریم می‌فرماید: «و در آن‌ها برای شما زیبایی است، آنگاه که [آن‌ها را] از چراگاه بر می‌گردانید و هنگامی که (صبحگاهان) به چراگاه می‌فرستی»د.(سوره نحل، آیه ۶٫) صبح هنگام و عصرگاهان مواقعی است که انسان نیاز به آرامش روحی دارد .صبحگاهان، آن‌گاه که قصد شروع فعالیت روزانه را دارد و عصرگاهان، آن هنگام که نیازمند رفع خستگی تلاش روزانه است. قرآن مجید برای کسانی که در صحرا زندگی می‌کنند و از نعمت آب و هوای پاک و زندگی در طبیعت بهره‌مند هستند، توصیه می‌کند که به چهارپایانی که خدا به شما عنایت کرده بیشتر توجه کنید که موقع رفتن و برگشتن آن‌ها، زیبایی و حسن نظر وجود دارد. خداوند به مردم توصیه کرده برای آرامش اعصاب و تفریح به چهارپایان نگاه کنند و از نگاه به آنان لذت ببرند. آیات دیگری نیز از جمله توصیه برای توجه به گیاهان زیبا (سوره حج، آیه ۵٫)، آب‌های روی زمین (سوره کهف، آیه ۷٫)، زینت آسمان‌ها در شب (صافات،۶) و… بیانگر بهره‌ برداری و لذت از مواهب الهی است که در طبیعت وجود دارد. ۱۳.خودآرایی و رسیدگی به سر و وضع و لباس: انسان چون می‌خواهد برای عبادت و حضور در مسجد از منزل خارج شود، به سفارش خداوند لازم است خود را زیبا کرده و زینت‌های خود را بردارد. «یا بنی آدم خذوا زینتکم عند کل مسجد» (سوره اعراف، آیه ۳۱٫). به طور کلی، هر زیبایی که در روح و روان انسان و دیگران تأثیر مثبت گذارد مورد تأیید آیات و روایات فراوان می‌باشد. از امام صادق (ع) روایت شده است: «بپوشید و زینت کنید، خود را بیارائید ،که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد (اما این زینت و خودآرایی) باید از راه حلال باشد». (وسایل الشیعه، ج ۳، ص ۳۴۰٫) ۱۴.کار: از علی (ع) روایت شده که کار بالاترین تفریح است. این سخن از امام علی (ع (راهی نوین در تفریحات سالم می‌گشاید که انسان اوقات فراغت خود را با کار‌های مفید (مثل صنایع دستی و…) پر کند

 

گفتگوبا آيت‌الله علوي‌گرگاني درموردشخصیت حضرت زهرا(س)؛ آیا حضرت فاطمه(س) در قرن 21 هم الگوست؟ چرا قبلا می‌نوشتند 'وفات' واکنون می‌نویسند 'شهادت'؟ وقتی به معرفی خدا و پیغمبر(ص) از حضرت زهرا(س) نگاه می‏کنیم، می بینیم اینها حضرت زهرا(س) را نقطه مرکزی پرگار خلقت قرار داده اند. خداوند متعال، خلقت تمام عالميان را وجود دايره اي بيان كرده كه حضرت زهرا(س) در مركز آن است. جهان نیوز: در سالگرد شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) به خدمت «حضرت آيت الله العظمی سید محمدعلی علوي گرگاني» از مراجع عظام تقلید رسید و درباره شخصیت و فضایل حضرت صدیقه طاهره(س) گفتگویی با ایشان انجام داد. با تشکر از فرصتی که در اختیار ما قرار دادید، به عنوان اولین سؤال لطفاً تعریفی از شخصیت حضرت فاطمه زهرا(س) داشته باشید. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمدلله، والصلاة و السلام علي رسول الله وعلي آله آل الله، و اللعن الدائم علي اعدائهم اعداء الله. در شناساندن هر شخصی یا هر چیزی، شخصی که می‏خواهد آن چیز یا آن شخص را معرفی کند، باید خودش در حالت اعلی و اعرف نسبت به آن شخص یا چیز دیگر باشد. به قول معروف، معرِّف باید اجلی، اعرف و اعلای از معرَّف باشد؛ این از اصول مسلم علم منطق و فلسفه است. علتش هم این است که اگر تعریف کننده اینگونه نباشد، به خصوصیات آنچه می خواهد معرفی کند احاطه ندارد؛ در حالی که لازمه معرِّف بودن این است که احاطه کامل به خصوصیات معرَّف داشته باشد. به همین علت است که «پیامبر اکرم(ص)» می‏فرماید: "تَفَكَّرُوا فِي آلاءِ اللَّه وَ لا تَتَفَكَّرُوا فِي ذاتِ اللَّه"(1)؛ یا «امام صادق (ع)» می فرماید: "إِيَّاكُمْ وَ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ فَإِنَّ التَّفَكُّرَ فِي اللَّهِ لا يَزِيدُ إِلا تَيْهاً إِنَّ اللَّهَ لا تُدْرِكُهُ الابصَارُ وَ لا يُوصَفُ بِمِقدار ـ از تفکر در ذات الهی اجتناب کنید، چون تفکر در ذات الهی فقط سرگردانی و حیرت انسان را بیشتر می کند."(2) زیرا بشر توانایی ندارند که پروردگار را درک کنند بلکه این ذات باری تعالی است که: "ان الله قد احاط بکل شیء علماً"(3). با این مقدمه، نتیجه می‏گیرم که شناخت ما نسبت به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س) و ائمه معصومین(ع) به همین منوال است؛ یعنی اینها را ما نمی توانیم شناسایی کنیم. پیامبر(ص) فرمودند: "يا علي! ما عرف اللّه حق معرفته غيري و غيرک و ما عرفک حق معرفتک غير اللّه و غيري."(4) و در جاي ديگر فرمود: «يا علي! لايعرف اللّه تعالي الا انا و انت و لايعرفني الا اللّه و انت و لا يعرفک الا اللّه و انا ـ یعنی: علی جان! نشناخت خدا را به جز من و تو؛ نشناخت مرا به جز خدا و تو؛ نشناخت تورا به جز من و خدا."(5) این تعبیر پیغمبر، تعارف نیست. این بيان واقعیت و حقیقت است. یعنی اگر قرار است این شخصیت‏ها شناسایی شوند، امثال خود اینها باید این کار را بکنند. بنابراین باید از پیامبر(ص) سؤال کنیم که حضرت زهرا(س) که بود ؛ نه از من و امثال من که علمیت محدودی داریم و علوم ما اکتسابی است و اکتساب هم محدود است. پس اگر قرار باشد حضرت زهرا(س) معرفی شود، باید از طرف خود پدر بزرگوارشان، همسر عزیزشان یا از طریق خداوند متعال باشد. پس ما باید برویم سراغ آنها تا ببینیم در رابطه با این شخصیت چه می‎گویند؟ خدا و رسول(ص) حضرت زهرای اطهر(س) را چگونه معرفی می‏کنند؟ وقتی به معرفی خدا و پیغمبر(ص) از حضرت زهرا(س) نگاه می‏کنیم، می بینیم اینها حضرت زهرا(س) را امكان دارد كه كوثر از جهت ديگر هم باشد و آن ماجرای تولد حضرت زهرا(س) است که پيغمبر خدا در "ابطح" با عده ای نشسته بودند که ناگهان جبرئيل امین نازل شد و گفت که يا رسول الله از امشب ديگر منزل خديجه نرو و تا 40 شب عبادت کن. حضرت هم در این مدت به دیدار خدیجه نرفتند و در منزل «ام هاني» بودند. تا اینکه در شب چهلم از بهشت براي حضرت غذايي آوردند که شامل خرما، انگور و آب كوثر بود. حضرت رسول(ص) این مائده بهشتی را میل کردند و سپس به دیدار خدیجه(س) رفتند و نطفه حضرت زهرا(س) از آن ارمغان بهشتی منعقد شد.نقطه مرکزی پرگار خلقت قرار داده اند. خداوند متعال، خلقت تمام عالميان را وجود دايره اي بيان كرده كه حضرت زهرا(س) در مركز آن است. مثلا در حديث كسا جبرئيل مي پرسد: "خدايا چه کسانی زیر كسا هستند؟" خداوند نمی‏فرماید پیامبر و فرزندانش؛ بلکه مي فرمايد: "هم فاطمة و ابوها و بعلها و بنوها". یعنی همان نقطه مركزي پرگار. خداوند وجود مبارك زهرا(س) را مركز شناخت پدر و جد و فرزند قرار داده است. پس معلوم مي شود اين خانم، مركز واقعي نبوت و ولايت است. كانّه پيوند ولايت و نبوت را حضرت زهرا(س) انجام مي‏دهد. پیامبر اکرم(ص) حضرت را "ام ابيها" می نامد. يك عده در معنای ام ابيها مانده اند كه این يعني چه؟ اين ماندن ندارد. معنایش این است که حضرت زهرا(س) نقطه واقعي و حقيقت مركزي است.پس "فاطمة و ابوها" معنايش این مي‏شود كه اگر حضرت زهرا نباشد پیامبر(ص) مادر و نقطه مرکزی ندارد؛ و گویی رشته كتاب از بين رفته است. مورد دیگر برای شناخت حضرت زهرا(س) علاقه عجیب پیامبر(ص) به آن حضرت است. هميشه بناي عالم بر اين است كه بايد دست امام و پیشوا بوسيده شود. یعنی مأموم بايد دست امام را ببوسد. ولي گاهي پيغمبر(ص) دست زهرا را مي بوسيد. در روايات دارد كه هر وقت حضرت رسول(ص) وارد بر زهرا(س) مي شد حضرت زهرا از جا بلند مي شد و دست بابا را مي بوسيد. هر وقت فاطمه بر منزل پدر وارد مي شد حضرت رسول(ص) او را جاي خودش مي نشاند و دستش را مي بوسيد. این روایات را چه مي‏ شود كرد؟ واقعا اگر اين خانم در آن حد والا نبود آيا پيغمبر به آن عظمت دست او را می‏ بوسید؟ فضیلت بی‏ همتای دیگر، داستان ولادت حضرت زهرا(س) است. من در فاطمیه اول که سخنرانی داشتم هم به این مطلب اشاره كردم. آقايان معمولا در تفسیر "انا اعطيناك الكوثر"(6) سراغ ماده كوثر رفته اند و آن را "خير كثير" گرفته اند، بعد رفته اند سراغ اينكه حضرت زهرا چگونه خير كثير بوده و شعبه هایي را بيان كرده اند. نظر من این است که اين تفاسیر خوب است و آنها را رد نمی‏ كنم؛ ولي امكان دارد كه كوثر از جهت ديگر هم باشد و آن ماجرای تولد حضرت زهرا(س) است که پيغمبر خدا در "ابطح" با عده ای نشسته بودند که ناگهان جبرئيل امین نازل شد و گفت که يا رسول الله از امشب ديگر منزل خديجه نرو و تا 40 شب عبادت کن. حضرت هم در این مدت به دیدار خدیجه نرفتند و در منزل «ام هاني» بودند. تا اینکه در شب چهلم از بهشت براي حضرت غذايي آوردند که شامل خرما، انگور و آب كوثر بود. حضرت رسول(ص) این مائده بهشتی را میل کردند و سپس به دیدار خدیجه(س) رفتند و نطفه حضرت زهرا(س) از آن ارمغان بهشتی منعقد شد. احتمال دارد اينكه به حضرت زهرا "كوثر" مي گويند این است که «لانها خُلقت من ماء الكوثر». يعني اینکه خداوند می‏ فرماید يا رسول الله ما كوثر را به شما داديم یعنی زهرا(س) را از آب کوثر خلق کردیم. من مراجعه كردم، چنین چیزی را حتی درباره وجود مبارك پيامبر(ص) نداريم که نطفه اش از آب حوض كوثر آفریده شده باشد؛ اين حديث را درباره اميرالمؤمنين(ع) نداريم؛ درباره امام حسن(ع) و حضرت اباعبدالله(ع) نداريم. اين فقط در وجود مبارك زهراست. لذا روايتی را راویان اهل سنت از «عايشه» نقل كرده اند كه: "پیامبر دخترش زهرا را زیاد می‏ بوسید. من به او ايراد گرفتم كه: يا رسول الله خوب نيست دختري كه شوهر دارد را ببوسي! پيامبر به من پاسخ داد: اين حرف را نزن. من بوي بهشت را از فاطمه مي‏ شنوم". حضرت زهرا(س) در بیان ائمه اطهار(ع) نیز جایگاه والایی دارد. مثلاً امام حسن عسكري(ع) مي فرمايد: "نحنُ حُجَجُ اللّهِ عَلى خَلقِهِ وَ فاطمةُ حُجةٌ عَليَنا ـ ما حجّت و برگزيدگان خدا بر آفريدگانش هستيم و فاطمه، حجّت خدا بر ماست".(7) بنابراین وجود ايشان اسوه و حجتی بر بزرگان است. اينها گوشه ای از روایات است که نشان دهنده بالاترين مقام برای حضرت زهرا(س) است. سؤال دیگری هم برای برخی وجود دارد و می‏ پرسند حضرت زهرا(س) بانويي بوده با مختصات 1400 سال پیش؛ ما چگونه مدعی هستیم که ایشان برای ما در قرن بیست و یکم همچنان الگوست؟ اینگونه نیست که آن حضرت فقط مخصوص یک زمان خاص در صدر اسلام بوده باشد. ما از مجموع رواياتی که بیان کردیم و قضايای بسیاری که بیان نکردیم، تواتر اجمالي كسب مي‏ كنيم كه اين خانم فقط مخصوص به 1400 سال پیش نيست. اين خانم وجودش از ازل مركزيت داشته و الی الابد مرکزیت دارد. ما در این گفتگو فرصت نکردیم که ما قبل تولد ایشان را هم توضيح بدهيم. حضرت زهرا(س) حتی قبل از وجود ظاهری خود، وجود مركزي خلقت بوده اند. خلاصه کلام اینکه مقام حضرت زهرا(س) بالاتر از آن است كه ما بگوييم و وصف کنیم، و بلكه بالاتر از آن است که ما بتوانیم درك كنيم. اما از آنچه خدا و رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) فرموده اند می ‏فهمیم که وجود مبارك ایشان براي هميشه باقي است و تا روز قيامت هم اين جلال و عظمت به خواست خدا باقي خواهد ماند و الگوی مردمان خواهد بود. در اینجا سؤال دیگری مطرح می شود و آن هم همین فضایل بی‏ نظیر و مقام بالاي حضرت فاطمه زهرا(س) است که باعث تعجب برخی افرادي مي شود. شبيه به اين شگفتی ولی در مراتب پايين‏تر درباره حضرت فاطمه معصومه(س) هم است. این افراد می پرسند چگونه این شخصیت‏ها با وجود سن كم به مقامی رسیدند که پيامبر(ص) آن رفتار را با حضرت زهرا(س) داشت؛ یا اینکه «حضرت موسي بن جعفر(ع)» به عنوان یک امام معصوم، از آن دانشمند وهابی پرسیدم: «مگر پيامبر سفارش مردم ـ و از همه بالاتر سفارش خانه وحی ـ را به مسلمانان و از جمله به رييس حكومت نکرده بود؟ مگر پیامبر(ص) نفرموده بود كه نبايد چنين تعرضي نسبت به افراد بشود؟» این جملات را که گفتم ماندند و چاره ای جز قبول نداشتند چون نقل از پيامبر(ص) و از کتب خودشان مي خواندمدرباره حضرت معصومه(س) فرمودند: "فداها ابوها". لطفاً توضيحي هم درباره اين مسأله بفرماييد. اين مسأله جزء واضحات است! وقتي قرار شد كه وجود اين حضرات را به حسب ذاتي و واقعي، وجودي بدانيم كه خارج از متعارف ماست مسأله حل می ‏شود. البته توضیح این مسأله لازم است که این بزرگواران با وجود استثنايي بودن، مأمور به ظواهر و مجاری طبیعی بودند و نخواستند كه وجود استثنايي خود را در جامعه بروز دهند؛ زیرا چه بسا جامعه و مردم دچار حيرت مي شدند. در روایات داریم که پيامبر(ص) روزی با اميرالمؤمنين(ع) قدم می‏زدند و حضرت رسول به اميرالمؤمنين فرمود: "علي جان من آنطور كه حق توست مقام تو را به مردم نشناساندم زیرا اگر حق مقام تو را مي گفتم مردم خاك كف پاي تو را، توتياي چشم خود قرار مي دادند". چرا مقام واقعی آنها را نگفتند؟ یک جهتش را «حسين بن روح» از حضرت بقیة الله(عج) گرفتند. آنجا امام زمان(عج) فرمودند: "آنها نمي توانستند همه حقيقت را بگوييند؛ چون اگر مردم مي فهميدند خدا را گم مي كردند و در مساجد، علي را پرستش مي كردند". جهت دیگر هم این بود که در آن صورت، مردم آنها را از خود نمي دانستند و آنان را بشر حساب نمي كردند و در نتیجه نمی‏ توانستند آنها را اسوه قرار دهند. لذا فرمود: "انما انا بشر مثلكم يوحي إلی..."(8) اين را براي چه گفتند؟ اين تأكيد برای اين است كه خود را از محيط بشريت بيرون نبرند تا اگر مردم را دعوت مي كنند مردم نگویند كه آنها مرزشان از ما جداست. مي‏ خواستند بگويند ما مثل شما هستيم؛ غذا مي خوريم؛ مي‏ خوابيم؛ حتي جايي عمداً كاري مي كردند كه نشان دهند مانند مردم عادي هستند و ايشان را وجود استثنايي نگيرند. پس مقام آنها اکتسابی نیست که ارتباطی با عمر كوتاه و بلند آنان داشته باشد و باعث تعجب شود. بله؛ شخصيت اينها وابسته به اكتساب نيست. مسأله عمر برای کسانی مهم است که علم و مقامشان اكتسابي باشد، مثل ما. درباره ما بستگي دارد كه چه اندازه زحمت كشيده باشيم؛ اما اگر بنا باشد كه مقامي را خدا به شخصی مرحمت كند ارتباط با اکتساب ندارد. منتهي علم ائمه(ع) لدني است اما در غير ائمه، عنايت هايي است كه از طرف خدا به آنان مي‏شود و ملهماتي است كه خدا به اينها مي كند كه داراي اين مقام ها هستند. با وجود اینهمه روایاتی که در منابع شيعه و غيرشيعه درباره فضایل حضرت فاطمه زهرا(س) وجود دارد طبیعتاً خود خلفا بهتر از همه از اين منزلت حضرت زهرا(س) باخبر بودند. سؤالی که اینجا ایجاد می‏ شود این است که پس چرا راضی به حمله به منزل حضرت(س) و آن ماجراها شدند؟ این سؤال باعث شده است که امروز برخی از شبکه های ماهواره ای با استفاده از ناآگاهی جوانان، منکر اصل قضیه شده اند و حتی تبلیغ می کنند که رابطه خلفا با حضرت زهرا(س) و حضرت علي(ع) بسیار خوب و حسنه بوده است! که خلاف چیزی است که حتی در "صحیح بخاری" وجود دارد. لطفا توضيحی بفرماييد. بله آنها موقعیت اهل بیت(ع) را بهتر از ما مي‏ دانستند چون اينها هميشه پاي كلام پيامبر(ص) بودند و حتي خودشان فضايل حضرت زهرا(س) را نقل كرده اند. لذا اهل تحقیق از اهل سنت، انكار اصل قضيه را ندارند؛ چون مسأله جسارت به بیت فاطمه(س) موضوعی است که در كتب صحاح آنها به طور صریح یا ضمنی آمده است و آنها نمی‏ توانند انكار رسمي كنند؛ بلکه آن را توجيه مي‏ كنند. توجیه آنها این است که خلفا زمام امور را در دست داشتند و باصطلاح حاكم شرع بودند و رييس حكومت هرچه صلاح اسلام و مسلمين را ببيند مي تواند انجام دهد. آنها برای توجیه آن کار، این روش را براي خود اتخاذ كرده اند و کاری به حق و باطلش ندارند! حتی بالاتر از این، برخی از آنان ـ و نه همه‏شان ـ با همین روش عمل «يزيد بن معاویه» را هم توجيه مي كنند که با اعتراض علمای خودشان روبرو شده است. این توجیه، البته صحیح نیست و پاسخ دارد. در این زمینه خاطره شیرینی دارم از مناظره ای که با علمای آنها در مکه داشتم. لطفاً برای استفاده خوانندگان ما بفرمایید. در یک سفر حج، در مسجدالحرام با حضور حجاج فراوانی از کشورهای مختلف، با یکی از علمای بزرگ اينها بحث كردم و با زبان خودشان ـ بدون هيچ جسارت و بي‏ حرمتي به مقدسات آنها ـ با او صحبت كردم. آن مناظره حدود دو ساعت طول کشید و تأثیرات خيلي عجيبی داشت. تمام شرطه‏‌ها دور ما حلقه زده بودند و گوش مي‌‏دادند. آن جلسه تا 12 شب طول كشيد و رفقاي شيرازي و اصفهاني مي گفتند: "شما را به جدت رها كن!" ؛ اما من چون فقط برايشان آيه و توصیه ما به برادران سنی هم این است که اگر مقداري لطف كنند و بنشينند و مذاکره کنند و گوش شنوا داشته باشند، می‏بینند مصحح‏‌هایی که برای خود آماده كرده اند حتی بر مبنای کتب خودشان درست نیستروايت خواندم بسيار خوششان آمده بود. به قدري كه فردای آن شب وقتی خواستم به مسجد الحرام بروم ايراني ها دوره‌‏ام كردند كه ما با شما می‏‌آییم چون ممکن است اذيتتان بكنند! اما وقتی رفتیم ديديم که نتيجه عكس شد و يك شيخي صدا زد که: "جاء العالم... جاء ابن رسول الله..." و تعدادی از خادمين حرم آمدند و ما را با اسكورت عجيبي طواف دادند. چه سالی بود؟ سال 1354 بود. از چه راهی شبهه آنها را پاسخ دادید؟ راه اول اینکه به آنها گفتم كه: "بينكم و بين الله آيا روایات صحاح را قبول داريد؟" گفتند: قبول داریم. گفتم: "آیا در صحاح نيامده است كه حضرت زهرا(س) تا زمان مرگ با شیخین سخن نگفت؟"(9) گفتند: چرا. گفتم: "پس اگر خليفة الوقت با رييس الحكومة مشروع بودند چرا فاطمه زهرا(س) که به شهادت قرآن، طاهره و معصومه است با آنها صحبت نمي‏ كند؟". راه دوم اینکه توجیه خودشان را برایشان بیان کردم. گفتم که وجه شما در توجیه جسارت به بیت فاطمه(س) این است (و سپس همان توجیه آنها را گفتم). آنها با خوشحالی گفتند: "احسنت یا سيدنا المعظم، عجب بياني كردي!". بعد گفتم: "اما توجیه و مدرك شما خلاف است". پرسیدند: چرا؟ گفتم: «آن توجیه وقتی درست است که پيامبر(ص) درباره رييس حكومت دستوري نداشته باشد. اما پيامبري كه خودش قانونگذار و شارع است درباره رييس حكومت محدوديت‏هايي قرار داده و او را فعال ما یشاء نکرده است، بلکه فرموده است: "يا أيها الناس والله ما من شيء يقربكم من الجنة ويباعدكم من النار إلا وقد أمرتكم به وما من شيء يقربكم من النار و يباعدكم من الجنه إلا وقد نهيتكم عنه ـ یعنی: اى مردم شما را از هر آنچه به آتش جهنم نزديك مى‏ كند و از بهشت دور مى‏ سازد نهى كردم."(10) پس پیامبر(ص) به رئیس حکومت اجازه نداده است که هر چه تشخیص می‏ دهد انجام دهد و با جسارت به بیت وحی، از رضایت خداوند دور شود». از آن دانشمند وهابی پرسیدم: «مگر پيامبر سفارش مردم ـ و از همه بالاتر سفارش خانه وحی ـ را به مسلمانان و از جمله به رييس حكومت نکرده بود؟ مگر پیامبر(ص) نفرموده بود كه نبايد چنين تعرضي نسبت به افراد بشود؟» این جملات را که گفتم ماندند و چاره ای جز قبول نداشتند چون نقل از پيامبر(ص) و از کتب خودشان مي خواندم. به آنها گفتم: "اشكال ما بر عمل آنها اين است. ما جسارتی به خلفا نمی‏ کنیم اما عملکرد آنان با كلام پيامبر(ص) چطور درست مي‏ شود؟ با آن سفارش‏ های پیامبر(ص)، اگر شما آنجا بوديد آن توجیه را درست مي‏ دانستيد؟" گفتند: جداً يقول حسناً. پاسخ سومی هم که این عزیزان به آن توجه ندارند این است که: "همه احكام فرعيه تابع احكام اصليه هستند و هيچوقت احكام فرعي غالب بر احكام اصلي نمي‏ شوند. مقام اميرالمؤمنين(ع) و حضرت زهرا(س) که جزء محکمات قرآن و مسلمات سنت است جزء احکام اصلی دین است، و احکام دیگر ـ مانند اقدامات رئیس حکومت ـ در رتبه بعد از آن قرار دارد. اين فروعات و حمله کردن و آتش زدن درب منزل، عقب‏تر از مقام اميرالمومنين و حضرت زهرا است. آيا مقام اميرالمومنين مثل ماست؟ خیر؛ اينها داراي خصوصيات الهي بودند و آنچه در مورد آنها انجام شد حق نبود". خلاصه اینکه من از راه خودشان رفتم و شبهه آنها را پاسخ دادم و تأثیر عجیبی داشت. با توجه به این خاطره، چه توصیه ای برای شیعه و سني در گفتگوهای با هم دارید؟ توصیه ما به برادران شیعه این است که بدون اهانت به افراد مورد احترام آنان، وارد بشوند و آنها را درباره مقام اهل بیت(ع) روشن كنند. اگر در مذاكرات، موقعيت اين بزرگان براي طرف مقابل روشن شود و آن مقامات را قبول كنند بقيه كارها حل مي شود. واقعاً اگر با زبان ملايم و منطقي جلو بروند آنها زود قانع مي شوند. توصیه ما به برادران سنی هم این است که اگر مقداري لطف كنند و بنشينند و مذاکره کنند و گوش شنوا داشته باشند، می‏بینند مصحح‏هایی که برای خود آماده كرده اند حتی بر مبنای کتب خودشان درست نیست. شبهه تعبير به شهادت چیزی نیست که وابسته به تقویم‏ها و منحصر به سال‏های اخیر باشد. لفظ شهادت صریحاً در كلمات اهل بيت(ع) آمده است. از جمله «امام موسي بن جعفر(ع)» درباره حضرت رسماً تعبير كرده اند به شهادت و فرمودند: "إنَّ فاطِمَة صِدِّيقَةٌ شَهِيدة". پس معلوم مي شود آن ضرباتي كه به بازوی مبارك حضرت زهرا(س) رسيد به رگ حياتي ایشان آسیب زد؛ لذا چند روز بعد از آن حوادث ـ با وجود سن جوانی ـ از دنيا رفتنددیگر مسأله خود شهادت حضرت زهرا(س) است. يك شبهه اي را در اين سال‏ها ايجاد کرده و تبلیغ می ‏کنند که اگر حضرت زهرا شهيد شده بود و به وفات طبيعي از دنیا نرفته بود چطور قبلاً در تقويم ها مي نوشتند «وفات حضرت فاطمه زهرا(س)» اما در سال‏های اخیر مي نويسند «شهادت حضرت زهرا(س)»؟! تعبير به شهادت چیزی نیست که وابسته به تقویم‏ها و منحصر به سال‏های اخیر باشد. لفظ شهادت صریحاً در كلمات اهل بيت(ع) آمده است. از جمله «امام موسي بن جعفر(ع)» درباره حضرت رسماً تعبير كرده اند به شهادت و فرمودند: "إنَّ فاطِمَة صِدِّيقَةٌ شَهِيدة"(11). پس معلوم مي شود آن ضرباتي كه به بازوی مبارك حضرت زهرا(س) رسيد به رگ حياتي ایشان آسیب زد؛ لذا چند روز بعد از آن حوادث ـ با وجود سن جوانی ـ از دنيا رفتند. پس استفاده از واژه شهادت براي ايشان چيز تازه اي نيست كه ما درآورده باشيم. اما اینکه سابقاً در تقویم‏ها وفات مي نوشتند جهتش این بود که: اولاً نظام در دست دوستداران اهل بیت(ع) نبود. اما از زماني كه جمهوری اسلامی روي كار آمد تعبير شهادت را كه امام معصوم(ع) فرموده است در تقویم قرار گرفت. ثانیاً در زمان قديم آنها خيلي بنا نداشتند با تشیع تقابل كنند و وهابيت اصلا حركت اينطوري در برابر مکتب اهل بیت(ع) نداشت. ولي الان با توجه به خطری که از جانب تشیع احساس کرده اند بنا را بر اين گذاشته‏ اند كه كانّه نگذارند حق مقام اهل بیت(ع) ترویج شود. قهراً اين حرکات، موجب حالت تقابلي هم مي‏ شود. با توجه به اینکه سقط شدن و شهادت حضرت محسن(ع) در همان ایام اول ضربت خوردن حضرت زهرا(س) است چند سالي است كه در قم برخی هيئت‏ها "ايام محسنيه" را برگزار می ‏کنند. برخی هم در مقابل می ‏گویند که شيعیان را حزن و اندوه فرا گرفته است. عده دیگری هم می‏ گویند که با توجه به تمرکز وهابیت در بحث فاطميه، برگزاری ايام محسنيه خوب است. نظر حضرتعالي چيست؟ اولاً عزاداری‏ها باعث اندوه و افسردگی شیعیان نمی‏ شود؛ بلکه همین سوگواری ها و مجلس است که موجب زنده بودن اسلام واقعی شده است. شيعه، حزن براي خاندان رسول الله(ص) را براي خودش افتخاري مي ‏داند نه اينكه وادار به این کار شود. ثانیاً در باب ایام محسنیه، اينها عملي است كه دوستان انجام مي‏ دهند و به حسن سليقه خودشان بستگي دارد. اينکه در ایام مختلف براي اين خانواده مجالس حزني تشكيل داده شود از باب تعظيم و نگه داشتن احترام آنهاست ؛ نه اينكه در اين جهت مسأله خاصی باشد. ضمن اینکه همانطور که گفتم، اين جريانات بر اثر همان تقابل‏ها ایجاد می‏ شود. بهرحال تشكيل اين جلسات اشكالي ندارد و يك امر عاطفي است و اجباري هم نيست. علت اين حركت محبت است و افراد بر اساس محبت و معرفت خود جلسه ای می گیرند و سفره ای مي اندازد. اگر اجازه دهید چند سؤالی هم در جنبه های اخلاقی مطرح کنیم. بفرمایید. يكي از جنبه هايي كه امروز برای مسلمانان ـ و حتي پيروان اديان دیگر و كساني كه به معبود توجه دارند ـ مهم است "مسأله دعا و مناجات" است. يكي از تجليات درخشان سيره حضرت زهرا(س) هم همین بخش دعاست كه در حیات آن حضرت خيلي پررنگ است. اين حديث شريف از پیامبر اکرم(ص) معروف كه فرمود: "هل ادلكم بسلاح الانبياء؟ ـ آیا شما را با اسلحه پیامبران آشنا کنم؟" گفتند: بله يا رسول الله. فرمود: "سلاح الانبياء الدعاء ـ اسلحه پیامبران دعا بود."(12) دعا خيلي مهم است؛ به قدري مهم ست كه خداوند در قرآن مي فرماید: "قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَولا دُعَاؤُكُمْ ـ یعنی : بگو اگر دعاي شما نباشد، پروردگار من براي شما وزن و ارزشي قائل نيست"(13). اگر اين دعا نبود اصلا خدا به شما اعتنا نمي كرد. چرا دعا اينقدر مهم است؟ چون "ارتباط بين خالق و مخلوق" است. يعني مخلوق بايد هميشه نسبت به خالقش كنش داشته باشد و با او مرتبط باشد تا به فیض برسد. از سوی دیگر حق بندگي اين است كه بنده، معبودش را فراموش نكند و در برابر او اظهار كوچكي كند؛ والا كفران نعمت است. پس واقعيت دعا يعني رابطه بين الخالق و المخلوق است. چه کسی به این رابطه نیازمند است؟ چرا اين رابطه بايد برقرار باشد؟ لان الخلق محتاج الي ذلك. ما چه داريم كه نيازي به خدا نداشته باشيم؟ احتياج فقير به غني، احتیاجی ذاتي است و اگر دعا نكنيم خلاف مقتضا عمل كرده ايم. لذا فرمود: "يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الفُقَرَاء إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الغَنِيُّ الحَمِيد".(14) بنابراین، دعا وظيفه بنده با معرفت و نشان دهنده توجه او به خالقيت است. اينكه به اميرالمومنين(ع) مي ‏گفتند: چرا اينقدر مناجات مي كنيد؟ مي‏ فرمود: ببينيد پسرعم من چگونه بوده كه قرآن به او فرمود چرا اينقدر خودت را اذيت مي كني. (ما انزلنا عليك القرآن لتشقي(15)). پيامبر آنقدر برای نماز و دعا و عبادت روي پا مي ايستاد كه انگشتان مباركش ورم مي كرد. امام حسن مجتبي(ع) مي فرمايد كه يك شب من توجه مي كردم به مادرم که در تواريخ آمده است که امام حسین(ع) خواب بودند و آفتاب روي صورت ایشان افتاده بود، حضرت زينب(س) چادرش را مي‏ آورد و جلوي آفتاب را مي‏ گيرد كه صورت برادر آفتاب نخورد. اميرالمومنين(ع) اين منظره را مي‏ بيند منقلب مي‏ شود. به حضرت مي گويند: چرا منقلب شديد؟ مي گويد: يادي از روز كربلا كردمدعا می‏ كرد. آنقدر دعا کرد تا اينكه سحر شد ولی براي ما دعا نكرد بلکه دیگران را مقدم داشت. علت را سؤال کردم و در جواب من فرمود: "الجار ثم الدار" يعني ما بايد دعا را ابتدا براي ديگران بخوانيم و بعد برای خودمان. اين معرفت را مي رساند. اينها نشان دهنده معرفت ايشان به خالقش بود. هر کس ذات حضرت حق را به اندازه معرفتش مي پرستد و اینگونه دعا، میزان معرفت بی نظیر آن حضرت را نشان می‏دهد. دعاي آن حضرت(س) که براي ماديات نبود؛ اما الان بسیاری از مردم فکر مي كنند كه دعا يعني فقط چيزهاي مادي از خدا خواستن. لطفاً بفرمایید که ما در دعا چه ابعادي را باید مورد توجه قرار دهيم؟ همانطور که عرض شد، اصل دعا ارتباط است. انسان اين ارتباط را باید نگه دارد؛ حال متعلق آن هر چه باشد. واضح است که متعلق دعا، به فهم و كمال و معرفت دعاکننده بستگی دارد و هر چه این فهم و كمال و معرفت بالاتر باشد متعلق دعا هم بالاتر مي رود. اما اصل دعا يك نوع ارتباطي است بين الخلق و الخالق و لزومي ندارد كه حتما در امور معنوي باشد. دعا برای ماديات هم اشكالي ندارد؛ چون خود خداوند فرمود: "نمك غذا و علف حيوانت را هم از من بخواه". پس خواستن در ماديات هم دعا است و مذموم نيست. سؤال دیگر در بخش خانواده و تربيت فرزندان است. امروز با توجه به هجمه هايي كه به نهاد خانواده مي‏ شود خيلي ها ـ مخصوصا پيروان اهل بيت(ع) ـ به اين مسأله محتاج هستند. چگونه می‏ توانیم از سيره آن حضرت(س) برای تربيت فرزندان استفاده کنیم؟ اين بحث زمان زيادي مي‏ خواهد. اما اجمال آن اینکه كيفيت خانوادگي اينها براي همه درس است. دقت کنید که حضرت زينب(س) و جناب ام كلثوم(س) امام نبودند ولي این مكتب جوري آنها را تربيت كرد كه وقتي زندگي آنها را مطالعه مي‏ كنيم مي‏ بينيم كه از همه جهت، حركت و رفتارشان مطابق مرضي خداوند بوده است. مسلماً این تربيت از بركت مادرشان زهرا(س) بوده است؛ چون دامن مادر بيشتر از پدر دامن تربيت است. البته پدر هم مؤثر است ولي آنچه بيشتر فرزند را مي پروراند مادر است. پس اگر كيفيت صحیح تربيت اولاد را می‏ خواهيم بايد مثل حضرت زهرا(س) پيش برويم. ببینید كيفيت تربيت حضرت زهرا(س) به گونه اي بوده كه حضرت زينب(س) را آنگونه بار مي آورد كه نه تنها وجود خودش، بلكه فرزندانش را در برابر برادر به ايثار وامي‏ دارد. یا عاطفه، مهرباني، جود و سخاوت حسنین(ع) را ببینید. اينها همه نشان‏ دهنده تربيت است. اگر ممکن است نمونه هاي عینی هم بفرماييد. عمده تربيت اولاد اين است كه آنان احکام الهی و شئونات اجتماعي را رعايت كنند. در حالات هريك از ائمه(ع) مطالعه كنيد می ‏بینید که چقدر به دیگران احترام مي گذاشتند؛ چقدر ارزش براي پدر و مادر قائل بودند؛ چقدر عطوفت و مهرباني داشتند. مثلاً در تواريخ آمده است که امام حسین(ع) خواب بودند و آفتاب روي صورت ایشان افتاده بود، حضرت زينب(س) چادرش را مي‏ آورد و جلوي آفتاب را مي‏ گيرد كه صورت برادر آفتاب نخورد. اميرالمومنين(ع) اين منظره را مي‏ بيند منقلب مي‏ شود. به حضرت مي گويند: چرا منقلب شديد؟ مي گويد: يادي از روز كربلا كردم. اينها نمونه هايي از زندگي آنها و عاطفه برادر و خواهر نسبت به همديگر است. هرچه بخواهيم در این زمینه صحبت كنيم زبان ما الكن است؛ اما اجمالاً برای ما روشن است که عواطف و صفات پسنديده اينها باید الگوی ما باشد. آیا ديده ايد كه یکی از معصومين(ع) براي تربيت فرزند خودش از تنبيه بدني استفاده كند؟ من چيزي در اين مورد نديده ام. اساساً اسلوب تربيت آنها به گونه ای بود كه به آنجا نمي‏ رسيد که نیاز به ضرب و تنبیه باشد. روش تربیت آنها، باصطلاح تربيت فرهنگي بود. البته گاهی عتاب‏هاي معمولي داشتند و در بعضي جاها نسبت به فرزند بزرگوارشان گفته اند كه چرا اينطوري شد؟ ولي در مورد اينكه زده باشند من نديده ام. نحوه آگاهي دادن آنان به شکلی بود که به آن شيوه تنبیه نيازمند نبودند. ـــــــــــــــــــــــــــ پی نوشت ها : 1. المعجم لکبیر للطبرانی. 2. وسائل الشيعة ؛ ج ‏16 ؛ ص 197. 3. سوره طلاق؛ آیه 12. 4. مناقب ابن شهر آشوب؛ ج 3؛ ص 268. 5. روضة المتقين؛ ج 13؛ ص 273. 6. سوره کوثر؛ آیه 1. 7. تفسير أطيب البيان، ج 13، ص 236. 8. سوره کهف؛ آیه 110. 9. مثل: صحيح بخاري؛ جلد 5؛ ص 82 (باب غزوه خيبر) و صحيح مسلم؛ ج 5؛ ص 153 (کتاب الجهاد). 10. اصول كافي؛ ج 2؛ ص 74. 11. اصول کافی؛ ج 1؛ ص 458. 12. اصول كافي؛ ج 2 ؛ ص 468. 13. سوره فرقان؛ آیه 77. 14. سوره فاطر؛ آیه 15. 15. سوره طه؛ آیه 2 .

 

خانه امیرالمؤمنین(ع) و فاطمه زهرا(س) تنها خانه‌ای بود که یک درب به داخل مسجد النبی(ص) و یک درب به بیرون داشت.(و سدّ الابواب الّا بابه) این خانه چند بار مورد تعدّی و حرمت‌شکنی قرار گرفت، عبدالملک مروان این خانه را تخریب کرد (مناقب ابن شهر آشوب، جلد 2، صفحه 211) و در موقع اخذ بیعت برای خلافت خلیفه اول و برای تثبیت موقعیت او این خانه مورد هجوم واقع شده و به آتش کشیده شد. مسعودی در «اثبات الوصیة» صفحه 123 گوید: فهجموا علیه و اُحرقوا بابه. مشهور بودن آتش زدن خانه فاطمه(س) و استناد عبدالله‌بن زیبر به آن آتش زده شدن خانه حضرت فاطمه(س) چنان معروف و مشهور بوده که وقتی عبدالله بن زبیر بر شهر مکه مسلط شد، اعلام کرد: هر کس با من بیعت نکند خانه او را آتش می‌زنم، آن گونه که خانه فاطمه را آتش زدند و سپس حسن بن محمد بن حنفیه که بیعت نکرده بود را دستگیر و زندانی کرد و خانه او را آتش زد و بنی‌هاشم را در شعب جمع کرده و می‌خواست آن‌ها را زنده زنده در آتش بسوزاند.(مروج الذهب، جلد 3، صفحه 77) این هم یک نوعی آزادی و دموکراسی است که اول بر حکومت مسلط شوند و سپس شروع به بیعت گرفتن کرده و هر کس مخالف باشد، باید خانه او را آتش زده و اهل خانه نیز در آتش سوزانده شوند! در شهر مدینه تمام مردم انصار- که اکثریت شهر بودند- و بخش عمده‌ای از مهاجر طرفدار حضرت علی(ع) بودند، اینان که اکثریت را تشکیل می‌دادند مخالف بیعت با خلیفه اول بودند و چون حکومت آنان مشروعیت الهی نداشت سعی کردند مشروعیت مردمی را با تهدید و تطمیع دست و پا کنند. کسی که بعداً خودش خلیفه شد به درب منزل حضرت علی(ع) آمد - در حالی‌که حضرت علی(ع)، حضرت فاطمه(س)، حسن(ع) و حسین(ع) و طلحه و زبیر و عده‌ای از بزرگان قبایل مهاجر و انصار داخل منزل بودند و از بیعت خود داری می‌کردند- و گفت: یا برای بیعت با ابوبکر بیرون می‌آیید و یا آنکه خانه را با اهل آن به آتش می‌کشم، زبیر شمشیر خود را برهنه کرد و از منزل بیرون آمد ولی مهاجمان به خانه، او را سنگ باران کرده و سپس او را دستگیر کردند.(تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 443). و این گونه مخالفان را سرکوب کردند. آنان که طرفدار مشروعیت الهی و خواهان اجرای دستورات رسول خدا(ص) بودند مورد تهدید و آتش زده شدن خانه و فرزندان شدند و نوع جدیدی از دموکراسی پایه ریزی شد که امروزه نیز شبیه آن در کشور بحرین و عربستان مشاهده می شود. اسامی مهاجمان به خانه حضرت زهرا(س) 1- خلیفه اول، وی موقع مرگ خود از این تهاجم اظهار تأسف می‌کرد، بنابراین معلوم می‌شود به دستور او انجام شده است.(شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید، جلد 6، صفحه 51). 2- خلیفه دوم (تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 433 و کنزالعمال جلد 5، صفحه 651). 3- اسید بن حضیر ( الامامة و السیاسه جلد 1، صفحه 11) نام وی را برخی اسید بن حصین گفته‌اند. (احقاق الحق، جلد 2، صفحه 370). 4- سلمة بن سلامة (شرح نهج البلاغه، جلد 6 ، صفحه 47) 5- ثابت بن قیس خزرجی (همان مدرک) 6- خالد بن ولید (همان مدرک). 7- محمد بن مسلمة (همان مدرک، صفحه 48). 8- بشیر بن سعد (احتجاج، جلد 1، صفحه 414 و اختصاص مفید، صفحه 185). 9- مغیرة بن شعبه (همان مدرک). 10- ابوعبیدة بن جراح (اختصاص مفید، صفحه 185) 11- سالم مولی ابی حذیفه (همان مدرک) 12- معاذ بن جبل (الوافی بالوفیات، جلد 6 صفحه 17. ملل و نحل، جلد 1 صفحه 5. الامامة و السیاسة، جلد 1 صفحه 12). 13- قنفذ (همان مدرک) 14- عثمان (اختصاص مفید، صفحات 184 و 187) 15- عبدالرحمن بن عوف (شرح نهج البلاغه، جلد 6، صفحه 68. البدایه و النهایه، جلد 5 ، صفحه 250. سیر اعلام النبلاء، صفحه 26) 16- زیاد بن لبید (شرح نهج البلاغه، جلد 6، صفحه 68) 17- معاویه بن ابی‌سفیان (وقعه صفین، صفحه 163) 18- عمروبن عاص (همان مدرک). 19- زید بن اسلم (احقاق الحق، جلد 2، صفحه 370). اینان کسانی هستند که نام خود را بر پیشانی تاریخ به عنوان «مهاجمان و آتش زنندگان به خانه وحی» ثبت کردند. و اما برخی از کسانی که داخل منزل بودند عبارتند از: 1- حضرت علی(ع) 2- حضرت فاطمه زهرا(س) 3- امام حسن(ع) 4- امام حسین(ع) 5- زبیر (تاریخ طبری، جلد 2، صفحه 443) 6- طلحه (همان مدرک) 7- ثابت بن قیس (شرح نهج البلاغه، جلد2، صفحه 50) 8- سعد بن ابی‌وقاص (همان مدرک) 9- مقداد (همان مدرک) 10- سلمان (کتاب سلیم، جلد 2 ، صفحه 580). 11- ابوذر (همان مدرک) 12- عباس بن عبدالمطلب (الامامة و السیاسة، جلد 1، صفحه 11) 13- اکثر بنی هاشم، ابن ابی الحدید یک مرتبه گفته جمهور هاشمیین و سادات داخل خانه بودند (شرح نهج البلاغه، جلد 6 ، صفحه 48) و یک مرتبه گفته مردمی از بنی‌هاشم داخل خانه بودند(شرح نهج البلاغه، جلد 2، صفحه 56). به هرحال جای این سؤال باقی است که حکومتی که مشروعیتی نداشت و هنوز عده زیادی با آن بیعت نکرده بودند، چگونه حق داشت خانه وحی را به آتش کشد، انسان‌های بی‌گناه بلکه معصوم را بکشد و عده‌ای را تهدید و مورد شکنجه و ضرب و شتم قرار دهد؟ و چگونه عده‌ای این گونه حکومتی را جانشین حکومت رسول خدا(ص) می‌دانند؟ امیرالمؤمنین علیه‌السلام خلیفه و جانشین حکومت رسول خدا است که می‌گوید: اگر همه دنیا را به من بدهند در برابر آنکه به مورچه‌ای ستم کنم هرگز نخواهم پذیرفت. * حجت‌الاسلام دکتر احمد عابدی رئیس دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم

 

نجمه الحسيني: داشتن تفريحات سالم از نياز هاي يک خانواده و يک جامعه سالم است.تفريحات نقش موثري در شادابي جامعه دارند و وجود آن در رده هاي مختلف جامعه به نشاط اجتماعي منجر خواهد شد. انسان به صورت فطري همان طور که به غذا، خواب، نظافت، استراحت و نوشيدني نياز دارد همان‌طور نيز نيازمند به تفريح و سرگرمي سالم نيز هست؛ هيچ‌کس نمي‌تواند اين نياز فطري و طبيعي انسان را انکار نمايد.شادي حالت مثبتي است که در انسان به وجود مي‌آيد و در مقابل غم و اندوه قرار دارد. به معناي ديگر، شادي را به شاد کردن، فرح و خوشي، تفريح کردن و تفرج معنا مي‌کنند.نوع تفريحات ما به عنوان يک رفتار فرهنگي برگرفته از فرهنگ ماست.لذا با توجه به اينکه فرهنگ ديني ما بر تفريحات سالم به لحاظ روحي و جسمي تاکيد فراوان دارد بايد مجموعه اي از تفريحات سالم را طراحي و به جامعه معرفي نماييم.اسلام دين نشاط و شادابي است و همه انسانها را به بهره مندي از لذايذ حلال دنيايي توصيه مي کند.اسلام با شادي انسانها هيچ مشکلي ندارد اما براي حفظ سلامت و کرامت انسانها و جامعه قيودي را براي آن در نظر گرفته است که هرگز به معناي مخالفت با شادي نيست.همه مسئولين و متوليان فرهنگي کشور وظيفه دارند متناسب با سبک زندگي اسلامي الگوي تفريح و شادي سالم را به جامعه معرفي کنند تا جوانان و نوجوانان در منجلاب برخي تفريحات ناسالم گرفتار نشوند. لزوم داشتن تفريحات سالم در روايات بسياري آمده است از جمله حضرت علي(ع) مي‌فرمايد: مؤمن را سه وقت است؛ وقتي که در آن با پروردگار خود راز و نياز مي‌کند، وقتي که به حساب نفس خود مي‌سد و وقتي که به لذت حلال و خوش مي‌گذراند. حجت الاسلام سيدجواد موسوي هوايي، در مورد جايگاه شادي در اسلام مي گويد:"تفريح و شادي موجب انبساط خاطر انسان و جلاي درون از غم و ناراحتي مي‌گردد، شادي کردن براي انسان يک امر ضروري بوده، موجب ايجاد آرامش و احساسات مثبت در انسان مي شود.در آيات و روايات ملاکهايي براي شادي و تفريح درست که موجب اغفال انسان نشود بيان شده است که هم روح و ايمان را حفظ مي‌کند و لذت جسمي و روحي را با هم نصيب انسان مي‌گرداند.از آيات و روايات اسلامي اين گونه برداشت مي‌شود که تفريح و شادي نبايد به گناه و معصيت آلوده باشد. يعني موجب آزار و اذيت ديگر مؤمنين نشود، تمسخر و استهزاي کسي نباشد، لهو نباشد و البته شادي کننده نيز در تفريح و شادي ميانه‌رو بوده و حد اعتدال را نگه دارد که ملتزم بودن به اين شرايط باعث نشاط روح و سلامتي بدن و عدم ايجاد دشمني‌ها و سرمستي‌ها خواهد شد". حيدر توراني استاد دانشگاه در تعريف خود از تفريح سالم مي گويد:"هر تفريحي که به حرام خدا نينجامد تفريح سالم است و اصلا لزومي ندارد که بابت آن هزينه‌هاي سنگين پرداخت شود.سبک زندگي به آداب، مهارت‌ها و فرهنگ زندگي باز مي‌گردد.انسان‌ها آن گونه که مي‌انديشند و اعتقاد دارند رفتار مي‌کنند و سبک زندگي همان روشهايي است که براي رسيدن به اهدافمان در زندگي اتخاذ مي‌کنيم، بنابراين براي داشتن سبک زندگي اسلامي – ايراني بايد ابتدا اعتقادات و مباني فکري‌مان را بر اساس انديشه‌ها و آراء اسلامي بنا کنيم آن زمان است که همه‌ رفتارهاي ما اسلامي مي‌شود.جامعه ايراني ما با اسلام عجين شده است.در راستاي الگوي تفريح سالم بايد به مشترکات تفريحي تمام جوامع توجه کنيم؛ زيرا شاد زيستن در تمام جوامع امر پسنديده‌اي است". نقش دولت در زمينه سازي شرايط بهره مندي از تفريحات سالم دولت ها وظيفه دارند زمينه را براي بهره مندي خانواده ها و افراد از تفريحات سالم فراهم سازند به گونه اي که هزينه هاي زيادي به خانوار ها تحميل نگردد.غلامرضا استيفا جامعه شناس در اين باره معتقد است:"امروزه پرداختن به تفريحات جزء سبد هزينه‌ خانواده‌هاي ما نيست و اولويت اول در سبد هزينه‌ خانوار تعيين مايحتاج و نيازهاي اوليه خانواده است، بنابراين افراد ترجيح مي‌دهند زماني را براي تفريح بگذارند که امکان مالي آن را داشته باشند، اين در حالي‌است که براي روي آوردن خانواده‌ها و جوانان به تفريح سالم بايد امکانات تفريحي با هزينه‌ کم يا به صورت رايگان در اختيار آنان قرار گيرد". به عنوان مثال وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بايد در فرهنگسراها امکانات بيشتري را فراهم کنند و کانون‌هاي جهانگردي نيز اردوهاي گردشگري با هزينه بسيار کم را براي جوانان فراهم کنند تا هم بتوانند جوانان را در محيط‌هاي بيرون از خانه و در جمع گروه همسالان خود قرار دهند و هم جنبه‌هاي آموزشي مورد نظر را برايشان ايجاد کنند.نهادهاي متولي بايد با ايجاد برنامه‌هاي بلند مدت، هزينه‌ها را از جامعه بگيرند و دوباره به جامعه بازگردانند و اين‌گونه نيازهاي تفريحي جوانان را که از لحاظ مالي شرايط مناسبي را ندارند فراهم کنند.بايد گزينه‌ها و امکانات تفريحي متعدد باشد تا جوان از جهت‌هاي مختلف به صورت درست سرگرم شود و زمينه پرداختن به مشکلات وعوامل مشکل ساز اجتماعي محدود شود و جوانان به مسائل ضد ارزشي روي نياورند تا زندگي سالمي را داشته باشند و زمان‌شان را به طور سالم بگذرانند. انواع تفريحات سالم رفتن به محيط‌هايي همچون جنگل، پارک، نمايشگاه‌ها، موزه‌ها، شرکت در گردهمايي‌هاي فاميلي و گروه‌هاي همسالان، رفتن به سينما، تئاتر و گردهمايي‌هاي دانشجويي از انواع تفريحات سالم است که هزينه کمي دارد، ولي بايد براي انجام آنها برنامه ريزي‌هاي لازم صورت پذيرد.امکانات تفريحي در جامعه‌ ما محدود است و بايد افزايش امکانات تفريحي در دستور کار نهادهاي مسئول و متولي اين امر قرار گيرد.شهرداري‌ها متولي تأمين نواحي گردشگري و تأمين اوقات فراغت در جامعه هستند و به دليل اينکه شهرداري يک نهاد مردمي است و هزينه‌اش را مردم تامين مي‌کنند بايد در راستاي خدمت رساني ايجاد الگوهاي تفريحي سالم براي مردم را در برنامه‌هاي اصلي خود قرار دهد.از جمله تفريحات سالم ديگر گردش و سفر است که قرآن در گردش و تفريح به دو نکته اشاره دارد يکي اينکه گردش و تفريح بدون انديشه و تفکر و بدون عبرت و پندپذيري نباشد و دوم اينکه باعث آلوده شدن انسان به گناهان ديگر نشود. از جمله تفريحات مؤمنين که سيره پيامبر بزرگوار اسلام (ص) و امامان (ع) بوده است شوخي و بازي با همسر، بازي با کودکان و نماز شب بوده است که مورد آخر باعث نشاط دروني مي‌شود. خلاء فرهنگ ابراز شادي يکي از مشکلاتي که جامعه ما امروز با آن روبه رو است خلاء فرهنگي در خصوص چگونگي ابراز شادي است. حجت الاسلام سادات منصوري،رئيس مرکز پاسخگويي به شبهات ديني در مورد چگونگي ابراز شادي در جامعه مي گويد:"متأسفانه در جامعه زياد در مورد اين مسئله کار نشده که دلايل تاريخي و جامعه شناختي متعددي دارد. ما در ايام سوگواري به خاطر سنن طولاني که از نسلهاي گذشته به ما رسيده، مي دانيم چگونه عزاداري کنيم اما در ابراز شادي هميشه راههاي افراط و تفريط را مي رويم و به آن راه حل ميانه که مورد پسند شرع و سنتها و فرهنگ جامعه کشورمان باشد کمتر دست يافته ايم.ابراز شادي تقليدي هم نيست و ما نمي توانيم از ديگران يا کشورهاي همسايه و کشورهاي شرقي و غربي تقليد کنيم و مثل چين و ژاپن و...کارناوالهايي به راه بيندازيم؛ بلکه بايد بر اساس سنتهاي جامعه خود روش درست ابراز شادي را با توجه به فرهنگ ايراني-اسلامي خود بازسازي کنيم که جامعه شناسان و متوليان فرهنگي بايد بر روي اين مسئله کار کرده و به جامعه آموزش درستي در زمينه ابراز شادي دهند". وي با تاييد اين مطلب که ما الگوي مناسبي در ابراز شادي نداريم،مي گويد:"اين خلأ منجر به اين شده است که در جامعه شاهد الگوگيري از فرهنگ هاي ديگر باشيم که همراه با سلايق شخصي رفتارهاي نامناسبي را به اسم شادي انجام مي دهند که فاقد پشتوانه فرهنگي و اعتقادي است.يک انقطاع فرهنگي در ابراز شادي در جامعه ايران به وجود آمده است. از صد سال پيش تا کنون ما آموزش شادي را نداريم اما قبل از آن متناسب با خرده فرهنگهاي ايراني، اشکال مختلف شادي را داشتيم اما متأسفانه در يک قرن اخير يک انقطاعي حاصل شده و ما از سنتهاي گذشته اطلاعي نداريم و همه را مي خواهيم تقليدي به دست آوريم که اين الگوي تقليدي با روح جامعه ما سازگاري ندارد و بايد الگوهاي ابراز شادي در ايران بازسازي شوند". براي تعريف يک الگوي مناسب و سالم براي تفريح و اوقات فراغت نيازمند همکاري همه دستگاه‌هاي اجرايي هستيم چرا که تفريحات سالم همانند قطعات پازلي هستند که بايد در کنار يکديگر قرار بگيرند تا هدف اصلي تشکيل شود.براي رسيدن به مطالبه مقام معظم رهبري در حوزه سبک زندگي بويژه ارائه الگوي تفريح سالم بايد بتوانيم داشته‌هاي خودمان را که سرشار از فرهنگ غني ايراني- اسلامي است براي نوجوانان و جوانان نهادينه کنيم تا ضمن جلوگيري از ترويج فرهنگ غربي در کشور، برنامه هاي سالم و متناسب با فرهنگ کشور خودمان را به آنها ارائه کنيم. نکته مهم ديگر در بحث تفريحات سالم توجه به روحيات و نياز هاي نوجوانان و جوانان است.هر مرحله از زندگي و هر رده سني تفريح خاص خود را مي‌طلبد و با توجه به اينکه خصلت انسان‌ها همواره زياده خواهي و برتر خواهي است بايد بتوان خواسته‌هاي جوانان و نوجوانان را مديريت کرد و تفريحات سالم متناسب با گروه سني شان را به آنان معرفي کرد.بايد زمينه‌هاي تفريح کردن در جامعه و محيط فراهم باشد و محرک‌هاي بيروني، تشويق پدر و مادر،‌ اعتماد به فرزندان و ايجاد فرصت براي جوانان اززمينه‌هاي تفريح کردن در جامعه‌اند و تنها کافي است تا نظارت توسط خانواده‌ها و مديران و مسئولان انجام گيرد. تفريحات بايد تا حد امکان متنوع باشند تا پس از يک دوره زماني، زدگي را در فرد ايجاد نکنند و همواره تازگي خود را حفظ نمايند. در حال حاضر هرکسي تفريحات را به سليقه خود تعريف و اجرا مي کند. در اين روند طبيعي است که تعداد بسياري به خطا مي روند و در نتيجه تاوان آن را کل جامعه مي پردازد. در حالي که اگر مسئولان متولي اين امر، تفريحات را در چارچوب شرع و عرف و فرهنگ مردم تعريف و آن را اجرا کنند احتمال آزمون و خطا بسيار پايين مي آيد.

 

جایگاه وقف و امور خیریه در قوانین اساسی ایران و مصر دو تمدن ایران و مصر از تمدن های بزرگ جهان به شمار می روند. برخورداری از دو ملت ایران و مصر با ورود اسلام و بیان رسالت پیامبر عظیم الشأن به استقبال این آئین الهی رفته و وجود الازهر در مصر و حوزه های بزرگ علمیه در ایران که تربیت شخصیت هاو چهره های پیشتاز و سیاستمداران... دفعات مشاهده: 489 • باسمه تعالی اللهم صلی علی محمد و آل محمد جایگاه وقف و امور خیریه در قوانین اساسی ایران و مصر دو تمدن ایران و مصر از تمدن های بزرگ جهان به شمار می روند. برخورداری از دو ملت ایران و مصر با ورود اسلام و بیان رسالت پیامبر عظیم الشأن به استقبال این آئین الهی رفته و وجود الازهر در مصر و حوزه های بزرگ علمیه در ایران که تربیت شخصیت هاو چهره های پیشتاز و سیاستمداران دین دار همچون شیخ محمد عبده ، سید جمال الدین اسد آبادی ، میرزای شیرازی ، امام خمینی و صدها تن از فقهای دیگر ازنمونه های بارز آن بخصوص در یکصد سال اخیر می باشند که در ایفای نقش ایران و مصر در تحولات خاورمیانه و شمال آفریقا همواره برجسته و روشنگر بوده اند. وقوع انقلاب اسلامی ایران و حاکمیت دین در اداره کشور امیدواری همه ملت های مسلمان خصوصاً مردم مصر را در اداره کشور بر مبنای شریعت اسلام تقویت نموده مؤلفه های عدالت خواهی ، آزاد اندیشی و توجه به محرومین و مستضعفان وحاکمیت مردم بر سرنوشت خود با تکیه بر مردم سالاری دینی بعنوان پیام های بارز فرهنگی انقلاب به اقصی نقاط عالم صادر شد و بر خلاف تصور برخی تبلیغ سوء آنها که صدور انقلاب را مساوی با اعزام تیپ و لشکر و اعزام سرباز و دخالت بارز در امور سایرکشورها می پنداشتند را نقش بر آب کرد. وجود انقلاب های مردمی کشور های اسلامی با تکیه بر شعار های دینی و با الهام از انقلاب اسلامی نشان دهند این واقعیت است که مردم تنها راه برای دست یابی به عدالت و آزادی را تاسی به اسلام و تکیه بر مبانی و احکام کارساز آن می دانند. بالاخره در طول دو سال گذشته برخی رژیم های دیکتاتور منطقه با انقلاب مردم سرنگون شدند و بعضی نیز در حال مبارزه هستند . مردم مصر با خروش و حرکت همه جانبه و نظام دیکتاتوری را ساقط و اراده خود را حاکم نمودند و با تهیه پیش نویس قانون اساسی پایه های اداره کشور بر مبنای اسلام را نهادینه کردند. هرچند در آستانه برگزاری همه پرسی قانون اساسی مصر سلسله تحرکات – درگیری ها و مشکلاتی ایجاد شد ، اما در نهایت در سیزده باب و بیست و چهار فصل و دویست سی و چهار ماده و هشت بند به تأیید مردم رسید بخشی از محورهای اساسی – تعیین کننده و مورد اختلاف قانون مذکور که در بندهای یک و سه مقدمه و موارد 2تا 10و 44 درج گردیده است به حاکمیت اسلام و مرجعیه قانون گذاری آن می باشد و یا توهین به تمام فرستادگان و پیامبران را ممنوع نموده است . قانون اساسی مصر و ایران در این مباحث و برخی دیگر از بخش ها دارای وجود مشترک می باشندو این مقاله در مقام تطبیق و مقایسه در صدد آن است تا اهمیت وقف در قلمرو اقتصاد و سطح جایگاه حقوقی اداره کننده موقوفات را بیان کند به این منظور به تحلیل سه اصل از قانون اساسی مصر و موارد متناظر آن درجمهوری اسلامی ایران بسنده شده است: الف : 1- در ماده 21 قانون اساسی مصر مقرر می دارد: دولت ضامت انواع مالکیت های مشروع از جمله عمومی – تعاونی – خصوصی وقف و حمایت از آنهاست . 2- اصل 44 قانون اساسی ج.1.1. مقرر می دارد نظام اقتصادی جمهوری اسلامی ایران بر پایه سه بخش دولتی – تعاونی – خصوصی با برنامه ریزی منظم و صحیحی استوار است . بخش دولتی شامل : کلیه صنایع بزرگ .... بخش تعاونی شامل شرکت ها و مؤسسا تعاونی تولید .... بخش خصوصی شامل شرکت ها آن قسمت از کشاورزی – دامداری .... هرچند با ابلاغ سیاست های اصل 44 توسط مقام معظم رهبری و تصویب قانون مربوط یک سری ازشرکت ها و صنایع بزرگ با ساز و کار تعریف شده ای طی برنامه های پنج ساله توسعه از حاکمیت دولت و به بخش خصوصی واگذار می گردد. تجربه توسعه بخش خصوصی در دین با رشد سرمایه داری و به تدریج شکاف های اجتماعی همراه است چنانچه می دانید در تعالیم اسلامی رویه هایی چون هبه ، صدقه ، خمس ، زکات ، وقف و قرض الحسنه ....توصیه شده است که می توان با نهادینه کردن آنها و وضع جایگاه حقوقی درمناسبات اقتصادی و اجتماعی نقش آنها را تعدیل ثروت و عدالت اجتماعی تحکیم کرد. 3- ماده 25 قانون اساسی مصر مقرر می دارد، دولت متعهد به احیای نظام وقف خیریه و تشویق آن است. قانون شیوه های وقف و نحوه اداره اموال موقوفه و سرمایه گذاری در آن ها و توزیع عواید حاصل از آن را مشخص می کند . با دقت در محتوی این بند باید گفت نه تنها وقف جزئی از پیکره اقتصاد محسوب می شود ، بلکه دولت مکلف به احیای نظام وقف خیریه و تشویق ترغیب این مهم شده است و علاوه بر آن راجع به شیوه های وقف و نحوة اداره اموال موقوفه و سرمایه گذاری و توزیع عواید حاصل ازآن نیز تأکید به عمل آمده است. این در حالی است که نه تنها در قانون اساسی ج.ا.ا تکلیفی بر احیاء گسترش وقف و امور خیریه نشده بلکه در برنامه های توسعه کشور هم با این صراحت و دقت اشاره ای به عمل نیامده است . البته باید یادآوری کرد در قانون خاص اوقاف ساز و کارهای شیوه وقف یا اداره موقوفات و نحوه مصرف عواید پیش بینی شده است که مبنای تصمیم گیری ها اداره موقوفات می باشد به خصوص زمانی که موقوفه فاقد وقفنامه یا در مواردی از تعیین کارکرد وقف مسکوت باشد. منطقی به نظر می رسد که برای اتکا به کارکرد اقتصادی وقف بایدجایگاه حقوقی آن را در قوانین اسلاسی نهادینه کرد. بنابراین آنچه مسلم است با عنایت به جهت گیری های موجود در جمهوری اسلامی و مبانی قانون اساسی می باید به موضوع احیای و توسعه وقف را مورد خیریه توجه بیشتری می شد. در فصل پنج قانون اساسی مصر که به سازمان های مستقل این کشور اشاره دارد و در ماده 212 این فصل ، مقنن تصریح می کند سازمان عالی امور وقف کار تشکیل مؤسسات عمومی و خصوصی و نظارت بر آنها را به عهده دارد و با ارائه الگوهای اداری ، اقتصادی خردمندانه تعهدات و فرهنگ وقف را در جامعه اشاعه می دهد. در نقطه مقابل در قانون اساسی ج.ا.ا ، در مبحث تفکیک قوا به جایگاه نظارتی شورای نگهبان و امنیتی نیروهای مسلح و نحوه خاص سیاستگذاری در سازمان صدا وسیما اشاره شده و در فصل نهم قانون اساسی که به حوزه قوه مجریه ، اختصاص دارد، در اصل یکصد و بیست و یکم آن تصریح شده که رئیس جمهور مسئولیت مستقیم امور برنامه بودجه و امور اداری واستخدامی کشور را مستقیماً بر عهده دارد و می تواند اداره آنها را به عهده بگذارد. بنابراین همانطور که ملاحظه شد ، متناسب با اهمیتی که در قانون اساسی مصر به موضوع وقف قائل داده شد ، مسئولیت ساختار و سازمان اداره و نظارت کننده بر این مهم را به عهده عالیترین مقام اجرایی کشور محول شده است و حتماً در عمل نیز سازمانی که مسئولیت آن به عهده بالاترین مقام اداری – اجرایی باشد با توفیقات بیشتری انجام وظیفه می کند. در نقطه مقابل نیز جایگاه مسئولیت سازمان اوقاف و امور خیریه در ایران به ترتیب ذیل بوده است ؛ قبل از انقلاب اسلامی سازمان اوقاف در ایران، زیر نظر نخست وزیر که بالاترین مقام اجرایی کشور بود اداره می گردید . به نحوی که سرپرست سازمان اوقاف ، معاون نخست وزیر محسوب می گردید و مسائل شرعی و فقهی آن (قبل از انقلاب اسلامی) توسط شورای عالی اوقاف که مرکب از برخی روحانیون مطلع و حقوقدانان برجسته و مسئولان اجرایی در حوزه کشاورزی واقتصادی بود حل و فصل می شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ، رهبر انقلاب امام خمینی (ره) دو نفر نماینده را منصوب تا سر پرست سازمان مسائل شرعی و فقهی را با ایشان هماهنگ نمایند. در سال 1363 به موجب مصوبه مجلس شورای اسلامی ، سازمان اوقاف از نخست وزیری منفک و به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ملحق گردید و مقرر شد سرپرست این سازمان فردی باشد تا برای انجام اموری که در موقوفات نیاز به اذن شرعی است ، مأذون از جانب ولی فقیه باشد.به همین ترتیب از سال 1363 تا کنون سرپرستهای این سازمان از ناحیه مقام معظم رهبری(مدظله العالی) اذن شرعی داشتند و از طرفی به لحاظ ساختمار سازمان وابسته به وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی می باشد .

 

ايرانيان عقل گرايانه و آزادي خواهانه اسلام را پذيرفته و پس از پيامبر اعظم به دنبال كسي بودند كه رهبري و ولايت او حقيقي بوده و بتواند به خوبي صراط مستقيم و سعادت رستگاري ابدي و جاودان را هدايتگري نمايد.برخي نابخردانه سعي بر آن دارند كه تشيع را جدا از اسلام و روند شكل گيري آن را به ايرانيان نسبت دهند و از اهداف انتقام جويانه آنان پس از شكست از اعراب سخن گفته اند.(1) گروهي ديگر مدعي هستند كه، ايرانيان با ايجاد و تقويت تشيع و ... آن را وسيله اي براي حفظ آداب و نسبت و رسوم كهن خود تلقي نموده اند.(2) با اندكي بررسي، پژوهش و تحقيق، بطلان نظرات و چنين ادعاهايي ثابت شده و روشن مي شود كه چنين شبهاتي از روي عناد و تعصب و به دور از واقعيت است. شيعه مذهبي است الهي و اسلامي كه به امر خداوند و دستور پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به ما رسيده و با امامت اهل بيت عليهم السلام استمرار يافته است. ايرانيان عقل گرايانه و آزادي خواهانه اسلام را پذيرفته و پس از پيامبر اعظم به دنبال كسي بودند كه رهبري و ولايت او حقيقي بوده و بتواند به خوبي صراط مستقيم و سعادت رستگاري ابدي و جاودان را هدايتگري نمايد. آنان كمال مطلوب را در اين سخن پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم، يافتند كه فرمود: « ان تولّوا علياً تجدوه هادياً مهدياً يسلك بكم الطريق المستقيم ».(3) اگر ولايت علي عليه السلام را بپذيريد او را هدايتگري هدايت شده مي يابيد كه شما را به سوي راه مستقيم رهبري مي كند. پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم متعدد و متكرر خلافت بلافصل علي عليه السلام و اصالت و حقانيت شيعه را بيان فرموده اند، اما به دليل اختصار تنها به يك حديث كوتاه، اما داراي انبوه معنا و گوياي واقعيت اشاره مي كنيم. « علي و شيعته هم الفائزون يوم القيامة »(4) علي و شيعيان او در روز قيامت رستگارانند. عشق و علاقه ايرانيان به اهل بيت عليهم السلام باعث جانبازي و جان نثاري ايرانيان براي اهل بيت به خصوص امام حسين گرديد. حضور ايرانيان در كربلا براي حمايت از امام حسين چشمگير بوده است. دانشمند بزرگ علامه باقر شريف قرشي، با ذكر نام دوازده تن از ايرانياني كه در كربلا شهيد شده اند مي نويسد: « سپاه امام حسين عليه السلام در كربلا از دو عنصر عرب و موالي غير عرب تشكيل شده بود، برخي از موالي افتخار ايراني بودن را داشتند».(5) ايرانيان از صدر اسلام تاكنون پناهگاه و حمايت كننده مومنين واقعي و شيعيان علي عليه السلام بوده اند. برخي از شيعيان به ويژه علويان كه از ظلم و جنايت بني اميه و بني عباس به ستوه آمده بودند، به اهالي طبرستان ايران پناه آورده و همراه شيعيان طبرستان به صورت جدي نهضت و مبارزه عليه حكام جور را شروع و منشاء آثار و دگرگوني هاي ارزنده و فراواني شدند. محمد جواد حاجيلو مي نويسد: « علويان طبرستان با الگو قرار دادن حماسه خونين عاشورا (61 ه.ق) در برابر بيدادگري ها و انحرافات خلفا ايستادگي و مجاهدت بسيار كردند، سرانجام در جستجوي كانون مبارزاتي، دور از تعرض حكام اموي و عباسي، به طبرستان كه به اقتضاي موقعيت خاص آن، پناهگاه مبارزين و مجاهدين به شمار مي رفت، روي آوردند و با استفاده از زمينه مساعد فرهنگي، سياسي و اجتماعي منطقه، نخستين حكومت مستقل شيعي (250 ه.ق) را در ايران ايجاد كردند ».(6) پي نوشت: 1. الفاظ المقرنه، ج 3، ص 190؛ مذهب تشيع و آرمان هاي ملي ايرانيان، ص 88؛ ريشه هاي تاريخي تشيع در ايران، ص 45، مجمع جهاني شيعه شناسي، 1386. 2. احمد امين، فجر السلام، ترجمه عباس خليلي، ج 2، ص 122، تهران، 1316 شمسي. 3. خوارزمي، المناقب، ص 299؛ ابن عساكر، ترجمة الامام، ج 3، ص 93-90؛ خطيب بغدادي، تاريخ بغداد، ج 11، ص 47 و ... 4. علامه مناوي، كنوز الحقائق، ص 82 و 83؛ فرائد السمطين، ج 1، ص 156؛ حسكاني، شواهد التنزيل، ج 2، ص 356 و ... 5. پژواك بردگان در نهضت حسيني، ج 6، ص 378. 6. محمد علي حاجيلو، ريشه هاي تاريخي تشيع در ايران، ص 77، مجمع جهاني شيعه شناسي، قم، 1386.

 

صفحه10 از20

<< شروع < قبلی 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 بعدی > پایان >>